جمعه هشتم تیر 1386
مصاحبه با بابک از فعالان سابق گروه هومان (گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران)
اکثر ما اسم گروه هومان را اینجا و آنجا شنیده ایم. تاریخ گروه هومان و مبارزات و تلاشهای آن بخشی از تاریخ همجنسگرایان ایران و مبارزات آنهاست و نباید گذاشت که تاریخ ما فراموش شود. اما هومان چی بود؟ چطور شکل گرفت؟ چه کاری می کرد؟ اعضا آن چه کسانی بودند؟ چه اهدافی داشت؟ چرا منحل شد و..... همه اینها سئوالاتی بودند که باید پاسخی برای آنها می یافتیم.
بابک یک همجنسگرای ایرانی است که در اروپا سکونت دارد از فعالان گروه هومان بوده و به ایران هم رفت و آمد می کند و چند وقت فرصتی پیش آمد تا پای صحبت ایشان نشسته و سئوالات خود را مطرح کنیم.
کی و چرا از ایران خارج شدید؟
بابک: من جزء یکی از اقلیتهای دینی تو ایران هستم، در دوره انقلاب هنوز بیست سالم نبود و بعد از روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی فشار زیادی به اقلیتهای دینی و همچنین گروههای مخالف حکومت وارد شد.و چند سال بعد که موج پناهنده شدن به خارج در اوج خودش بود من هم از کشور خارج شدم. اما از چند سال قبل به این طرف شروع کردم به رفت و آمد به کشور. چون کشورم را دوست دارم و دلم می خواهد شرایطی پیش بیاید که بتوانم برای همیشه در ایران سکونت کنم.
شما گویا از بچه های فعال گروه هومان بوده اید. چطور شد که هومان را تشکیل دادید؟
بلافاصله بعد از انقلاب، تعقیب، دستگیری، ضرب و شتم و حتی اعدام همجنسگرایان در ایران شروع شد. در دوره شاه هم ما حق و حقوق چندانی نداشتیم ولی کسی کاری به همجنسگرایان نداشت و تازه در باره هویدا که زمانی نخست وزیر بود هم گفته می شود که او همجنسگرا بوده است. این مطلب در کتاب " زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا" که در سال 1372 در تهران چاپ شد هم به شکلی مطرح شده.، طبق بعضی از آمار تآئید نشده گفته می شود که حدود چهار هزار نفر از همجنسگرایان ایران در بعد از انقلاب اعدام شده اند. حتی اگر این آمار غلو شده باشد ولی در اعدام تعدادی از همجنسگرایان آنهم به شکل خیلی وحشیانه ای مثل پرتاب کردن از کوه، در بعد از انقلاب شکی نیست. شما میتوانید با مراجعه به آرشیو روزنامه های بعد از انقلاب، اطلاعیه های دادستانی و کمیته ها و پاسداران انقلاب در باره دستگیری و حتی اعدام همجنسگرایان را در آنها پیدا کنید. خوب این سرکوبها در خارج از کشور و بخصوص در بین همجنسگرایان کشورهای غربی بازتاب خیلی گسترده ای داشت و همه شوکه شده بودند. و سازمانهای همجنسگرایان غربی تظاهرات زیادی در حمایت از همجنسگزایان ایران و در اعتراض به اعدامها، در مقابل سفارت ایران در کشورهای گوناگون برگزار کردند که بصورت جسته و گریخته ( و البته جهت دار) در روزنامه های داخل هم منعکس می شد. جالبه بدانید که میشل فوکو ( همجنسگرا و فیلسوف معروف فرانسوی) که در ابتدا از انقلاب ایران حمایت کرد هم بعد از انقلاب به ایران آمد و با مسئولین ملاقات کرد ولی وقتی متوجه برخورد حکومت ایران با همجنسگرایان گردید از انقلاب زده شد و با آن مخالف شد. در سال 1368 وقتی سازمان ایلگا کنفرانس جهانی خودش را در استکهلم پایتخت سوئد برگزار کرد یکی از مباحث جانبی کنفرانس مسئله اعدام همجنسگرایان ایران بود و در روز پایان کنفرانس هم یک راهپیمایی برگزار کردند که سخنرانان به موضوع ایران هم اشاره کردند و گویا یکی از بچه های ایرانی هم در آنجا حضور داشته. بعد از این بود که جرقه دست زدن به یک حرکت جمعی از طرف همجنسگرایان ایران زده شد و مدتی بعد یکی از بچه های گی ایرانی مقیم سوئد مطلبی در یک روزنامه گی های سوئد نوشت و از ایرانیان گی که ممکن بود خواننده آن روزنامه باشند درخواست کرده بود که با ایشان تماس بگیرند و بدنبال آن یک سری تماسها برقرار شد که نتیجه آن اولین نشست مؤسسان گروه هومان بود و دقیقآ یادم می آید که آن روز مصادف بود با روز شنبه 27 بهمن ماه 1369 . من هم در آن نشست شرکت کرده بودم و تعداد کل حاظرین هم 12 پسر و یک دختر بود که یکی از این 13 نفر هم ساکن نروژ، کشور همسایه سوئد، بود. این اولین نشست در ساختمان صلیب سرخ در شهر استکهلم برگزار شد چون در آن زمان یکی از بچه های همجنسگرای ایرانی در بخش اطلاع رسانی در باره اچ. آی. وی و ایدز این سازمان کار می کرد و او توانست اتاقی مجانی برای جلسه بگیرد.
نتیجه آن نشست شما چی بود؟
در آنجا درباره ضرورت تشکیل یک گروه برای ایرانیان همجنسگرا و اهمیت آن بحث شد و بعد از توافق سر اسم گروه و اینکه چه کارهایی باید انجام دهد هم توفقاتی صورت گرفت که عمده آنها از این قرار بود: تعیین اسم - گروه هومان ( گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران)، تصویب یک اساسنامه و تعیین یک هیئت مدیره 3 نفره، که یکی از وظایف هیئت مدیره تهیه یک آدرس پستی برای گروه، افتتاح یک شماره حساب، تماس مرتب با اعضا، تشکیل جلسه سالانه و انتخابات جدید و انتشار یک مجله بعنوان ارگان گروه و تلاش برای دور هم جمع کردن همجنسگرایان ایرانی در خارج از کشور بود که بعنوان صدای کل همجنسگرایان ایران در داخل و خارج باشد و بتواند در آینده بشکلی با بچه های داخل هم تماس برقرار کند و در آگاهی رسانی و متشکل شدن بچه های داخل کمک کند.
بعد از آن شروع کار چطور بود؟
تهیه آدرس کار سختی نبود چون در عصر روزی که کنفرانس پایان یافت سخنگوی سازمان همجنسگرایان سوئد که از جریان با خبر شده بود، از همه شرکت کنندگان برای یک نشست دوستانه دعوت کرد و در آن نشست اعلام کرد که سازمان آنها با تمام وجود از حرکت ما حمایت می کند و برای شروع کار ما میتوانیم روی حمایت آنها حساب کنیم. در نتیجه مسئله آدرس هومان خود بخود حل شد و ما توانستیم از آدرس پستی آنها استفاده کنیم چون آنها ساختمان بزرگی در مرکز شهر استکهلم دارند. همچنین ما برای شروع کار به بودجه نیاز داشتیم که تقاضا نامه ای برای حمایت مالی هم به آنها تحویل دادیم و چیزی حدود 2 هزار کرون بما کمک کردند که پول حداکثر 2-3 آگهی را می داد. خود اعضا هم حق عضویت سالانه خودشان را پرداخت کردند. بعد از آن
هیئت مدیره یک آگهی در باره تشکیل گروه هومان و آدرس آن بزبان انگلیسی نوشت و آن را برای تعداد زیادی از مجلات همجنسگرایان در کشورهای مختلف ارسال کرد( آن روزها اینترنت نبود) که بعضی از آنها استقبال کرده و خبر تشکیل یک گروه ایرانی همجنسگرایان را چاپ کردند. همین باعث شد که تعداد کمی از ایرانیان گی در کشورهای دیگر از جمله آمریکا، کانادا، انگلیس، آلمان و فرانسه با ما تماس گرفتند. دقیقآ یادم نیست ولی نتیجه همین تماسها بود که بعدآ جلسه ای با شرکت دوستانی از کشورهایی که گفتم با شرکت خود بچه های ساکن سوئد، در استکهلم تشکیل شد و همین بچه ها در برگشت به کشور محل سکونت خود هر کدام شعبه گروه هومان را درآن کشور تاسیس کردند که بعضی بیشتر و بعضی کمتر موفق بودند.
انتشار مجله ارگان گروه به اسم مجله هومان که با حداقل امکانات و خیلی ابتدایی تهیه و پخش می شد کم کم وضع بهتری بخود گرفت و ما توانستیم از انستیتوی بهداشت سوئد برای انتشار این مجله تقاضای بودجه کنیم. این انستیتو از دولت مستقل است ولی دولت سوئد سالانه پولی در اختیار آن می گذارد تا به سازمانها و گروههای غیر انتفاعی کمک کند. سازمان همجنسگرایان سوئد که تا حدودی در این انستیتو نفوذ دارد ما را با آن آشنا کردند. و بودجه ای که این موسسه سالانه در اختیار هومان می گذاشت به ما امکان داد تا مجله را با کیفیت بهتری تهیه و منتشر کنیم. البته این را هم بگویم که بودجه ای که به هومان داده می شد کفاف همه فعالیتها را نمی داد. مثلآ زنگ زدن به خارج و تماس با بچه های کشورهای مختلف، یا مسافرت یا.. همه بچه ها از جیب خودشان پرداخت می کردند چون ما سالانه گزارش کاملی از اینکه بودجه تحویل گرفته شده صرف چه کارهایی شده را می بایست به آن انستیتو گزارش می دادیم و در صورت تآئید آنوقت می توانستیم برای سال بعد درخواست بودجه کنیم. تا یادم نرفته این را هم بگویم که مؤسسه ای در نروژ هم به شعبه هومان در آن کشور کمک محدودی می کرد و بچه های هومان در لس آنجلس آمریکا جشن هایی همراه با صرف غذا برگزار می کردند که تعداد زیادی در آن شرکت می کردند و پول بدست آمده از طریق فروش بلیط ورودی صرف مخارج گروه می شد.
گفتید که هومان تلفن مشاوره ای هم داشت. ممکنه بیشتر توضیح دهید؟
بله هومان مدتی بعد از شروع فعالیت یک خط تلفن به اسم سنگ صبور هم راه انداخت که در سوئد بود و روزهای چهارشنبه بمدت 2 ساعت باز بود که یک نفر پشت آن می نشست و افراد همجنسگرای ایرانی چه از سوئد و چه خارج از سوئد که سئوالی در باره همجنسگرایی یا ایدز یا هر مشکلی داشتند میتوانستند زنگ بزنند و درد دل کنند یا راهنمائی شوند. البته گاهی دوستان یا افراد خانواده های همجنسگرایان هم زنگ می زدند تا اطلاعاتی در باره همجنسگرایی بدست آورند. تلفن سنگ صبور تا سالهای آخر فعالیت هومان کار می کرد ولی بعدآ تعطیل شد.
به غیر از تلفن سنگ صبور و انتشار مجله ماها هومان چه فعالیتهای دیگری داشت؟
تشکیل جلسات هیئت مدیره، جواب دادن به نامه هایی که می رسیدند، پست کردن مجله به تعداد زیادی از ایرانیان( چندین نسخه هم به داخل کشور ارسال می شد)، برگزاری جشن ها بمناسبت نوروز، شرکت در چشن پراید همجنسگرایان سوئد در استکهلم و یک بار هم در پاریس، سعی در ایجاد شعب گروه در کشورهای مختلف و کمک به تقویت شعب موجود، چاپ آگهی برای مجله هومان و تلفن سنگ صبور در نشریات و مجلات ایرانی همه اینها از جمله فعالیتهای گروه بود.
شما در صحبتهای خصوصی از فریدون فرخزاد صحبت کردید. ممکنه این مسئله را برای خوانندگان بیشتر توضیح بدین؟
فریدون فرزاد یک شومن تلویزیون و یک همجنسگرای علنی بود و همه این را می دانستند. فریدون قبل از انقلاب در آلمان تحصیل و کار می کرد ولی بعد از انقلاب به ایران آمد که مدت چندانی طول نکشید و دوباره به آلمان برگشت( با توجه به شرایط بعد از انقلاب). فریدون مثل خواهرش (فروخ فرخزاد) اهل شعر و ادب هم بود و کتاب شعر هم به فارسی چاپ کرده از جمله کتاب شعر " در نهایت جمله آغاز است عشق". این کتاب را فریدون به دوستش سعید محمدی تقدیم کرده است. فریدون اهل سیاست هم بود و وقتی برای بار دوم به آلمان برگشت به همراه نهضت مقاومت ملی برهبری دکتر شاپور بختیار فعالیتهای خودش را بر علیه حکومت اسلامی شدت داد. او در یک برنامه رادیویی نهضت مقاومت که در آن زمان از کشور مصر به فارسی و برای ایران برنامه پخش می کرد همکاری داشت و مرتب به مصر رفت و آمد داشت. او همچنین برنامه های شووهای خود را در کشورهای مختلف که ایرانیان پناهنده در آنجا بودند اجرا می کرد. در جریان تماسهای اولیه برای تشکیل گروه هومان، یکی از دوستان با ایشان تماس گرفت که فریدون استقبال کد ولی بدلیل مشغولیت خودش در فعالیتهای سیاسی و شوهایی که اجرا می کرد امکان شرکت عملی در فعالیتهای هومان را نداشت. بفاصله خیلی کوتاهی بعد از تشکیل گروه متاسفانه فریدون در خانه خودش در آلمان بقتل رسید که هنوز معلونم نیست عامل یا عاملان قتل چه کسانی هستند. جالبه که فریدون در شوهای خودش گرایش جنسی اش را هم ابراز می کرد و همه می دانستند که او همجنسگرا است. یکی از آرزوهای فریدون این بود که حکوت اسلامی سرنگون شود و او به ایران برگردد و بتواند بعنوان نماینده مجلس انتخاب شود و در آنجا مسائل و حقوق همجنسگرایان را دنبال کند.
فعالیت هومان چه تآثیری در بین بقیه ایرانیان مقیم خارج داشت؟
برداشت من این است که هومان در موقعیت خیلی مناسبی شروع بکار کرد؛ یعنی شکست انقلاب، سرکوبهای خشن بعد از آن و هزیمت میلیونها هموطن به خارج و آشنایی با دمکراسی و حقوق بشر و آزادی آن جوامع باعث بوجود آمدن یک بحران جدی هویتی در ایرانیان مقیم خارج شد. و این سئوال مطرح شد که چرا ما آزادی ، حقوق بشر و دمکراسی اینحا را در ایران نداریم؟ آیا تقصیر از حاکمان ما است یا از فرهنگ ما. چرا هر کسی که در ایران بقدرت می رسد دیکتاتور می شود؟ آیا این بخاطر وجود فرهنگ غیر دمکرات در جامعه است؟ چرا مردم ما نبود دمکراسی را تحمل می کنند و..... همین سئوالات باعث شد که نسخه های قبلی کنار نهاده شوند و کم کم همه چیز مورد نقد و پرسشگری قرار گیرد. تازه کشورهای معروف به اردوگاه سوسیالیست که شامل شوروی و کشورهای اروپای شرقی می شد هم از هم پاشیده شد و این خودش بحران فکری نیروهای سیاسی، روشنفکران و فعالان فرهنگی ایرانی مقیم خارج را دوچندان کرد، بار و غم غربت و احساس رانده شدن از وطن هم بود. همه اینها زمینه طرح مسائل جدید از جمله نقد نگاه سابق به همجنسگرایی را هموار کرد و به همین دلیل اعلام تشکیل گروه هومان و فعالیتهای آن با مانع و برخورد جدی از طرف هموطنان خارج مواجه نشد و در ابتدا همه تقریبآ سکوت کردند تا اینکه کم کم یخها آب شد و اینجا و آنجا شروع به نوشتن در باره مسئله کردند. برای نمونه کیهان لندن که یک روزنامه با کیفیت و در بین ایرانیان خارج رواج دارد و درهمه کشورها خوانده می شود تا چندین سال از چاپ یک آگهی برای هومان ( حتی پولش را هم می دادیم) خود داری می کرد اما 7-8 سال بعد براحتی چاپ میکرد. یا آقایی بنام نادر ثانی در سوئد که گی هم نیست خودش کتابی بنام " بار دیگر عشقی ممنوع" چاپ کرد که در باره فشار تاریخی به همجنسگرایان و دفاع از حقوق آنهاست. گروهها و مجلات فرهنگی ایرانی در خارج هم هر کدام بشکلی اخبار مجله هومان یا نامه های همجنسگرایان که برایشان ارسال می شد را چاپ میکردند، اما گروههای سیاسی ایرانی ابتدا با احتیاط برخورد کرده و فقط سکوت کردند اما سالها بعد متوجه شدند و برای اولین بار در تاریخ ایران یک گروه چپ بنام " راه کارگر" اصل دفاع از همجنسگرایان را وارد برنامه خود کرد که این یک پیروزی بزرگی بود ومجله هومان هم مصاحبه ای با آنها ترتیب داد. بعد از آن سه چهار گروه دیگر هم همین کار را کردند و امروز دیگر گروهی نیست که با همجنسگرایی مخالفت کند. حتی نیروهای مذهبی مسلمان دور و بر بنی صدر، رئیس جمهور سابق که در خارج هستند هم بشکلی آزادی جنسی را وارد برنامه خود کرده اند.
منظورتان این است که نیروهای ایرانی مخالف حکومت در خارج نظر مثبتی به همجنسگرایان دارند و اگر به قدرت برسند به ما آزادی خواهند داد مثلآ اجازه خواهند داد که انجمن یا سازمان مخصوص همجنسگرایان در کشور تشکیل شود یا خواهیم توانست کلوب خاص خودمان را داشته باشیم.
خوب شما در ابتدای صحبت گفتید که زیاد وارد سیاست نشویم اما من برای جواب دادن به سئوال شما ناچارم تا حدودی وارد سیاست بشوم. نظر من این است که اگر این حکومت عوض شود بدون شک بسیاری از مشکلاتی که همجنسگرایان امروز در کشور با آن مواجه هستند برطرف خواهد شد، از لغو قانون مجازات اسلامی گرفته تا شلاق و اعدام تا بستن سایتهای اینترنتی و..
اما مهمترین موضوع این است که در فردای روزی که این سختگیریهای حکومتی از بین می روند خود همجنسگرایان چه مقدار آماده بهره برداری از این آزادی بوجود آمده را خواهند داشت و این بستگی دارد به اینکه در شرایط فعلی همجنسگرایان تا چه حد فرهنگ سازی کنند، خود را بشناسند و متشکل شوند( حتی بصورت نیمه علنی). ولی من شک ندارم که اگر این حکومت عوض شود همجنسگرایان داخل خواهند توانست آزادانه هم تشکیل انجمن بدهند و هم کلوب خاص خود را داشته باشند.
آیا اعضا و فعالان هومان بیشتر پسر و مرد همجنسگرا بودند یا زنان و دختران لزبین هم در آن نقش داشتند؟
همانطور که گفتم در اولین جلسه تشکیل هومان یک زن حضور داشت، بعدآ تعداد بیشتری از زنان و دختران لزبین با هومان آشنا شدند و بچه ها واقعآ تلاش کردند این خانمها را قانع کنند که بیایند و در گروه مسئولیت بعهده بگیرند ولی این تلاش به جایی نرسید. تنها یک دختر لزبین بمدت دو سه سال در بخش مالی گروه فعالیت زیادی داشت و خیلی کمک کرد و یکسالی هم در هیئت مدیره آن فعال بود ولی این خانم که تا امروز هم با هم دوست هستیم هیچ مطلب یا مقاله ای در مجله هومان ننوشت حتی ترجمه هم نکرد و دلیلش را علاقه نداشتن عنوان می کرد.
ولی گویا یکی از انتقادات وارد شده به هومان این بوده که بقول معروف مردسالار بوده و بیشتر در باره مردان و پسران گی می نوشته تا دختران و زنان لزبین.
من توی مجله هومان نقشی نداشتم و هیچ مطلبی هم ننوشتم ولی در ارتباط تقریبآ نزدیکی با سردبیران و دست اندرکاران مجله قرار داشتم و این را صد در صد مطمئن هستم که بدون استثنا هر مطلبی در باره لزبین ها یا کلآ زنان به مجله هومان می رسید آن را چاپ می ردند. دلیلش هم این بود که میخواستند مجله و گروه را از صرفآ گی بودن در بیاورند.من یادم هست که برای انجام مصاحبه با یک خانم لزبین چقدر بچه ها زور زدند ولی تا آخرش هم حاظر به مصاحبه نشد، خوب وقتی خود لزبین ها عقب می نشینند طبیعی است که مجله بیشتر مردانه می شود. به این دلیل من با مرد سالار بودن هومان و مجله آن موافق نیستم، و علت اصلی را ضعف فعالیتی زنان و دختران لزبین می دانم. حالا گیریم که هومان مردسالار بود خوب چرا خود زنان لزبین دور هم جمع نشدند و کاری نکردند؟ اینجاست که ضعف فعالیتی آنها روشن می شود. بد نیست بدانید که تقریبآ همزمان با تشکیل گروه هومان تعدادی از لزبین های ایرانی در ایالت کالیفرنیا در آمریکا گروهی بنام حاشا برای خود درست کردند ولی چندان طولی نکشید که از هم پاشید ولی هیچوقت دلیل از هم پاشیدگی آن را اعلام نکردند.
یک چیز دیگر را هم دوست دارم اضافه کنم که شاید این یک اشکال کلی ما باشد. و آن این است که وقتی چند نفری دور هم جمع می شوند و سعی می کنند بر اساس اطلاعات نسبی خودشان کاری بکنند طبیعی است که کارشان خالی از نقص و اشکال هم نباشد. ولی همینکه اراده کرده اند و زور می زنند و وقت می گذارند خودش کلی ارزش دارد. حلا من نوعی گی یا لزبین وقتی می بینم که حرکتی شروع شده نباید از دور بنشینم و هی انتقاد کنم. باید بروم جلو بگویم حرکت شما درست است اما این ضعف و اشکال هم دارد و من یک گوشه کار را می گیرم که این ضعف که به نظر خودم عمده هست را رفع می کنم. بعضی از افراد متاسفانه اینکار را نمی کنند بلکه هی دورادور انتقاد می کنند و همین چند نفری که زور می زنند را هم دلسرد می کنند. در جایی خواندم که به مجله شما هم انتقاد شده بود و درست همان انتقادات وارده به هومان را به شما هم نسبت داده بودند. با خودم گفتم اینها باز سر و کله اشان پیدا شده تا افراد را دلسرد کنند. حالا همان افرادی که به هومان انتقاد می کردند تا بحال چند مطلب در باره زنان و لزبین ها برای خود شما فرستاده اند که چاپ نکرده اید؟ چقدر مجله شما را معرفی کرده اند؟ هیچی. آیا ارزش مجله شما از فلان سایت ایرانی که یک مطلب نیم بند در باره مسئله
جنسی نوشته کمتر است که به فلان و بهمان سایت غیر گی لینک می دهند ولی به مجله شما نه؟ حالا مجله شما هم حتمآ بدون اشکال نیست ولی همانطور که خودتان بهتر می دانید توان و دانش و نیروی شما در همین حد است. آیا بهتر نیست که بجای دور نشستن و گفتن لنگش کن افراد بیایند و یک گوشه کار مجله که فکر می کنند نقص دارد را بگیرند و کمبودها را رفع کنند؟ و یا با ارسال مطالب و ترجمه و ... ضعف ها و کمبودها را جبران نمایند؟ ولی می بینید که نه این دسته از افراد همان حرفه خودشان یعنی انتقاد از راه دور، را ترجیح می دهند ولی جای خوشحالی است که تعداد این افراد زیاد نیست. و من خوشحالم که بنا به صحبت خودتان در مورد مجله شما وضع بهتر است و لزبین ها بخصوص در تهران به همکاری با مجله رو آورده اند.
چطور شد که هومان به فعالیتهایش خاتمه داد؟
این سئوال جواب طولانی لازم دارد و امیدوارم حوصله شنیدن داشته باشید چون به نظر من مهم است که آیندگان این چیزها را بدانند.
از ابتدای فعالیت هومان تنها چند نفر محدودی در اروپا فعالیت جدی داشتند، زور می زدند، تماسها را برقرار می کردند، دنبال جمع آوری کمک مالی برای انتشار مجله بودند، خود مجله را سردبیری می کردند و مطلب می نوشتند و.... خوب هر کسی بعد از یک مدت فعالیت خسته می شود و احتیاج به استراحت دارد یا دوست دارد که دیگران هم بیایند و مسئولیت قبول کنند. از طرف دیگر دختر لزبینی که در شعبه هومان در آمریکا فعالیت می کرد و یک لزبین دیگر که دوارادور با هومان تماس داشت مرتب انتقاد می کردند که هوامان مردانه هست و به زنان لزبین توجه نمی کند. به همین دلیل در ماه اکتبر 2001 جلسه ای در آمریکا برگزار شد که دو نفر از بچه های اروپا هم در آن شرکت کردند. قبل از آن تمام جلسات هومان در سوئد برگزار می شد. از صحبتهای مقدماتی قبل از جلسه هم قرار بر این بود که همه چیز بعهده برگزارکنندگان جلسه در آمریکا واگذار شود از جمله تصمیم گرفتند که جلسه باز باشد و هر کس میخواهد شرکت کند ولی ذهنیت این بود که اینبار فرصت و امکانی فراهم شود تا لزبین ها که اینهمه شاکی بودند بیایند و خودشان آنطور که می خواهند تصمیمات و دستور جلسه را پیش ببرند.
از همان ابتدای جلسه یکی از آن دخترانی که ادعا می کردعضو هومان نیست ولی در کنار هومان هستش، این مسئله را مطرح کردکه کلآ اسم هومان باید عوض شود و بجای اسم هومان(گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران) باید اسم گروه فراهنجارهای ایرانی را انتخاب کنیم یا چیزی شبیه این که دقیق یادم نیست . این باعث می شد که روی تاریخ 12-13 ساله هومان خط کشیده می شد. ولی از آنجا که هدف راضی کردن افراد و تشویق آنها به همکاری بود حاضرین قبول کردند که اسم پیشنهادی پذیرفته شود. بعد از آن همان دختر بلافاصله پیشنهاد داد که باید کل اساسنامه هومان را هم عوض کنیم و یکسری پیشنهادات هم آورده بود. این دو مسئله باعث بحثهای زیادی شد و و بخصوص دو نفری که از اروپا رفته بودند با پیشنهاد تغیر اسم و اساسنامه مخالف بودند و بحث های مفصلی هم در گرفت. در وقت استراحت یکی از بچه های ( مرد) ساکن آمریکا گفت اساسنامه و اینکه چه چیزی در آن نوشته شود مهم نیست مهم این است که افراد مسئولیت بگیرند و کار کنند و از آنجا که ما میخواهیم و دوست داریم که اینبار لزبین ها مسئولیت بیشتری بگیرند پس بهتر است با اساسنامه و اسمی که خودشان پیشنهاد می کنند موافقت شود چون در آن صورت برای گرفتن مسئولیت رغبت بیشتری هم خواهند داشت. در نتیجه تمام پیشنهادات آنها در باره اسم و اساسنامه پذیرفته شد. بعد نوبت انتخاب هیئت مدیره جدید رسید. وقتی افراد داشتند خود را کاندید می کردند یا دیگران را کاندید می کردند یکی از حاضرین همان دختری که خودش را عضو هومان نمی دانست و پیشنهاد تغییر اساسنامه و اسم هومان را هم داده بود، کاندید کرد ولی در کمال تعجب جواب داد که من عضو هومان نیستم و نمی خواهم در فعالیتهای گروه شرکت مستقیم داشته باشم. این برخورد آب سردی بود که روی حاضرین ریخته شد. ای بابا، تو که اینهمه برای تغییر اسم و اساسنامه زور می زدی و همه هم به این دلیل قبول کردند که دیگه هومان به مردانه بودن متهم نشود، قبول کردند و حالا هم اسم و هم اساسنامه همان چیزی است که میخواستی پس چرا نمی آیی مسئولیت بگیری؟ مگر قبلآ نمی گفتید که هومان مردانه است پس چرا تو که لزبین هستی کاندید نمی شوی که هومان از مردانه بودن خارج شود؟ کلی بحث در این باره هم صورت گرفت ولی بی نتیجه بود. این چیزها هم باعث افسردگی و هم ناراحتی فعالان قبلی شد و بچه های اروپا گفتند ما مسئولیتی نخواهیم گرفت. با این اسم و اساسنامه جدید ما احساس غریبی می کنیم و چون بعد از سالها فعالیت احتیاج به استراحت داریم و گروه نیازمند نیروهای تازه است ما مسئولیتی نمی گیریم اما به خاطر اهمیتی که برای بودن گروه قائل هستیم قول می دهیم که با افراد هیئت مدیره جدید هر گونه کمک و همکاری بکنیم. سرتان را درد نیاورم در پایان کار چند نفر مسئولیت گرفتند که شامل سه زن و دو مرد می شد و آن دختری که خودش را عضو نمی دانست هم قول داد که کمک کند ولی بدون آنکه عضو هیئت مدیره باشد. که بعد از آن هیئت مدیره جدید که همه بجز یک نفر ساکن آمریکا بودند تماسها و فعالیتها را ادامه ندادند. البته یادآوری کنم که آن خانمی که گفتم، شماره 18 مجله هومان( آخرین شماره مجله) را در همان حول و حوش زمانی سردبیری کرد که در سخن سردبیر باز هم یک سری انتقادات قدیمی به هومان و مردانه بودن و... تکرار کرد و بعد از آن دیگر شماره جدید چاپ نشد چرا که هیئت مدیره جدید همانطور که گفتم تماسها را ادامه نداد. اما زمانی تیر خلاص به هومان شلکیک شد که بعضی از بچه های مقیم آمریکا ( از جمله همین خانمی که شماره 18 را سردبیری کرد ) در آخرهمان جلسه عنوان کردند که هومان نباید به داخل ایران کار داشته باشیم و گروه هومان فقط باید بعنوان یک گروه خارجی در امریکا و اروپا در کنار اقلیتهای جنسی و گروههای زنان و صلح و حقوق بشر کار کند. در حالی که کلآ فلسفه تشکیل هومان از همان ابتدا این بود که با جمع کردن همجنسگرایان ایرانی در خارج، انتشار مجله بزبان فارسی، زدن وب سایت فارسی و غیره بتواند در داخل تاثیر بگذارد و بمرور با بچه های داخل تماس برقرار کند و فعالیتها را در داخل به پیش ببرد و تمام فعالیتهای قبلی هومان هم در همین مسیر بود
چون هدف نهایی هم همین بود که وضع همجنسگرایان در داخل کشور بهبود پیدا کند و گرنه همجنسگرای آمریکایی یا اروپایی خودش خیلی چلوتر از ماست و اگر من ایرانی مقیم اروپا به ایران کار نداشته باشم دیگر چه لزومی هست که گروه ایرانی تشکیل بدهم یا با یک ایرانی مقیم آمریکا تماس بگیرم و با او همکاری کنم خیلی راحت میتوانم بعنوان یک شهروند یک کشور اروپایی در همین گروهای موجود در کشور محل سکونتم وارد فعالیت شوم. و بچه های اروپا که این را دیدند کلآ از گروه کنار گرفتند و به این طریق هومان هم متلاشی شد
ولی هنوز هم یک سایتی به اسم هومان ال ای وجود دارد؟
من با هر سایت و وبلاگ و مجله ای که بشکلی به مسائل همجنسگرایان بپردازد موافقم، گیرم که کلی اشکال هم داشته باشد یعنی بودن را بر نبودن ترجیح می دهم چون بهتر از هیچی است اما دایر بودن سایتی به اسم هومان ال ای را واقعآ توهین به گروه سابق هومان و اهداف آن می دانم و ای کاش فرد یا افراد پشت این سایت اسم سایت خودشان را عوض کنند و از اسم هومان سوء استفاده نکنند. چون هومانی دیگر وجود ندارد و هومان به بخشی از تاریخ گذشته فعالیت همجنسگرایان ایران تبدیل شده. این سایتی که به اسم هومان ال ای هستش در واقع از اسم و شهرت هومان سوء استفاده کرده و آن را بی جهت پشتوانه و اعتباری برای خود کرده اند. شما ببینید در این سایت چند مطلب جدید نوشته شده؟ تمام این سایت شامل چندین مقاله و مطلب هستش که چندین سال قبل نوشته شده اند؛ یعنی زمانی که سایت اصلی هومان در اروپا فعالیت میکرد در آن سایت قرار داشتند و وقتی هومان در اروپا کارش را تمام کرد اینها بلافاصله همان مطالب را کپی کرده و در سایت خود گذاشتند و بعد از آن حتی یک مطلب جدید هم در سایت خود ننوشته اند. شاید متوجه شده اید که اینها در سایتهای خود مثلآ سازمان پی جی ال او یا مجله شما یا وبلاگهای بچه های داخل را معرفی نمی کنند هم به نظر من یک بخش عمده آن به همین دلیل است که آنها اعلام کرده اند که کاری به ایران ندارند و این درست برعکس اهداف و فعالیتهای هومان هست و به این دلیل هم معتقدم که اینها صرفآ از اسم هومان سوء استفاده کرده و می کنند.
در مورد ساویز شفایی بگوئید گویا ایشان خیلی فعال بوده اند؟
طبق اطلاعاتی که من بعد از شروع همکاری ساویز با هومان بدست آوردم، ایشان در سال 1356 که در دانشگاه شیراز بوده برای اولین بار گویا در باره همجنسگرایی در آن دانشگاه صحبت کرده ولی نه متن سخنرانی و نه نوشته ایشان را ندیده ام. ساویز بعدآ به آمریکا می رود و با گروههای مختلفی از گروههای طرفدار صلح و محیط زیست گرفته تا گروههای طرفدار حقوق زنان تا گروههای مدافع حقوق همجنسگرایان فعالیت می کند. حدود سه سال بعد از شروع فعالیت هومان هم با ما تماس گرفت و یک تنه شعبه هومان در فلوریدای آمریکا را بوجود آورد و از منطقه کالیفرنیا که در واقع اولین شعبه هومان در آمریکا در آنجا شکل گرفت بسیار دور بود. ساویز یک امکان و توان بسیار خوبی برای هومان بود بخصوص که علنی بود و از اینکه با مجلات و روزنامه ها مصاحبه کند و از او عکس بگیرند یا در کنفرانسها بعنوان نماینده هومان شرکت کند هیچ واهمه ای نداشت. خوبی دیگر ساویز علاقه و آشنایی او با ادبیات بود که در رساندن پیام همجنسگرایان از زبان خودش به او کمک می کرد. ساویز شماره 14 مجله هومان را سردبیری کرد( سردبیری مجله هومان تا حدودی بصورت ادواری بود و سعی میشد که هر شماره را یک نفر سردبیری کند تا نظرات هر چه بیشتری مجال طرح شدن داشته باشند)، ساویز همچنین بعنوان نماینده هومان و به اتفاق مادرش در چهاردهمین کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ایران در آمریکا شرکت کرد و سخنرانی جالبی هم ایراد نمود. مادرش هم بعنوان مادر یک همجنسگرا در همان کنفرانس سخنرانی کرد که دیدم شما متن سخنرنی مادر ساویز را در ویژه نامه همجنسگرایی و خانواده به همراه شماره چهار ماها چاپ کرده بودید. ساویز شعر هم می گفت و گویا کتاب شعر هم بیرون داده ولی من ندیده ام. از اینها گذشته ساویز در نوشتن نامه و مطلب برای مجلات ایرانی غیر گی هم نسبتآ فعال بود. ولی ساویز بیشتر تمایل داشت که دیگران را به شرکت در کارها و گرفتن مسئولیت تشویق کند. متاسفانه ساویز بیماری سرطان هم داشت و مسلمآ مبارزه با این بیماری خیلی از نیروی او را تحلیل می برد. که متاسفانه چند سال قبل هم بر اثر همین بیماری درگذشت. روانش شاد.
در مورد فعالیت همجنسگرایان داخل کشور چه نظری دارید؟
شرایط همجنسگرایان داخل خیلی بهتر از سابق شده اما تا رسیدن به یک وضع ایده آل هنوز راه درازی در پیش است. اینترنت در آشنا شدن همجنسگرایان به مسائل و خواسته ها و احساس خودشان خیلی کمک کرده. تعدادی از دوستان وبلاگ دارند و.... اما هنوز که هنوز است شاید بتوان گفت که درصد بالایی از همجنسگرایان به شناخت کافی از گرایش جنسی خود نرسیده اند ولی انتشار مجلات، وجود اینترنت و سایتهای فارسی زبان همجنسگرایان این امیدواری را تقویت می کند که همجنسگرایان ایران در مسیر صحیحی کار می کنند و خواه ناخواه به آزادی خود دست خواهند یافت. هر چه تعداد بیشتری از دوستان وارد فعالیت شوند به همان نسبت رسیدن به آزادی هموارتر خواهد شد. مهم این است که هر کسی در حد خود کاری بکند. منظورم این است که احساس مسئولیت و عمل به آن خیلی مهم است ، به نظر من هر چند که وبلاگ زدن و یا چاپ مجله در جای خودش ارزش دار و مفید است اما تجربه همه جا این را به ما می گوید که بدون متشکل شدن همجنسگرایان و ایجاد گروهها و سازمان خاص برای دفاع از حقوق خود، رسیدن به نتایج ملموس مشکل خواهد بود. هدف من نسخه پیچیدن نیست و دوستان داخل خود بهتر می دانند که چه می کنند و چه باید بکنند.
