جمعه هشتم تیر 1386
مبارزات کارل هنریش در المان
در سال 1867 (حدود 138 سال پيش) 500 تن از اعضای انجمن وکلای آلمان برای بررسی مسائل حرفه ای خود در مونيخ گرد هم آمده بودند. يکی از اين وکلا که گرايش همجنسخواهی هم داشت، کارل هنريش اولريخ بود. او در آن روز در مقابل همه 500 نفر شرکت کننده جلسه به دفاع علنی از حقوق همجنسگرايان پرداخت و چنين بود که نام او به عنوان اولين همجنسگرايی که برای حقوق همجنسگرايان مبارزه کرده، در تاريخ ثبت شد.
اولريخ، متولد سال 1825، در سخنرانی خود که از روی نوشته مي خواند، با صدای بلند و با غرور برای شرکت کنندگان کنفرانس مذکور اعلام کرد که گرايش به همجنس، نه گناه است، نه جرم و نه بيماری، بلکه امری است طبيعی. نتيجه و ثمره تلاش و کوشش ها و روشنگري های او بود که يخ های ذهنيت آلماني ها در باره عشق همجنسانه شروع به ذوب شدن کرد.
ناگفته نماند که در آن سال ها کلمه «گی» مرسوم نبود و اولريخ کلمه « اورانيسم » (Uranism)را بکار می برد.
اولريخ بدرستی، عميقآ بر اين باور بود که همجنسگراها همه جا هستند و به اين دليل از امرعلنی شدن و خودی نشان دادن همجنسگرايان سرسختانه دفاع ميکرد؛ چراکه اگر همجنسگرايان خود را علنی می کردند، آنوقت همه می ديدند که همجنسگرايان آدم های عجيب و غريبی نيستند و مانند ديگران زندگی می کنند، پس طبيعی بودن همجنسگرايی ثابت می شد و هم اينکه همه متوجه می شدند که گی ها در جامعه کم نيستند. کتاب ها و نوشته های او به زبان- های ديگر ترجمه می شد و او نامه های حمايتی زيادی، هم از آلمان و هم از کشورهای ديگر دريافت می کرد.
علنی شدن همجنسگرایی خود اولريخ زندگی راحتی برايش به ارمغان نياورد. در سال 1850 از يک کلوب ادبی که عضو آن بود اخراج شد و بلافاصله او را از شغلش هم اخراج کردند، به اين دليل که شايعاتی در باره همجنسگرايی او سر زبانها بود.
او دو بار، ظاهرآ به خاطر عقايد سياسی خود - که خواهان حکومت پادشاهی است- به زندان افتاد و کتاب های او جمع آوری شدند. (به عقیده برخی به دليل آگاهی حکومت از گرايش جنسی او).
او برای باز پس گيری کتاب های خود و همينطور جلوگيری از ممنوعيت قانونی آنها به دادگاه مراجعه کرد و موفق هم شد.
او، بنا به اعتقاد خود، برای پنهان کردن گرايش جنسی اش، تلاش نمی کرد، بلکه برعکس در سال 1862 همجنسگرايی خود را برای خانواده و بستگانش علنی نمود. و در ادامه همين علنی کردن بود که در سال 1867(حدود 138 سال پيش) در مقابل 500 تن از وکلا و قضات آلمانی برای اولين بار در تاريخ، از همجنسگرايی (سال ها قبل از اينکه کلمه هموسکشوال ابداع شود) دفاع کرد و خواستار لغو قوانين تبعيض آميز در رابطه با حقوق همجنسگرايان شد. با وجود همه مخالفت خوانی ها اما، صدای او همچنان بگوش می رسيد و در نتيجه هر چند که کماکان تعداد بيشتری از پزشکان گرايش به همجنس را بعنوان يک بيماری تلقی می کردند اما، بعضی از دست- اندرکاران امور پزشکی با او همصدا شده و خواهان لغو قانونی شدند که بر اساس آن همجنسگرايی جرم محسوب میشد، و دست اندرکاران سياست و قانون گذاران هم برای تعديل قوانين تمايل نشان دادند. امری که تا به امروز هم ادامه دارد و هر روز قوانين بهتری در جهت برابری و عدالت جنسی در آلمان و کشورهای ديگر به تصويب می رسند.
آنچه که احتمالا مايه غم و غصه و تاسف اولريخ بوده باشد اين است که خود همجنسگرايان هيچگونه حمايت علنی از او ابراز نکردند. تنها چيزی که بود صرفآ نامه های حمايتی خصوصی بود که بدستش می رسيد. او اين احساس خود را اينطور بيان می کند: « اکثريت بزرگ اورنينگها (گی ها) برای مبارزه جهت رسيدن به آزادی و عدالت، ترقی معنوی خويش و قرار گرفتن در جايگاه انسانی خود در جامعه، تمايل نامحسوسی از خود بروز می دهند. برای خلاص شدن و رهایی از اين گله ی کله پوک، که مشکل بتوان گفت ارزش آزادی را دارند، من روزانه تا حدود زيادی از احساس خرسندی و طبع خاطر از ناحيه مصاحبت با حلقه دوستان روشنفکر و محترمی که مثل خودم هستند، برخوردارم.»
با گذشت سال ها و بالا رفتن سن او و همزمانی ميليتاريزم پروس که هر چه بيشتر بر نواحی آلمان مسلط می شد و با شدیدتر شدن قوانين ضد همجنسگرايی، اولريخ شهر خود هانوور را ترک کرد و تصميم گرفت به ايتاليا، جايی که قوانينی بر عليه همجنسگرايان در کار نبود، مهاجرت کند. او در آنجا به کار نوشتن ادامه داد و به عنوان متخصص زبان لاتين شهرت جهانی يافت. او زندگی ساده و پر ثمری داشت و در سال 1895 در شهر L'Aquila در ايتاليا در گذشت.
علاقمندان برای کسب اطلاعات بيشتر مي توانند به سايت زير مراجعه کنند:
http://www.angelfire.com/fl3/celebration2000
و کسانی که امکان خريد اينترنتی دارند می توانند کتاب های او را از طريق سایت http://www.amazon.com و يا کتابفروشی http://www.prometheusbooks.com تهيه کنند.

