جمعه هشتم تیر 1386
مصاحبه " ماها" با سپنتا سردبیر مجله ادبی و اجتماعی همجنسگرایان " دلکده"
از چاپ اشعار خود در وبلاگ شخصی شروع کرد، بعد از شروع انتشار مجله ماها، به همکاری با آن روی آورد و ابتدا اشعار خود را در ماها چاپ (و سپس در وبلاگ شخصی خود) منتشر می کرد. ویژه نامه " قوم لوط" که به همراه شماره 12 ماها منتشر شد را خود یک تنه آماده و برای انتشار در اختیار ماها گذاشت. اما نیرو و انرژی اش بیشتر از اینها بود، بجای مصرف کننده باید خود تولید کننده باشد، میخواست نقش فعال تری در جنبش حق طلبی همجنسگرایان کشور بعهده بگیرد. مشکلات و سختی ها و حتی بی تفاوتی ها و دلسردی ها را میدید، اما تسلیم نشد. پس قدم جلو گذاشت تا نشان دهد که تنها آگاهی و یا نالیدن کافی نیست باید عمل کرد ، و چنین بود که هشت ماه پیش مجله دلکده بعنوان مجله ادبی و اجتماعی همجنسگرایان ایران زاده شد و سپتنا بعنوان یک فعال حقوق همجنسگرایان ایران قد علم کرد. مسلمآ آشنایی نزدیکتر با چنین شخصی، افکار و شیوه نگاه او به مسائل برای خود ما و خیلی از خوانندگان ماها جالب خواهد بود و تجارب او میتواند سرمشق دیگر دوستانی بشود که مایلند دست بکاری بزنند. پس پای صحبتش می نشینیم.
ماها: ممکنه خودت را در حد امکان معرفی کنی؟
اول بذاريد يك تشكري از شما داشته باشم به خاطر اين كه اين فرصت را به من داديد
خيلي خلاصه بگويم . 23 سال دارم . يكي از هزاران دانشجوي دانشگاه آزاد هستم كه عنوان مهندسي را يدك مي كشم . همجنسگرا هستم . گاهي شعر مي گويم اما شاعر نيستم . از وقتي كه دلكده را به قول خودمون راه انداختم گاهي هم داستان كوتاه مي نويسم اما نويسنده نيستم . بچه ي تهرانم . اما ساكن تهران نيستم . فعاليت اينترنتي زياد داشته ام چه به عنوان همجنسگرا و چه به عنوان يك آدم معمولي . با اسم ها و عنوان هاي زيادي مطلب نوشته ام اما وقتي تصميم گرفتم كه ديگر خودِ همجنسگراي خودم باشم تصميم گرفتم يك اسم ثابت اختيار كنم و مطالبم را ديگر با اين اسم منتشر كنم . پس سپنتا را انتخاب كردم . البته اگر بخواهم خيلي دقيق تر سخن بگويم بايد بگم كه نام اسپنتمان را اول انتخاب كردم ولي نمي دونم چي شد كه آخر سر سپنتا شد . اين اسم شبهات زيادي را براي دوستان ديگر ايجاد كرد چون گويا كسان ديگري هم كه خيلي فعال تر از من هستند همين اسم را دارند به خاطر همين هميشه از من سوال ميشه كه تو كدوم سپنتا هستي . به هر حال فعلا با اين اسم فعاليت دارم . اميدوارم روزي بيايد كه با اسم و رسم واقعي خودم به عنوان يك همجنسگرا در جامعه ام فعاليت كنم .
ماها: در چند سالگی به همجنسگرا بودن خود پی بردی و چه عواملی بتو کمک کردند که با این گرایش خود کنار بیایی؟ چند ساله بودی که همجنسگرایی خود را کاملآ قبول کردی؟
راستش الان كه فكر مي كنم و گذشته هاي خيلي دور رو به خاطرم ميارم ، مثلا دوران راهنمايي يا حتي دوران دبستان ، مي بينم كه من از همون اول اين گرايش را داشته ام . البته بايد اين طور هم مي بود . ولي به هرحال اون موقع به دليل عدم وجود هر گونه اطلاعي در اين زمينه ، و حتي كمي سن ، اصلا نمي توانستم كوچك ترين حدسي در اين باره بزنم . اين بي اطلاعي در من بود تا سال آخر دبيرستان كه با اينترنت آشنا شدم . بعد با سايت هاي مختلفي روبرو شدم كه در مورد همجنسگرايي مطالبي داشتند و چون از قبل با اين حس آشنا بودم منتها نمي دانستم كه چگونه بايد خودم را بيان كنم ، تازه با خواندن اين مقاله ها فهميدم كه كي هستم چي هستم و چي مي خوام . مهمترين عاملي كه در شناخت خودم فكر مي كنم موثر بود ، در واقع همين مقاله هاي علمي بود . بعد اشنايي با چند دوست كه از طريق گي ايران با آن ها آشنا شده بودم . اين هم صحبتي ها و اين نامه نگاري ها با كساني كه مثل خودم بودند خيلي در باور من موثر بود چون قبلا فكر مي كردم توي اين دنياي بزرگ فقط من اين حالت رو دارم . بعد هم كه وبلاگهاي همجنسگرايان راه افتاد و با نوشته ها و عقايد و دردهاي مشتركي روبرو شدم كه خب اين ها هم در شناخت خودم بي تاثير نبود
ماها: خانواده و اطرافیان تو تا چه اندازه از همجنسگرا بودنت اطلاع دارند و برخورد آنها چگونه بوده است؟ و آیا معتقدی که که اگر همجنسگرایان دیگر امکانش را دارند هم بایستی گرایش خود را علنی کنند؟ چرا؟
نه . خانواده ي من چيزي از اين موضوع نمي دانند . يعني جو را براي گفتن اين موضوع مساعد نمي بينم . نميشه يك حكم كلي داد كه همه بايد گرايش خود را در خانواده خود علني كنند . هر كسي بايد با شرايط زندگي خودش تصميم بگيره . شرايط فعلي من در حال حاظر ايجاب مي كنه كه من چيزي در اين مورد به خانواده ام نگويم . شايد بعد ها اين اتفاق بيفته اما زمانش رو نمي تونم دقيقا بگم . باز بايد شرايطش به وجود بياد . به هر حال دوست دارم اين اتفاق بيفته ولي خب ..... فكر مي كنم اگر خانواده ام از كانال هاي ديگري ابتدا با اين واقعيت آشنا بشوند و بعد پي به گرايش من ببرند بهتر باشد . هرچند كه توي جامعه ي فعلي ما جلوي همه گونه فعاليت اين كانالها گرفته شده است اما به هر حال بايد اميدوار بود . در حال حاضر فقط دو نفر از بستگان نزديكم از گرايش من خبر دارند . چون يكي از آن ها خودش گي هست و يكي ديگر بايسكشوال . برخورد ما خيلي عادي هست . فقط مي دانيم كه طرف مقابلمان از جنس خود ماست . اما در زندگي شخصي هم هيچ دخالتي نداريم
ماها: دوست داریم یک سئوال خصوصی تر هم بپرسیم و آن اینکه آیا دوست پسر داری؟ آیا رابطه عشق و سکس بین دو فرد همجنسگرا را مربوط به هم میدانی؟ و فکر میکنی که چرا بسیاری از همجنسگرایان در روابط عشقی خود دچار شکست می شوند؟
بله دوست پسر داشتم . ولي خب اختلاف سليقه ها مانع از ادامه ي اين دوستي شد . ميشه دلايل زيادي را براي اين كه چرا اين دوستي ها در بين گي ها دوام زيادي ندارد عنوان كرد اما من فكر مي كنم كه مهمترين آن ها را ميشه در موارد زير خلاصه كرد . يكي اين كه بايد قبول كنيم كه گي هاي ايراني واقعا تنوع طلبند . هنوز اين حس رو كه بايد در قبال يك نفر خودشون رو مسئول بدانند ، در خود به وجود نياورده اند . شايد دليلش اين باشه كه اميدي به اينده ندارند . شايد دليلش اين باشه كه الگويي براي زندگي ندارند . ببينيد ... وقتي كه يك دختر مي خواد برود به اصطلاح خانه ي شوهر از طرف مادر يا حتي پدر خانواده تربيت لازم رو دريافت مي كنه . يا بر عكس يك پسر قبل از ازدواج كردن ، تربيت اين كه چگونه بايد در زندگي زناشويي رفتار كند را پيدا مي كنه . با نگاه كردن به روابط پدر و مار خود . با نگاه كردن به جامعه و زندگي ديگر افراد خانواده ، با خواندن مقاله ها ، با شنيدن حرف هاي پدر و مادر ، با صحبت هاي خصوصي كه با دوستان صميمي خود دارد و با هزار مورد ديگر . اما ميزان اين تربيت در همجنسگراي ايراني تقرييا زير صفر است . يعني همجنسگراي ايراني هيچ الگويي براي اين كه بداند بايد در زندگي مشترك خود با همجنس خود چه كار كند را ندارد . فقط ياد گرفته كه سكس داشته باشد . و وقتي هم كه فقط سكس مطرح باشه ، خب چرا آدم خودش رو به يك نفر محدود كنه ، با هر كسي مي شه سكس داشت . و چون سكس فقط در جسميت تعريف شده ، شما فقط دنبال كسي خواهيد بود كه از نظر جسمي براي شما لذت آور باشد . يعني دوست داريد طرف شما يا قد بلند باشد يا قد كوتاه ، چاق باشد يا لاغر ، ورزشي باشد يا نه ، پر مو باشد يا سفيد ، چشم آبي باشد يا چشم قهوه اي ، ديگه به اين كاري نداريد كه طرف سواد دارد يا نه . شعور دارد يا نه . اخلاق دارد يا نه . هنر دارد يا نه . معنويات وقتي كنار بروند ماديات جاي آن ها را مي گيرند و وقتي هم ماديات حاكم شدند ، خب هميشه چيزهايي بهتري نسبت به آن چيزي كه شما الان داريد پيدا مي شود . به خاطر همين انسان تنوع طلب مي شود .... بيبنيد سكس چيزي بدي نيست ولي خب همه چيز هم نيست . اگر زندگي را به صد قسمت تقسيم كنيم سكس يك صدم آن خواهد بود . متاسفانه همجنسگرايان ما در همان يك صدم در گير شده اند . سكس پست ترين پله براي تعالي انسان است ، اگر معيار زندگي در همان يك صدم خلاصه شود پس شما در پست ترين جايگاه ايستاده ايد و اگر به صدم هاي ديگري هم باور داريد پس سكس مي تواند مهمترين عامل باشد براي تحكيم روابط با شريك زندگي خود ، براي رسيدن به پله هاي ديگر .
ماها: چطور شد که انتشار دلکده را شروع کردی؟ هدف اصلی تو از انتشار دلکده چیست، آیا هنوز تنها هستی یا کسانی هم به همکاری با دلکده روی آورده اند؟ و کلآ دلکده چه اهدافی را دنبال می کند؟
ببينيد يك وقت هست كه شما براي همجنسگرايان سخن مي گوييد . خب مخاطب شما صد در صد همجنسگرا خواهد بود . يك وقت هم هست كه نه ، شما همجنسگرا هستيد اما فقط براي همجنسگرا سخن نمي گوييد پس مخاطب شما مي تواند طيف وسيعي باشد ، حالا چه از همجنسگرا چه غير از همجنسگرا . وقتي شما رشته تان پزشكي نباشد ، خب لزومي ندارد كه مجله هاي تخصصي پزشكي را تهيه كنيد . ولي وقتي مجله هاي عمومي و خانوادگي را تهيه مي كنيد ، حالا چه پزشك باشيد چه نباشيد حداقل اطلاعي كه لازم است شما در مورد بعضي موارد پزشكي بدانيد را در اختيارتان مي گذارد . شما مختاريد بخوانيد يا نخوانيد . مي توانيد ورق بزنيد صفحه هنري را بخوانيد .
وجود ماهنامه هاي تخصصي در مورد همجنسگرايان لازم است ( كاري كه شما در ماها و دوستان ديگر در چراغ انجام مي دهيد ) اما مجله هايي كه از طرف همجنسگرايان باشد اما به مسائل عمومي تر ديگري هم مي پردازند هم بايد وجود داشته باشد . من فكر مي كنم اين مجله ها راحت تر دست افراد ديگر خواهد چرخيد تا مجله هاي تخصصي در اين زمينه .
به خاطر همين هم هست كه دلكده در كنار مسائلي كه گاه به همجنسگرايي مي پردازد و گاه به مسائل زنان و كلا جنسيتي ، از حافظ هم سخن مي گويد . از داستان هاي مثنوي مولانا سخن مي گويد ، از تاريخ ايران باستان هم مي گويد ، از فلسفه مي گويد ، از فرهنگ عامه و جاري جامعه مي گويد ، از زندگي شخصيت هايي مي گويد كه هيچ ربطي به همجنسگرايي ندارند ، از شعرهايي مي گويد كه هيچ مضمون همجنسگرايي ندارند . اين ها مطالبي هست كه همه مي توانند از ان ها استفاده كنند و هدف من هم از ايجاد دلكده همين بود كه مجله اي داشته باشم كه فقط تهيه كننده و سردبير آن همجنسگرا باشد ولي مسائل وسيع تر و عمومي تر ديگري را بيان كند كه مخاطب بيشتري را جذب كند . اگر اين مخاطب همجنسگرا باشد كه هيچ ولي اگر نباشد حداقلش اين خواهد بود كه در كنار مطالبي كه از مجله استفاده مي كند اين هم در ذهش تداعي خواهد شد كه اين مجله متعلق به همجنسگرايان است . كاري كه مجله ي بيداري هم دارد انجام مي دهد . يعني گردانندگان اين مجله همجنسگرا هستند اما اخبار آن ها صرفا مربوط به همجنسگرايي نيست بلكه موضوعات وسيعي را شامل مي شود كه مي تواند هر خواننده اي را جذب كند . بلاخره همجنسگرايان امروز هم بايد در كنار مسائل شخصي خود ، از دنياي اطراف هم اطلاع داشته باشند .
در مورد اين كه هنوز هم تنها هستم يا نه بايد بگويم كه البته دو سه نفر هستند كه در تهيه مطالب همكاري دارند اما به هر حال باز تمام كارهاي مجله به عهده ي خودم هست و هنوز كساني را پيدا نكرده ام كه با آن ها تقسيم كار كنم . مثلا بهش بگويم ويراش متن ها از من ، صفحه بندي مجله از تو . همه ي كارها به عهده ي خودم هست و فقط دو سه نفر با دلكده در ارسال مطالب همكاري مداوم دارند كه از همه ي آن ها تشكر مي كنم
ماها: انتشار دلکده تا چه اندازه به رشد شخصی خود تو کمک کرده است؟
بايد بگويم خيلي زياد در رشد شخصيتي من موثر بوده است . دليلش هم واضح هست من بايد تمام مقاله ها را براي ويرايش مي خواندم . اين يعني يك توفيق اجباري براي دانستن . از طرفي با خيلي از همجنسگرايان ديگر هم اشنا شدم كه اين از همه مهمتر بود . با كساني كه خارج از جنسيت همجنسگرايي هستند اما در اين زمينه فعاليت دارند توانستم ارتباط برقرار كنم . مهمترينش همان آقاي دكتري بودند كه خيلي به من لطف كردند و به سوالات من پاسخ دادند و تمام مصاحبه ي من با ايشان در شماره هاي نخستين دلكده تحت عنوان ميزگرد سفيد آمده است . ايشان خيلي روي اين موضوع وقت گذاشتند كه از همينجا از ايشون تشكر مي كنم . نامه نگاري هاي خصوصي ما خودش حاوي كلي مسائل در مورد مشكلات همجنسگرايان است كه من اميدوارم اين نامه ها را هم در آينده چاپ كنم . در حال حاضر هم با دو شخصيت ديگر هم در تماس هستم كه فعلا نمي توانم از ماهيت آن ها چيزي بگويم ولي در صدد هستم كه يك مصاحبه ي مفصلي هم با موضوع همجنسگرايي با آن ها داشته باشم كه اميدوارم به صورت يك ويژه نامه چاپ كنم . فعلا منتظر جواب هستم
ماها: دلکده یک مجله ادبی و اجتماعی است. آیا معتقدی که ادبیات می تواند محرکی باشد برای پیوستن همجنسگرایان به جنبش خودشان؟
ببينيد براي هر كاري و براي جمع كردن مخاطب در مورد آن كار ، بايد از ادبيات ويژه اي كه همان كار ايجاب مي كند استفاده كرد . شما نمي توانيد روي سِن برويد با اين نيت كه براي دانشجويان علاقه مند ، از هنر سخن وري سعدي حرف بزنيد ، اما گفتار و زبان و ادبياتي كه براي اين منظور به كار مي بريد به صورت زبان لاتي و چاله ميداني و بازاري باشد . شما براي جذب مخاطب در مورد موضوعي كه مي خواهيد در مورد آن صحبت كنيد بايد از ادبياتي استفاده كنيد كه در شان همان موضوع و همان مخاطب باشد . با عطار باشي كه نمي شه زرگري حرف زد . به خاطر همين ما بايد ادبيات منحصر به خودمان را براي جذب مخاطب حالا چه همجنسگرا و چه غير همجنسگرا بدست بياريم ..... نمي دونم .... حتما داستان اون پسرك فلوت زن را شنيديد كه توانست با نواختن فلوت تمام موش هاي يك خانه را دنبال خود بكشاند و از شهر خارج كند . در صورتي كه صاحب همان خانه كه مورد تهاجم موش ها قرار گرفته بود نتوانسته بود كه با هزار جور فريب كاري و لنگه كفش پرت كردن و جارو توي سر موش ها زدن و غيره آن ها را از خونه ي خودش بيرون كند . صداي فلوت مي تواند نماد نوعي زيبايي و فن بيان باشد كه توانست گروهي از جانوران موذي كه خود نمايانگر مردم بي حوصله و نفهم هستند را به دنبال خود بكشاند . اسم اين فن بيان رو مي شه گذاشت ادبيات ميشه گذاشت هنر . من الان در تهيه يك ويژه نامه اي به اسم اواي سكوت هستم كه در آن مجموعه اي از اشعار همجنسگرايان ايران جمع شده است . و قصدم از تهيه اين ويژه نامه ، اين نيست كه آن را فقط به دست همجنسگرايان بسپارم . بلكه قصد و نيتم اين است كه آن را به تمام سايت هاي ادبي ، به تمام پايگاه هايي كه سخن از شعر و شاعري دارند ارسال كنم و به گونه اي كه در بالا به آن اشاره كردم نوعي ادبيات تازه اي در بين ديگر انواع ادبيات كشور ايجاد كنم ، آن هم به نام ادبيات همجنسگرايان ايران . حداقلش اين هست كه عرض اندامي خواهيم كرد و حضورمان را يك بار ديگر اعلام خواهيم كرد . آن هم براي قشري كه ادعا دارند كليد فرهنگي و ادبي جامعه ي ايران در دستان آن هاست . من فكر مي كنم ما بايد ادبيات خودمان را به اديبان كشور تحميل كنيم . كاري كه خيلي از گروه هاي ديگر انجام مي دهند و اسمش را هم گذاشته اند ادبيات زيرزميني ايران . يا ادبيات غير رسمي ايران .
ماها: بغیر از وبلاگ نویسی و انتشار دلکده آیا فعالیتهای اجتماعی دیگری هم داری؟ و آیا به این فکر کرده ای که مثلآ با کمک دوستان همجنسگرای دور و بر خود یک گروهی برای خود درست کنید و نوعی فعالیت را به پیش ببرید؟
قبلا هم اشاره كردم كه به عنوان يك آدم معمولي و نه همجنسگرا وبلاگ داشته ام . اما در زماني به اين نتيجه رسيدم كه از منِ همجنسگرا هم بايد سخني بگويم . اين بود كه وبلاگ حرف هايي از اين باب را راه انداختم كه به عنوان يك همجنسگرا مطلالبي در آن مي نويسم . البته بيشتر به صورت شعر . الان مدتي هست كه دوباره دوست دارم منِ همجنسگرا را كنار بگذارم و با اسم و رسم واقعي ام بدون اين كه اشاره اي داشته باشم به اين كه چي هستم و كي هستم وبلاگي راه بيندازم . منتها هنوز وقش رو پيدا نكردم .
در مورد درست كردن گروه ، در راستاي همون نظرم كه گفتم ما بايد ادبياتمان را به اديبان كشور تحميل كنيم ، خيلي وقت است كه فكري به ذهنم رسيده و ان هم ايجاد يك مركزي به عنوان كانون وبلاگ نويسان همجنسگراي ايراني است . با اين هدف كه همه ي دوستاني كه وبلاگ دارند ، به محض اين كه پست جديدي در وبلاگ خود قرار دادند ، رونوشتي را هم براي اين كانون بفرستند تا اين مركز در آخر هر ماه ، در قالب يك مجله ايي ، تمام اين نوشته ها را به عنوان آثار چاپ شده ي همجنسگرايان اين ماه انتشار بدهد و روي سايت خود قرار دهد . در واقع ايجاد ادبيات جديدي به نام ادبيات همجنسگرايي در فرهنگ زيرزميني ايران .
به طوري كه تمام سايت هاي ادبي ديگر ، لينكي هم به اين سايت داشته باشند تا علاوه بر اين كه ادبيات همجنسگرايي در جايي ثبت بشود ، افرادي هم كه مايل به تحقيق در اين زمينه هستتند از روي آثار چاپ شده بفهمند كه همجنسگرايي چيست . و همجنسگراي ايراني از چه سخن مي گويد و چه مي خواهد . خيلي وقت است كه اين موضوع فكرم را درگير كرده است كه البته مشغله هاي زيادي هنوز نگذاشته روي اين موضوع بيشتر كار كنم . شايد در آينده دور ، و باز شايد بعد از رها شدن از كارهاي دلكده ، در اين مورد اقدامي بكنم . البته اگر كسي تا آن موقع اقدامي انجام ندهد . بلاخره براي اظهار وجود بايد از جايي شروع كرد . و من بهترين شروع رو ، هدف گرفتن انديشه هاي اديبان و متفكرين كشور مي دانم . براي اين كار هم ما بايد سايت ادبي مخصوص به خودمان را داشته باشيم . يك سايتي كه در خور معرفي كردن به سايت هاي ديگر باشد
ماها: فعال حقوق همجنسگرایان در این دوره را چگونه تعریف می کنی؟ چه خصوصیاتی دارد و کلآ به چه کسی فعال حقوق همجنسگرایان گفته می شود؟ مختصات این فرد کدامها هستند؟
از نظر من آن پسر 17 ساله اي كه تازه خود را شناخته و براي اثبات هويت خود وبلاگي راه انداخته و به بيان و دفاع از خود مي پردازد ، تا آن مرد 30 ساله ي همجنسگرايي كه در سازمان هاي بين المللي درباره ي وضعيت همجنسگرايان ايراني سخن راني مي كند ، تا آن زن و مرد 40 ، 50 ساله ي دگرجنسگرايي كه از هويت همجنسگرايي آن هم به دليل دفاع از كرامت انساني ، سخن مي گويند ، مطلب مي نويسند و هزار جور برنامه و نشست و جلسه تشكيل مي دهند ، همه ي اين ها در جايگاه خودشان به نوعي جز فعلان حقوق همجنسگرايان محسوب مي شوند . البته مطمئنا نقش آن كسي كه در مجامع و سازمان هاي بين المللي فعاليت دارد مهم تر است اما نمي توان فعاليت هاي كوچك و اندك بسياري از آدم هاي ديگه كه در جهت روشن شدن افكار عمومي دخالت دارند را ، ناديده گرفت . همه ي اين ها به نوعي آگاهي رسيده اند كه دارند فعاليت مي كنند . آگاهي آن پسر 17 ساله از اين كه همجنسگرايي را انتخاب نكرده است بلكه از همان ابتدا در او بوده است . آگاهي آن مرد 30 ساله از اين كه چه ستمي بر همجنسگرايان ايران شده و دارد مي شود . و آگاهي آن زن و مرد ديگر از اين كه چه تضادهايي بين گفتار و رفتار حكومت ها وجود دارد . به نظر من آگاهي ، آگاه شدن و دانستن مهمترين عاملي است براي اين كه شخص به دفاع از يك پديده يا يك موضوع بپردازد . به خاطر همين هم هست كه دولتها و دولتمردان ، هميشه حقايقي را كه باعث آگاهي مردم و در پي آن باعث بيدارشدن و بوجود آمدن عكس العمل آنها مي باشد را كتمان مي كنند . كه ما اسم اين قطع و جلوگيري از آگاهي ها را سانسور گذاشته ايم .
ماها: نکات مثبت و منفی نشریات فعلی همجنسگرایان ( بیداری، چراغ، دلکده و ماها) کدام ها هستند. و فکر میکنی که این نشریات تا چه اندازه در انعکاس نیازمندیها، مسائل و مشکلات جامعه همجنسگرایان کشور و ارائه راه برون رفت از این مشکلات موفق بوده اند؟
ببينيد بيان كردن نكات منفي اين مجلات بدون در نظر گرفتن شرايطي كه باعث بوجود آمدن آن نكات منفي شده قدري بي انصافي است . شايد نكات منفي خيلي زياد وجود داشته باشد اما همين كه دانسته شد كه اين مجلات با چه مشكلاتي تهيه مي شوند ، با كمبود چه امكاناتي تهيه مي شوند ، شايد بشود از خيلي از نكات منفي آن چشم پوشي كرد . چون شرايط ايجاب كرده است كه اين مجلات اين روند فعلي را طي كنند . به طور حتم الكترونيكي بودن يك مجله ( منظور همان مجله ي اينترنتي با پسوند پي دي اف هست ) محدوديت هاي زيادي را به وجود مي آورد . ما براي اين كه حجم اين مجلات را كم كنيم تا راحت تر منتقل شوند مجبوريم از كيفيت مجله بكاهيم ، از عكس هاي كمتر يا بي كيفيتي استفاده كنيم . مطالب كمي را ارائه دهيم . كه اين خودش يك نكته اي است كه تا وقتي مجلات ما الكترونيكي باشند نمي شود بر طرف كرد
مشكل ديگر عدم همكاري هاي خواننده ها با اين مجله هاست . مسلما اگر تعداد افرادي كه در يك مجله همكاري مي كنند زياد تر باشد ، سليقه هاي وسيعي را مي توانند پوشش دهند كه خب اين اتفاق در مورد مجلات همجنسگرايان هنوز نيفتاده .
به هر حال با هر كمبودي كه هست اين مجلات دارند به كار خود ادامه مي دهند . و نكته ي مثبت اين مجلات در واقع همين هست . كه در بدترين شرايط ، با كمترين امكانات ، هنوز دارند فعاليت مي كنند . و در اين شرايط خفقان و بحران زده ي سياسي ، و در اين شدت سانسور ، عده ي كثيري از همجنسگرايان توسط اين مجلات با يكديگر ارتباط پيدا كرده اند كه اين خودش مهمترين نكته ي مثبت اين نشريات هست . بدون شك اين مجلات در انعكاس مشكلات جامعه ي همجنسگرايان مفيده بوده و هستند . مشكلاتي هست ، كمبودهاي هست ، اما با توجه به شرايط فعلي و شرايطي كه اين مجلات دارند كار مي كنند ، فكر مي كنم بيان كردن اين نكات منفي كمي بي انصافي باشد .
ماها: شرایط کلی و عمومی همجنسگرایان در این دوره را چگونه ارزیابی می کنی و چشم انداز آینده را چگونه می بینی؟
شرايطي كه فعلا ما در آن داريم زندگي مي كنيم ، محصول تمام كارها و انديشه ها و عملكردها و تدبيرهايي است كه گذشتگان ما بنابر آن چيزي كه بر آنان اتفاق افتاده است انجام داده اند . و كارهايي كه ما در حال حاضر انجام مي دهيم همه آجرهايي هستند كه قصر فرداها را مي سازند . اينكه شرايط همجنسگرايان در آينده چگونه خواهد شد بستگي به اين دارد كه ما در حال حاضر چه كارهايي براي آينده مان داريم انجام مي دهيم ... همجنسگرايان ايراني روزي شروع كردند به وبلاگ نويسي ، از دل اين نوشتن ها ما الان داراي چهار مجله در مورد همجنسگرايان هستيم . گي هاي ايراني روزي شروع كردند به دفاع از حق خودشون ، از دل اين دفاع كردن ها بود كه ما الان سازمان همجنسگرايان ايراني داريم .... بدون شك ما با داشتن اين مجلات ، و اين وبلاگ ها و اين سازمان با تمام برنامه هايي كه دارد ، در آينده چيز بهتري دستگيرمان خواهد شد . حالا در مورد اين كه اين چيز چه خواهد بود نمي شود فعلا حرفي زد . شايد ما صاحب يك كانال ماهواره اي شديم ، شايد صاحب يك فركانس راديويي ، شايد صاحب يك سازمان داخلي ، شايد صاحب يك نماينده پارلماني و شايد هزاران چيز ديگر .... فعلا ماهيت اين چيز براي ما مهم نيست . البته خوبه كه تصوري از آن داشته باشيم و بر مبناي رسيدن به آن برنامه ريزي كنيم . ولي بيشتر منظورم اين است كه تمام آنچه در آينده نصيب ما خواهد شد همه بستگي به اين دارد كه ما امروز چه مي كنيم
ماها: آیا بر این نظر هستی که حاکمیت بطور سیستماتیک همجنسگرایان و فعالیتهای آنان را زیر نظر دارد و آنها را سرکوب می کند یا معتقدی که حاکمیت کاری به این مسائل ندارد؟
ببينيد من فكر مي كنم كه حكومت به اين نتيجه رسيده كه عملا كاري در قبال همجنسگرايان نمي تواند انجام دهد اما آن قدر موذيانه عمل مي كند كه نمي شود گفت بلاخره فعاليت هاي همجنسگرايان را زير نظر دارد يا نه . مثل گربه ي وحشي نيمه خوابيده اي مي مونه كه به موش ها اجازه رفت و آمد داده اما هر از گاهي با عناوين و كارهاي مختلفي به موش ها مي فهمونه كه فكر نكنيد كه كاري باهاتون ندارم ، دُم به تله بدين پدرتون رو هم در ميارم . فعلا سيستم با اين روش داره كار مي كنه . من فكر مي كنم در اين سيستم خيلي بايد محتاط تر عمل كرد و مواظب رد پاهاي خودمون باشيم . چون به طور حتم و يقين ميشه گفت كه جزو محالات است كه حاكميت كاري به مسئله ي همجنسگرايان نداشته باشد . اما خب همان طور كه گفتم اين رفتار خيلي موذيانه است .
ماها: میتوان شروع تاریخ مبارزات همجنسگرایان ایران را از زمان تشکیل گروه هومان در سال 1367 در اروپا ( کشور سوئد) دانست. اما از چند سال پیش به این سو انتشار نشریات همجنسگرایان و گستره وسیع خوانندگان آنها در داخل کشور بسیار برجسته بوده. آیا فکر می کنی که سطح تحرک و فعالیت همجنسگرایان در کشور با سطح اگاهی رسانی و روشنگری صورت گرفته در اینهمه سال مطابقت دارد؟ اگر جواب منفی است علت آن را چه می دانی و چگونه میتوان این مشکل را برطرف کرد؟
ببينيد ... شيوه ي آموزش دادن يك پرنده مادر به جوجه اش براي پرواز ، چه در قفس باشد چه در جنگل ، يكي است ، اما مسلما جوجه اي كه در جنگل باشد راحت تر پرواز را ياد مي گيرد تا هنگامي كه در قفس باشد . در صورتي كه گفتيم شيوه ي آموزش دادن يكي است . ولي خب محيط هم روي تربيت و روي انگيزه بي تاثير نيست . در مورد همجنسگرايان ايراني هم تقريبا مي شود همين مثال را زد . اگر جامعه ي ما در يك محيط دموكرات بود ، و مردم ما هم با همجنسگرايي مشكل داشتند ، شايد با آگاهي رساني و روشنگريهاي صورت گرفته خيلي زودتر به يك باور منطقي در قبال همجنسگرايي مي رسيدند تا اين زمان كه كل جامعه ما گرفتار يك حكومت خودكامه ي ديكتاتوري شده است . نه تنها در باور ديگران بلكه در سطح فعاليت هاي همجنسگرايان هم فرق مي كرد . ما اصلا در چنين سيستمي حق نفس كشيدن نداريم چه برسد به اين كه حالا بخواهيم بر اساس آگاهي هايي كه در مورد حقوق خودمان پيدا كرده ايم فعاليت هاي علني هم داشته باشيم ... بنابراين فكر مي كنم در چنين شرايطي همجنسگرايان ما خيلي محکم و خيلي آگاهانه دارند كار مي كنند .... اگر شرايط را بپذيريم مي توانيم از خيلي از كمبودها و عقب ماندگي هايي كه گريبانگير همجنسگرايان ما شده و حتي نتوانسته اند آن ها را جبران كنند ، چشم پوشي كنيم . حداقل به دليل كه مي دانيم كه توجيه آن چيست ...
ماها: به نظر تو امروز عمده ترین و مهمترین مشکل پیش روی جنبش همجنسگرایان کدام است و چگونه باید از سد آن گذشت؟ ( قانون مجازات همجنسگرایی یا افکار و فرهنگ اجتماعی)
ببينيد قانون يك چيز ماوراي زميني نيست ، هرچند كه در اسلام همين طوره ولي به طور كلي دارم مي گم ، قانون زاييده افكار و فرهنگ هر جامعه اي است كه مي تواند فقط مختص همان جامعه باشد . بنابراين مبارزه براي لغو قانون مجازات همجنسگرايان ، با فرهنگ سازي و كار كردن بر افكار عمومي ، نه تنها دو راه مجزا از هم نيستند بلكه كاملا مترادف يكديگر هم هستند . يعني اينكه نمي شود يك ستاد تشكيل داد و به او گفت كه كار تو فقط فعاليت در حوزه لغو قانون مجازات همجنسگرايان باشد ، و يك حوزه ي ديگر را هم تعيين كرد و به او گفت كه كار تو فقط فرهنگ سازي و تغيير افكار عمومي . چون اين دو تا در واقع يكي هستند. شما زماني كه توانستيد قانون مجازات همجنسگرايان را لغو كنيد يعني از قبل به اين موفقيت رسيده اي كه فرهنگ اجتماعي و افكار عمومي را در قبال همجنسگرايي تغيير دهي . چون همان طور كه گفتم قانون زاييده ي افكار هر جامعه ي انساني است . يك چيز قراردادي است فقط براي نظم دادن . همين . چيز بيشتري نيست . موفقيت در هر يك از اين ها ، پيروزي ديگري را هم در بر خواهد داشت ... با توجه به اين تعريف مهمترين مشكل همجنسگرايان ايراني از نظر من افكار و فرهنگ اجتماعي است . چون تغيير قانون در يك جامعه مشروط به تغيير افكار عمومي همان جامعه است . البته مي دانم چنين تعبيري در يك جامعه ي اسلامي زياد معنا و مفهومي ندارد دليل عمده اش هم اين است كه در كشورهاي اروپا و آمريكايي ، اين مردمان هستند كه در مورد قانون تصميم گيري مي كنند . اما در جوامع اسلامي مثل ايران ، به دليل عقيده اي كه نسبت به قانون دارند و آن را قانون الهي مي دانند ، و كاملا هم غير قابل تغيير ، در چنين جوامعي اين قانون است كه بر مردم كشور محيط شده است . و نه مردم بر قانون ... خب البته مبارزه در چنين جوامعي اندكي فرق خواهد كرد اما به هر حال در تعريف ها تغييري ايجاد نخواهد شد .
ماها: آیا بر این باور هستی که در جمهوری اسلامی امکان لغو قانون مجازات همجنسگرایی وجود دارد و جنبش همجنسگرایان باید بر جنبه اجتماعی و عدالتی مسئله خود بیشتر تآکید کند یا نه معتقدی که جمهوری اسلامی همجنسگرایی را قانونی نخواهد کرد و جنبش همجنسگرایان باید نقش فعالی در جنبش حقوق مدنی و شهروندی بعهده گرفته، به همکاری با نیروهای مخالف حکومت روی آورد و رادیکالیزه شود؟
ايران جزء معدود كشورهاي است كه حاكميت آن به دست نيروهاي مذهبي است . مذهب في نفسه چيز بدي نيست . مهم اين است كه به دست چه عواملي اجرا مي شود . و متاسفانه مذهب در ايران به دست علماي بنيادگرايي اجرا مي شود كه در قبال هيچ مسئله اي خارج از دين انعطاف پذير نيستند . وگرنه در ميان علماي تجدد طلب و پيشرو ، هستند كساني كه در مورد مسئله ي همجنسگرايي نظريه هاي روشن فكرانه اي داده اند . اما مشكل اينجاست كه اين علما نقشي در حاكميت ندارند و در حاشيه هستند .
بنابراين حاكميت فعلي كه در دست علماي بنيادگرا ( يا همان خشكه مذهبي ها ) است به هيچ وجه قانون مجازات همجنسگرايان را لغو نخواهد كرد . مگر مي شود حرفي روي حرف خدا و حرف دين و پيامبر زد ؟ جز محالات است كه حكومت فعلي قانون مجازات هاي همجنسگرايان را ملغي اعلام كند . و تازه اين حكومت آن قدر موذي و رذل هست كه با عناوين ديگري شما را مهتم كند . تجربه نشان داده كه تهمت زدن به افراد براي اجراي عدالت اسلامي! يكي از بهترين روش هاي حكومت براي كتمان حقايق هست . او شماي همجنسگرا را مجازات مي كند اما نه به جرم همجنسگرايي بلكه به جرم تجاوز به عنف . وقتي واژه ي تجاوز به ميان مي آيد ديگر كسي نمي تواند مخالفتي داشته باشد . در همه فرهنگ ها تجاوز قبيح شمرده شده . مخالفت با آن در نوع خودش نوعي جرم محسوب مي شود . پس اگر هم در ظاهر قانون مجازات همجنسگرايان ملغي اعلام شود باز دست دولت براي تعقيب همجنسگرايان و مجازات آن ها باز است اما اين بار با اسمي ديگر . بنابراين از هر دري كه وارد شويد بهانه اي براي ازار دادن همجنسگرايان در دست حاكميت هست . چه زماني كه قانون مجازات همجنسگرايان باشد و چه زماني كه نباشد . به خاطر همين هم هست كه من عملكرد حاكميت را در قبال مسائل همجنسگرايان ، يك عملكرد موذيانه معرفي كردم . شما در قبال كسي كه به شما مي گويد اگر بايستي مي زنم زير گوشِت . اگر هم بنشيني بازم مي زنم زير گوشِت چه كاري مي توانيد انجام دهيد ؟
ماها: آیا جنبش همجنسگرایان بدون توجه به مسائل و خواسته های عمومی اقشار مختلف مانند حقوق بشر و دمکراسی می تواند به اهداف خود برسد؟
خير . در واقع مهمترين كاري كه همجنسگرايان بايد انجام بدهند همين است كه افكار عمومي را نسبت به مسائل حقوق بشر و دمكراسي آگاه كنند . شما تنها كاري كه در مقابل آن شخصي كه ميگه چه بشيني چه نشيني در هر دو صورت مي زنم توي گوشِت ، مي توانيد انجام دهيد اينه كه مردم و افكار عمومي را به حقوق خودشون آگاه كنيد . و به مردم بفهمونيد كه هيچ حكومت و هيچ دولت مردي حق اين كه در زندگي خصوصي شما دخالت كند را ندارد . هيچ دولتي حق اينكه زندگي را از شما بگيرد آن هم به جرم نوع جنسيتي كه داريد يا تمايل جنسيتي كه داريد ، ندارد . و هيچ كس حق ندارد تا زماني كه شما به حقوق او لطمه نزده ايد ، او به حقوق شما لطمه بزند . اين ها سر فصل ها و بندهاي مهم متن حقوق بشري است كه حكومت جمهوري اسلامي ايران ، ادعاي رعايت آن ها را دارند . آن هم بهتر و كامل تر از كشورهاي اروپايي و آمريكايي . مهمترين كار همجنسگرايان اين است كه علاوه بر اين كه مفهوم حقوق بشر و دمكراسي را براي عموم مردم روشن كنند ، وظيفه دارند اين ادعاهاي پوچ و تو خالي حاكميت فعلي ايران را هم بر ملا كنند .
ماها: خود تو وبلاگ نویس هم هستی. آیا فکر میکنی که وبلاگ های همجنسگرایان یک مسیر رو به جلو را طی کرده اند یا اینکه در جا زده اند؟ اگر در وبلاگ های ما همجنسگرایان تحولی صورت گرفته این تحولات کدامها هستند؟
نه . فكر نمي كنم كه وبلاگ نويسان همجنسگراي ما درجا زده باشند . البته كاهش كيفيت داشته اند ولي خب در هر زماني ، هم وبلاگ هاي خوب بوده و هم وبلاگ هاي بد . البته تفكيك اين ها سليقه اي است و در حال حاظر انجام دادن اين تفكيك و جداسازي كار جالبي نيست ، ولي من فكر مي كنم كه وبلاگ نويسان همجنسگراي ما داشتند يك دوران طلايي را آغاز مي كردند كه متاسفانه با حمله ي وحشيانه ي پرشين بلاگ و مسدود شدن اين وبلاگ ها ، اين دوران طلايي هيچ گاه شكوفا نشد . مي دونيد كه اين پاك سازي و اين سانسور در دو مرحله صورت گرفت آن هم به فاصله ي چند ماه ( فكر مي كنم شايد يك سال ) ، به نظر من بهترين وبلاگ ها در همين فاصله به وجود آمدند كه اگر حمله ي دوم پرشين بلاگ ، اين جمع طلايي را پريشان نمي كرد ما الان موفقيت بيشتري داشتيم . اين دوران را فكر مي كنم از اواسط تابستان 82 تا اواخر بهار 83 بايد بدانيم . بعد از مسدود شدن دوباره ي وبلاگ ها از طرف پرشين بلاگ با اين كه تازه هاي ديگه اي پا به ميدان گذاشتند اما ديگه خاطرات اون وبلاگهاي قديمي تكرار نشد . البته الان هم وبلاگ هاي خوبي دارند فعاليت مي كنند . اما حال و هواي اون وبلاگ هاي اوليه چيز ديگري بود . البته گفتم كه اين تفكيك ها سليقه اي است شايد دوستان ديگر نظر ديگري داشته باشند . اما به هر حال نظري بود كه چون پرسيديد گفتم . حقيقت غير قابل انكاري نيست .
ماها: فکر میکنی که امروز وبلاگ نویسی همجنسگرایان چقدر مهم است و چه نقشی در جنبش همجنسگرایان برای وبلاگ ها قائل هستی؟ و فکر میکنی که وبلاگ ها تا چه اندازه میتوانند در اصلاح فرهنگ اجتماعی نسبت به همجنسگرایی مؤثر باشند؟
ببينيد جنبش وبلاگ نويسي خيلي وقت است كه شروع به كار كرده . همون طور كه گفتم دوران طلايي هم داشته . و اصلا يكي از عمده ترين دلايل پرشين بلاگ براي مسدود كردن وبلاگ هاي همجنسگرايان همين جلوگيري از رشد آن ها بوده است . يا همان سانسور . يا همان جلوگيري از آگاهي و دانستن كه در پاسخ سوالات قبلي مطرح شد . و اين نشان دهنده ي اين است كه وبلاگ هاي همجنسگرايان اتفاقا داشتند درست حركت مي كردند كه باعث نوعي ترس و آشفتگي براي رشد اين نوع سيستم وبلاگ نويسي شده كه نظام حاكم را وادار به سانسور و پاك سازي اين وبلاگ ها كرده .
منتها يك مسئله اي است و اون اين كه زماني وبلاگ هاي ما مي توانند براي رشد جامعه در قبال مسئله ي همجنسگرايي مفيد باشند كه مخاطبان غير همجنسگرا هم داشته باشند . شما وقتي كه مي خواهيد نظر مردم را در مورد من عوض كنيد ، بايد با مردم صحبت كنيد نه اين كه با خود من حرف بزني . وبلاگ هاي ما و حتي وبلاگ من – هيچ فرقي نداره - ما الان داريم با خودمون حرف مي زنيم نه با مردم يا حداقل با كساني كه با اينترنت سروكار دارند و وبلاگها را مطالعه مي كنند . الان شما به تمام وبلاگ هاي همجنسگرايان و به قسمت نظرخواهيشون سر بزنيد . حداكثر اين كامنت ها شايد به 18 يا 19 تا برسه . و وقتي اين كامنت ها را مي خونيد متوجه مي شيد كه تمام كساني كه نظر داده اند دقيقا همان كساني هستند كه خودشون به عنوان يك وبلاگ نويس همجنسگرا محسوب مي شوند . هيچ فرد جدا از اين قشر براي اين وبلاگ ها كامنتي نمي ذاره . اين يعني اين كه ارتباط وبلاگ نويسان ما با ساير افراد ديگر زير صفر است . يا حداقلش اينه ما هيچ متن قابل توجهي براي نظر خواهي افراد ديگر نداريم . متن ها و نوشته هاي ما بيشتر به درد خودمون مي خوره .
البته وجود اين وبلاگ ها در حالت كلي خيلي براي همجنسگرايان ما و براي ارتباط آن ها با يكديگر مفيد هست . اين چيز قابل كتماني نيست . اما وقتي بحث اين مي شود كه وبلاگ هاي همجنسگرايان چه تاثيري در اصلاح جامعه نسبت به همجنسگرايي داشته اند بايد بگويم كه در واقع هيچي . چون ما توي يك دايره اي نشسته ايم كه فقط داريم براي هم مي نويسيم . البته گفتم اين هم در نوع خودش خيلي موثر بوده است . اما خب .... اين ايراد رو هم ميشه به آن ها وارد كرد . شايد دليل اصلي اش عدم تبليغ خود همجنسگرايان و ارتباط آن ها با وبلاگ هاي ديگه باشه . همجنسگرايان ما بايد در تمام وبلاگها و در تمام نظرخواهي ها شركت كنند ان هم به عنوان يك وبلاگ نويس هجنسگرا . چه اشكالي داره كه من به عنوان يك وبلاگ نويس همجنسگرا به ساير وبلاگ هاي معروف و پر بيننده سر بزنم ، مثلا به وبلاگ هايي كه در مورد مسائل ديني مطلب مي نويسند ، يا وبلاگهاي كه در مورد مسائل هنري مطلب دارند ، يا وبلاگ هايي كه در مورد مسائل سياسي نوشته دارند ، سري بزنم و نظر خودم را به عنوان يك همجنسگرا بيان كنم و در زير نظراتم اسم آدرس وبلاگم رو هم قرار بدهم ؟ من همجنسگرا هستم . خب درست .... اما اين دليل نمي شود كه فقط به وبلاگ هاي همجنسگرايان سر بزنم . ما بايد در تمام زمينه ها و در تمام وبلاگها نظر خواهي داشته باشيم تا ديگران را با خودمون آشنا كنيم . فكر مي كنم اين جوري بشود افراد ديگري را هم به سمت وبلاگ هاي همجنسگرايان كشيد و آنان را با اين قشر آشنا كرد . وبلاگ نويسان ما بايد يك كمي دايره ي فعاليت خودشون را گسترده تر كنند و فعاليت بيشتري داشته باشند . به خاطر همين هم هست كه گفتم هدف من از ايجاد ويژه نامه ي آواي سكوت ، بيشتر اين است كه ديگران را با انديشه هاي همجنسگرايان آشنا كنم . و اين موثر نخواهد شد مگر با تماس گرفتن و در اختيار قرار دادن اين ويژه نامه به آن ها. ما نبايد صبر كنيم تا ديگران به سمت ما بيايند . ما بايد خودمان ابتكار حركت داشته باشيم .
ماها: با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم به نظر تو بهترین و مؤثرین شیوه فعالیت همجنسگرایان کشور کدامها هستند؟ و فکر میکنی که امروز همجنسگرایان باید در کدام عرصه های دیگر شروع به فعالیت بکنند؟
ببينيد ما امروز خطوط اينترنتي و خطوط الكترونيكي رو فتح كرده ايم . با ايجاد وبلاگ ها . با ايجاد مجلات . با ايجاد سايت سازمان . اين ها در حد خوش خيلي خيلي موثر واقع شده است . اما از اين بيشتر هم مي توان موفقيت كسب كرد و آن زماني است كه ما خطوط تصوير و امواج ماهواره اي را هم فتح كنيم . زماني اين موفقيت دو چندان خواهد شد كه ما خطوط صدا و امواج راديويي را هم فتح كنيم . من فكر مي كنم بزرگ ترين موفقيت ما و موفق ترين برگ پيروزي ما در برابر اين رژيم خفقان آور اين است كه ما داراي يك كانال تلويزيوني ماهواري به زبان فارسي باشيم . وقتي داراي اين شبكه ماهواره اي شديم ديگه وارد شدن به خانه هاي مردم كار مشكلي نيست . اگر با ايجاد مجلات ما در عرض يك سال توانسته ايم به آن معيارهاي دلخواه برسيم ، با راه اندازي يك كانال تلويزيوني ما در عرض يك ماه مي توانيم به پيروزي هاي چشم گيري دست پيدا كنيم . من فكر مي كنم كه همجنسگرايان ما و مخصوصا كساني كه امكان و تخصص اين كار را دارند بايد كم كم شروع به فعاليت كنند تا اين عرصه هاي ديگر را هم باهم فتح كنيم .
ماها: معروف است که ترس بزرگترین دشمن است. فکر میکنی که ترس و واهمه همجنسگرایان کشور تا چه اندازه واقعی است؟ و آیا این گوشه گیری و انزوایی که مشاهده می شود با درجه مخالفت حاکمیت همخوانی دارد یا نه؟ چگونه باید بر ترس موجود در بین همجنسگرایان غلبه و آنها را به فعالیت تشویق کرد؟
ترس همجنسگرايان يك ترس كاذب نيست . اتفاقا خيلي هم واقعي است . به خاطر مسائلي كه پيش آمده ، چه در جامعه چه در خانواده ، به خاطر مطالبي كه نوشته شده و در رسانه ها پخش شده و همه هم بر ضد همجنسگرايي بوده ، و به خاطر هزار مسئله ي ديگر اين ترس به وجود آمده است . همين طور الكي كه آدم از چيزي نمي ترسد كه ... البته نمي شود كه ترس را فقط در وجود حكومت خلاصه كرد ... بله ترس از حكومت باعث انزوايي همجنسگرايان شده است اما براي خيلي ها هم فقط اين نيست . ما هنوز همجنسگراياني داريم كه به خاطر ترس از مسائل ديني و اعتقادي و ايماني كه دارند منزوي شده اند . ترس از افشا شدن در محيط جامعه خودش يك مسئله ي ديگر است . من خودم تا مدت ها از بيرون رفتن خودداري مي كردم . چون مي ترسيدم از اين كه شناخته بشوم . تمام همجنسگرايان ما هنوز در خود اين ترس را دارند كه مبادا خانواده شان چيزي از موجوديت آن ها بفهمد .. پس مي بينيم كه ما با ترسهاي گوناگوني روبرو هستيم . فقط بر طرف كردن ترس همجنسگرايان از حكومت مهم نيست . بلكه ما بايد ترس آن ها را هم در قبال مسائل ديني از بين ببريم . ترس از اين كه اگر احيانا در خانواده خود هويتشان معلوم شد . حكومت يكي از دلايل وجود ترس در بين همجنسگرايان و در نتيجه منزوي شدن آن هاست اما همه ي ترس همجنسگرايان نيست . ما بايد در زمينه هاي ديگر هم كار كنيم ...
ماها: آیا احساس می کنی که فعالیتهای همجنسگرایان در این سالها در تغییر افکار عمومی نسبت به همجنسگرایان تآثیر مثبت داشته است؟ چگونه و تا چه اندازه؟
راستش اين كه چه قدر تاثير مثبت داشته يا نه ، دقيقا نمي توانم بگويم . نمي شود گفت كه اين فعاليت ها باعث شده كه عموم مردم نسبت به همجنسگرايان ديد بهتري پيدا كرده باشند ، يا بر عكس از آن ها بيشتر روي گردان شده باشند ، اما به طور حتم و يقين مي توان گفت كه ذهن جامعه ، يا حداقل كساني كه با اينترنت سروكار دارند و اخبار را دنبال مي كنند ، با واژه همجنسگرايي آشنا شده است . و اين به نظر من خودش كلي غنيمت است . حالا اگر اين افراد ديد مثبتي پيدا كرده اند كه خب بايد به فال نيك گرفت ، اما اگر نظر خنثي دارند يا حتي منفي ، ولي حداقل همجنسگرايي برايشان ديگر يك واژه ي غريب و ماورا زميني يا يك پديده اي خارج از مرزهاي ايران نيست ، حداقل ديگر فهميده اند كه در ايران هم همجنسگراياني هستند كه مي خواهند از حقوق انساني خود دفاع كنند ..... به نظر من زياد مهم نيست كه عموم مردم نسبت به همجنسگرايي ديد مثبتي پيدا كرده باشند يا نه ، مهم اين است كه بپذيرند گرايش فطري به يك همچي زندگي در بعضي از انسان ها وجود دارد . چه خوب چه بد بايد با آن كنار آمد ... در همه جاي دنيا هم همين طور هست . حتي در همان كشور آمريكا كه از نظر بسياري از همجنسگرايان ايراني ، بهشت گي هاست ، با اين كه روابط همجنسگرايي مورد قبول قانون واقع شده است اما هستند مردماني كه نظر خوبي به اين گروه از افراد ندارند اما به هر حال به نوعي ياد گرفته اند كه بايد به زندگي طبيعي هر انساني احترام گذاشت ... من فكر مي كنم مردم كشور ما فاقد اين خصيصه ي جهاني هستند . يعني به راحتي به خودشان اجازه مي دهند كه در زندگي طبيعي ، شخصي و خصوصي ديگران دخالت كنند و حتي براي آنها حق نفس كشيدن تعيين كنند ... از اين ديدگاه اگر بررسي كنيم شايد بتوان گفت كه فعاليت همجنسگرايان ايراني در دفاع از خودشان ، حداقل اين تاثير اخلاقي را در عموم مردم مي تواند داشته باشد ، و يا اين تاثير را داشته است كه به انسان ها بفهماند كه زندگي خصوصي هر كسي به خود او مربوط است نه به ديگران ... اگر شخصي چنين ديدگاهي داشته باشد خب مسلما با همجنسگرا و با همجنسگرايي كنار خواهد آمد حالا چه با نگاه مثبت چه با نگاه منفي . به هر دو صورت اين ترتبيت اخلاقي را دارد كه بايد به انسان ها احترام گذاشت . فارغ از هرگونه مرز بندي جنس و جنسيت و گرايش .
ماها: آیا فکر میکنی وقت این رسیده که تعدادی از افراد جدی و فعال حقوق همجنسگرایان (مثلآ در تهران) دور هم جمع شده و تشکلی نسبتآ علنی (یا پوششی) برای دفاع از حقوق همجنسگرایان در کشور ایجاد کنند؟
خيلي خوبه كه همجنسگرايان ايران دور هم جمع بشوند ، صحبت كنند ، در مورد حقوق بشر و مشكلات خودشان و غيره و غيره ... خيلي خوبه . اما به هر حال بايد قبول كنيم كه وضعيت جامعه ي ما زياد امن نيست . ممكنه بعضي از همجنسگرايان دوره هاي مخصوص خودشان را داشته باشند ، اما زياد نمي شود كه اين دوره ها و اين جلسات را علني كرد .... در يكي از نامه هايي كه آقاي دكتر به من نوشتند عنوان كرده اند كه هر از گاهي ترنسجندرهاي ايراني در بيمارستان امام خميني گرد هم جمع مي شوند . با هم اشنا مي شوند . صحبت مي كنند . از مشكلاتشان مي گويند ، از سختي هايشان مي گويند . و از طرفي ديگر با دكترها و روانپزشكان هم مشورت مي كنند . و همه ي اين قرار ملاقات ها زير اين عنوان برگزار مي شود كه اين ها بيمار هستند و احتياج به مداوا دارند . آقاي دكتر پيشنهاد داده بودند كه همجنسگرايان هم مي توانند زير اين عنوان قرار بگيرند و خودشان را به روانپزشكان معرفي كنند تا حداقل مورد سواستفاده قرار نگيرند . و از اين طريق گردهمايي هاي خودشان را داشته باشند ، آن هم در كنار چندين متخصص . منتها من همان موقع هم به ايشان گفتم كه جامعه ي همجنسگراي ايران هيچ تمايلي به اين كه خود را بيمار معرفي كند ندارد .... خود اقاي دكتر هم اشاره داشتند كه با اين كار خيلي راحت تر مي توان با همجنسگرايان ارتباط برقرار نمود و در مورد ان ها اطلاع رساني كرد . اما به هر حال اين احتياج به يك تصميم همگاني دارد كه در شرايط فعلي اصلا فكر نمي كنم كه بشود روي اين پيشنهاد مانور داد ... در هر صورت بيشتر منظورم اين بود كه بگويم بله مي شود در تهران همجنسگرايان دور هم جمع بشوند و در مورد حقوق خودشان صحبت كنند مثل ترنسجندرها ، اما بايد كاري كرد كه كه وجه ي قانوني داشته باشد كه از طرف حكومت مشكلي ايجاد نشود . به نظر آقاي دكتر بهترين كار همين است كه همجنسگرايان خودشان را به عنوان بيمار معرفي كنند .... در واقع به قول قديمي ها يك نوع پوليتيك بزنند .... اما فكر نمي كنم كه همجنسگرايان ايراني براي پيش برد مقاصد خود چنين ترفندي رو قبول كنند .... ما اگر مي خواهيم در اين حكومت فعاليت كنيم ناچاريم كه كارهايمان مطابق تعريف ها و چارچوبهاي همين حكومت باشد . البته اگر مي خواهيم كه اندكي علني تر و جدي تر فعاليت كنيم كه نتيجه ي بهتري دريافت كنيم . وگرنه از اين دوره همايي ها و جلسات و ميزگردهاي دوستانه و در عين حال مخفيانه در بين همجنسگرايان ، مخصوصا در تهران زياد داريم
ماها: حرکت ها، و اقدامات اعتراضی همجنسگرایان در کشورهای دیگر در حمایت از بی حقوق همجنسگرایان ایران را چگونه ارزیابی می کنی و معتقدی که فعالان حقوق همجنسگرایان ایران باید چگونه رابطه ای با جنبش جهانی همجنسگرایان برقرار کنند؟
مسلما ما در ايران هيچ فعاليتي در مورد دفاع از حقوق همجنسگرايان نمي توانيم انجام دهيم . پس مي ماند فعاليت كساني كه در خارج از مرزهاي ايران هستند . اين افراد دو گروه هستند ، يا اينكه خودشان ايراني اند يا اينكه مليتي ديگر دارند ولي به دليل نوع دفاعي كه از حقوق بشر دارند از ايرانيان داخل كشور هم حمايت مي كنند . به نظر من فعاليت اين گروه دوم خيلي نتيجه بهتري خواهد داشت . مخصوصا اگر همراه و هم راي با فعاليت هاي ايرانيان خارج از ايران باشد كه نتيجه ي آن دو چندان خواهد بود . اگر كمي دقت كنيم مي بينيم كه از زماني كه همجنسگرايان ايراني در كنار فعاليت هاي همجنسگرايان كشورهاي ديگر قرار گرفته اند و فعاليت بچه هاي ايراني كمي رنگ و بوي بين المللي گرفته است ادبيات و لحن مقامات حكومت هم در قبال وضعيت همجنسگرايان ، و به اصطلاح خودشان همجنسبازان ، تندتر شده است . و اين دقيقا نشان دهنده ي اين است كه اين فعاليت ها خيلي روي آنان فشار آورده است . چون حالا ديگر با جمعيت و نهادهاي جهاني روبرو هستند . بر خلاف گذشته كه فقط وجود چند فعال ايراني خارج از كشور در مورد حقوق همجنسگرايان را سد راه خود مي دانستند حالا با دنيايي از فعالين حقوق بشر روبرويند . و اين خود فشار بيشتري وارد مي كند . جامعه ي همجنسگراي ايراني بايد از اين موقعيت به خوبي استفاده كند . و مي دونم كه نمايندگان ما در سازمان همجنسگرايان ايراني به بهترين نحو در پي برقراري اين همكاري ها و اين تعامل ها با نهاد هاي بين المللي هستند . كه نتيجه ي مهم آن را در نام گذاري 28 تيرماه همين امسال به نام روز جهاني مقابله با سركوب هموفوبيك در ايران مي توان مشاهده كرد . بايد منتظر واكنش شديد رسانه ها و سايت هاي وابسته به حكومت در قبال چنين واقعه اي بود . هرچه اين واكنش شديتر باشد و هرچه توهين به همجنسگرايان در اين رسانه ها بيشتر باشد نشان دهنده ي اين خواهد بود به شدت تحت فشار قرار گرفته اند . و اين برگ برنده اي براي ما خواهد بود
ماها: از آنجا که می دانیم انتشار دلکده مسلمآ کاری سخت ، وقت گیر و طاقت فرسا است. از مشکلات و سختی هایی که در تهیه و انتشار دلکده تحمل می کنی بگو و همچنین دوست داریم بگوئی که نیازمندیهای دلکده کدامها هستند و خوانندگان ماها چه کمکی میتوانند به دلکده بکنند؟
تنها مشكل تمام مجلاتي كه براي همجنسگرايان منتشر مي شوند ، كه خود دلكده هم شامل آن مي شود ، عدم همكاري كساني است كه به عنوان يك همجنسگرا مشترك اين مجلات هستند . اين صداي گلايه و شكوه اي است كه حتي گاهي از خود مجله ي شما هم بلند مي شود .... يك مثال خيلي روشن اگر بخواهم بزنم ، ... ببينيد .... من اسم مجله ام را گذاشته ام ادبي اجتماعي ، در واقع منظورم از واژه ي ادبي اين بود كه مجله دلكده محلي باشد براي قرار گرفتن نوشتارهاي همجنسگرايان در قالب هاي مختلف ادبي ، مثل شعر ، داستان كوتاه ، داستان بلند ، يك متن ادبي ، و يا هر چيز ديگر . اما حالا شما نگاه كنيد . من از فروردين ماه به اين طرف ، در قسمت گل واژه هاي خيس ما كه قرار بود شامل اشعار همجنسگرايان باشد ، فقط دارم از شعرهاي خودم استفاده مي كنم . يعني اين ستون از دلكده ، شده مخصوص شعرهاي من . حتي خود مجله ي شما هم دچار همين مشكل است . يعني فقط دو سه اسم هست كه قسمت اشعار ماها رو تشكيل مي دهند نه بيشتر . و اين در حالي است كه اگر به بيشتر وبلاگ هاي دوستان همجنسگراي خود سر بزنيم ، متوجه مي شويم كه تم بيشتر آن ها شعر و شاعري است .... اين همه مجله ي دلكده ، ماها ، چراغ ، تبليغ دادند ، در خواست كردند ، از دوستان ، از كساني كه مجله ها را مي خوانند و دستي در نوشتن دارند ، مقاله هاي خودشان را يا ترجمه هاي خودشان را به آن ها ارسال كنند تا به دست ديگران هم برسد . اما باز با آن ها هيچ همكاري نمي شود ... چند روز پيش بود كه به طور اتفاقي با وبلاگ تازه اي اشنا شدم ، البته اسمش را نمي آورم ، ديدم شروع كرده به ترجمه كردن يك متني كه در مورد همجنسگرايي است . همان موقع به فكرم رسيد كه به اين شخص نامه بدهم و بنويسم كه آخه دوست عزيز ، تو كه داري زحمت ترجمه را مي كشي چرا به جاي اينكه اين مقاله را در وبلاگت قرار بدهي كه آخر سر 30 خواننده داشته باشد ، چرا به يكي از اين سه مجله نمي دهي كه چيزي حدود 3000 نفر را اطلاع رساني مي كنند ! ... فكر مي كنم بچه ها يك كمي دارند كم لطفي مي كنند .. من توي هيچ زمينه اي مشكل ندارم . فقط دوست دارم كه مطالب مجله ام چيزهايي باشد كه از دل خود همجنسگرايان برآمده باشد . وگرنه براي من كاري ندارد كه از اين طرف و آن طرف مقاله تهيه كنم و در مجله ام قرار بدهم ، بلاخره خواننده ي خود را پيدا مي كنند ، ولي دوست دارم كه در ميان اين چند مقاله كه از سايت هاي ديگه برداشته شده ، چند تا نوشته هم از خود همجنسگرايان باشد . همين . فكر نمي كنم چيز زيادي باشه . البته مي دونم كه همه كار دارند ، همه درس دارند ، همه مشكلات خودشان را دارند ، همه وقت كم دارند ، اما به هر حال برايم غير قابل توجيه كه وبلاگ هاي ما پر باشه از بهترين مقاله ها و دست نوشته ها ، آن وقت مجله هاي ما خالي خالي باشند ... اين فكر مي كنم عمده ترين مشكل دلكده باشد ، يعني عدم همكاري دوستان ... اما از سختي هاي دلكده ... خيلي صادقانه بگويم .. اين قدر با علاقه كارم را دنبال مي كنم و آن قدر با عشق با دلكده ام بازي مي كنم كه ديگه فكر نمي كنم زياد مهم باشد ، حالا اگر بر اثر نشستن زياد روي صندلي براي آماده سازي مجله ، چند روزي هم كمر درد گرفته باشم . يا براي تايپ متون مجله كه گاهي شبانه روزي وقتم را گرفته است ، گاهي مچ دستم هم گرفته باشد . يا براي تصحيح مقاله ها و ويراش آن ها چند روزي هم گردنم درد گرفته باشد ... همه ي اين ها رو به خاطر اون همه عشق بازي كه با مجله ام كرده ام فراموش مي كنم .
ماها: اگر درست متوجه شده باشیم برنامه ات این است که فقط 12 شماره از دلکده منتشر و بعدآ انتشار آن را متوقف کنی. چرا چنین تصمیمی داری و در چه شرایطی از این تصمیم خود منصرف و انتشار دلکده را ادامه می دهی؟
تصميم من قطعي است . يعني شماره ي 12 دلكده كه مربوط مي شود به آذرماه 1385 آخرين شماره ي دلكده خواهد بود . اما تغييري در اين تصميم گرفته ام كه اگر امكان آن مهيا شد شايد دلكده به فعاليت خود ادامه دهد . از همان اول قصدم اين بود كه دلكده بعد از شماره ي 12 براي هميشه تعطيل شود اما حالا تصميم گرفته ام كه اگر كساني پيدا شدند كه بتوانند گروهي دلكده را ادامه دهند ، مجله را به دست آن ها بسپارم و خودم را كنار بكشم . يعني حتي كوچك ترين دخالتي هم در تهيه دلكده نداشته باشم . اگر توانستم يك همچي گروهي را پيدا كنم دلكده را با كمال ميل در اختيار آنان خواهم گذاشت تا به فعاليت خود ادامه دهند. در غير اين صورت اگر كسي پيدا نشد دلكده را براي هميشه تعطيل خواهم كرد . بعد از بستن دلكده يا بعد از سپردن آن به دست افراد ديگر ، شايد بعد از مدتي استراحت كار ديگري را شروع كنم . البته الان نمي دانم دقيقا چه كاري خواهم كرد . ولي مطمئنا بيكار نخواهم نشست. دليلي خاصي هم براي اين كناره گيري از دلكده ندارم جز اين كه فكر مي كنم بعد از 12 شماره يا همان گذشت يك سال ، هر مجله اي احتياج به نوعي تغيير و تحول دارد تا از آن روند قبلي خود كمي خارج شود و راه ديگري را انتخاب كند ، تا با اين تغييرات از كسالت و رخوت خوانندگان و تكراري بودن خود جلوگيري كند . يقينا اين تغيير و تحول بايد از تراوشات فكري و ذهني شخص ديگري باشد . چون من كار خودم را با هر چه در توان داشته ام كرده ام . اما اين افراد ديگر هستند كه مي توانند فكر هاي تازه تري داشته باشند و ايده هاي جالب تري را ارائه بدهند به خاطر همين تصميم دارم كه اگر هم حتي اشخاصي براي ادامه دادن دلكده پيدا شدند هيچ گونه فعاليتي با آن ها نداشته باشم تا هرگونه كه خود صلاح مي دانند عمل مي كنند . من آن چيزي كه صلاح مي دانستم را انجام داده ام . چه مورد قبول واقع شده باشد چه نه به هر حال زحمت خود را كشيده ام و دوست ندارم كه با تكرار مكررات ، وجه ي دلكده را خراب كنم و خوانندگان آن را خسته .
ماها: با سپاس فراوان از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. اگر حرف و پیامی برای خوانندگان ماها داری، بفرما.
فقط معذرت خواهي مي كنم اگر با پريشان گويي هايي كه كردم وقت شما و خوانندگانتان را گرفتم ... ممنونم كه اين ارج را بر من گذاشتيد كه در مجله ي شما مصاحبه اي داشته باشم ... به عنوان يك انسان آروز مي كنم كه همه ي انسان ها آزاد و آزاده باشند . عقل و خردشان را به دست دكانداران مذهب هرگز نفروشند . به عنوان يك ايراني ، اميدوارم كه هرچه زود تر ملت و كشورم از زير يوغ اين متجاوزين غاصب رها بشود. به عنوان يك همجنسگرا ، دعا مي كنم كه تمام همجنسگرايان ايراني به يك زندگي توام با آرامشي دست پيدا كنند. و به عنوان يك سردبير مجله همجنسگرايان ، اميدوارم كه دوستانم كم كاري و كوتاه كاري هاي من را بر من ببخشند .. از شما هم تشكر مي كنم ... خسته نباشيد ...

