تبليغاتX
تجاربی از مبارزات همجنسگرایان در جهان

یکشنبه دهم تیر 1386

آنچه در این وبلاگ می خوانید

همه مطالب و مصاحبه های منتشره در این وبلاگ در واقع جهت آشنایی خواننده ( بخصوص خواننده همجنسگرا) با تجارب مبارزات همجنسگرایان در کشورهای دیگر جهان است. با امید درس گیری و بکار گرفتن  این تجارب نه کپی برداری صرف.

در این وبلاگ  از  آمریکا ٬ ترکیه ٬ لبنان  ٬مالزی ٬ فیلیپین ٬ اسپانیا ٬ آلمان ٬ انگلیس و دانمارک مطالبی می خوانید و  با مسیر مبارزه و چگونگی به آزادی رسیدن همجنسگرایان در این کشورها بیشتر آشنا می شوید.

همینطور در این وبلاگ دو مصاحبه با  دو فعال حقوق همجنسگرایان در ایران چاژ شده٬ یکی مصاحبه با بابک که از چگونگی تشکیل گروه هومان ( گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران) صحبت می کند و در باره فعالیت های هومان  و دلیل  تعطیلی فعالیت گروه توضیح می دهد. و دیگری مصاحبه با سپنتا سردبیر مجله ادبی همجنسگرایان .

نوشته شده توسط درس در 19:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

وقتی وایکینگهای دانمارکی تاریخ می نویسند

 

وقتی اسم کشور دانمارک را می شنوید چه چیزی در ذهنتان تداعی می شود؟ پنیر و لبنیات دانمارکی؟ گوشت

دانمارکی؟ فیلسوف دانمارکی کی یر کگارد؟ اگر همجنسگرا هستید بهتر است که از این به بعد دانمارک

چیزهای مهم دیگری در ذهنتان تداعی کند: در جهان، اولین مجله درباره همجنسگرایی در دانمارک چاپ شد، اولین گروه متشکل همجنسگرایان در جهان در کشور دانمارک شکل گرفت و قانون ثبت ازدواج همجنسگرایان برای اولین بار در دانمارک تصویب گردید. همه اینها چگونه در یک کشور کوچک 5-4 میلیونی در شمال اروپا اتفاق می افتد؟ با هم نگاهی به زندگی و مبارزات یکی از همجنسگرایان دانمارکی که پیشاپیش دیگران حرکت کرده بیندازیم،تا شاید بتوانیم سئوال فوق را جواب دهیم.

 اکسل

 (Axel)

در 23 برج شش سال 1948 اولین انجمن همجنسگرایان با نام اف- 48 

 در دانمارک تشکیل می دهد. همجنسگرایان دانمارکی به پاس(F-48)

 این جرات و زحمت او آنچنان به حمایت از او بر می خیزند که تنها در خلال سه سال 1339 نفر در آن عضو شده بودند و در سال 1952(چهارمین سال تاسیس) وقتی اکسل از ریاست گروه کناره گرفت تعداد اعضا به 2600 نفر رسیده بود. شعبات اف - 48 بلافاصله در کشورهای سوئد و نروژ هم تآسیس شدند.

بعد از آن اکسل، " انجمن جهانی همجنسگرایان" را بنیاد نهاد  به نام

IHWO=International Homosexual World Organisation

که از سال 1954 تا 1970 فعالیت میکرد. فکرش را بکنید که در آن سالها این انجمن بین المللی توانست کنگره ای چهانی با شرکت 150 نفر از کشورهای مختلف برگزار کند.

وقتی اکسل انجمن اف - 48 را تاسیس کرد رئیس اش او را از کار اخراج کرد، مردم محل او را از محله راندند و حزب سیاسی که به آن تعلق داشت او را از تشکیلات حزب اخراج کرد، دوستان قدیمی با او قطع رابطه کردند و در نهایت مجبور شد که شهر خود را ترک کند و به کپنهاگ، پایتخت، پناه ببرد. در این شهر بود که سایه همزاد خود، ایگیل

   را ملاقات کرد و با هم پیمان دوستی و زندگی مشترک را بستند. (Eigil(

 اگر اکسل اولین فردی بود که همجنسگرایی خود را علنی کرد، اکسل و ایگیل اولین جفت همجنسگرای علنی دانمارکی شدند. آنها برای اعلام پیمان دوستی خود حروف اسامی اول خود را با هم قاطی کرده و فامیل مشترکی برای خود برگزیدند: اکسگیل

. آنها برای اعلام علنی دوستی و پیمان خود حتی کت و شلوارهای (Axgils)

 یک رنگی می پوشیدند که در آن سالها گاهی با اعترض بعضی ها مواجه می شد اما این رسمی شد که سالها بعد در مراسم ازدواج همجنسگرایان دانمارکی جا افتاد که جفت ها کت و شلوار یکرنگ را انتخاب میکردند.

انجمن اف- 48 شش ماه بعد از تشکیل مجله ای بنام " دوست"

  را منتشر کرد که سردبیر آن هلمر فوگدگارد بود و قلم پر قدرت و تیزی داشت. (Vennen)

 اما این مجله بدون عکس چاپ می شد تا یکسال بعد وقتی اولین شماره عکس دار( عکس لخت مردانه) را منتشر کرد هزاران نسخه آن بفروش رسید و تقریبآ دیگر مجلات همجنسگرایان در جاهای دیگر هم با چاپ همین عکس ( اکسل و ایگیل) شروع بکار کردند. سالها بعد همین عکس بنا به اهمیت تاریخی آن در مجله

 " مدل مردانه" منتشر شد.

مجله " دوست" بر علیه  حملات پلیس به همجنسگرایان وسختگیریهای پلیس مطالب تندی می نوشت و آنها را به باد انتقاد می گرفت و به همین دلیل پلیس جفت " اکسگیل" را دستگیر و روانه زندان کرد که بمدت یکسال در زندان بودند. بعد از آن شدت عمل پلیس چنان شدید شد که در سال 1955 در یورشی وحشیانه به همجنسگرایان هزار نفر را دستگیر و به محاکمه کشاندند. هدف پلیس جلوگیری از انتشار مجله "دوست" بود و محاکمات علنی همجنسگرایان هم حالت نمایشی و جهت وارد کردن فشار به بقیه بود بخصوص که ریاست دادگاه دستور داد که به " مجرمانی که به سکس با همجنس خود دست می زنند باید سم موش خوارنده شود"

از آنجا که مجله " دوست" عکس پورنوگرافی مخالف قانون چاپ نکرده بود دادگاه با استناد به یک قانون عجیب و غریب " هوس اندیشی" جفت اکسگیل را به یکسال زندان محکوم کرد. همین هجوم به همجنسگرایان دانمارک به تصویب قانون شدید دیگری در سال 1961 منجر شد که تا سال 1965 اجرا می شد.

بعد از پایان دوره زندان، هنگام آزادی، رئیس زندان از آنها خواست که دیگر نباید با هم دیده شوند ولی آنها رو به او کرده و اعلام می کنند که " ما  با هم پیمان زندگی بسته ایم و به همین دلیل هم نام مشترک  اکسگیل را برای خود برگزیده ایم" و جواب می گیرند که پس تا آخر عمرمورد پیگرد قرار خواهند گرفت. فشار و پیگردها تا سال 1968 ادامه داشت که طی هجومی به خانه اکسگیل پلیس مقدار زیادی عکس و نوشته را ضبط و آنها را به آتش کشید. بعد از آن همجنسگرایان دانمارک به فعالیتهای خود شدت بخشیدند و به مرور دولت هم رفتار بهتری نسبت به آنها اتخاذ کرد تا جایی که دگر همجنسگرایی بعنوان جرم تلقی نمی شد. پس اکسگیل " اکسل سرا" را افتتاح کردند.

  با 800 متر مربع مساحت    (اکسل سرا)Axelhus

که سابقآ ساختمان یک مدرسه قدیمی بوده، دارای بیست اتاق، یک استخر شنا و باغی به مساحت 5000 متر مربع داشت و به بهشت گی های دانمارکی معروف بود و در واقع محل " سازمان ملل" همجنسگرایان بود چرا که همجنسگرایان ملیتهای مختلف که به دانمارک سفر می کردند، به این محل هم سر می زدند. گفته میشود که در یکی از شبها همجنسگرایان از 16 ملیت مختلف در آن جا حضور داشته اند. وقتی

 وزارت دارائی دانمارک اعلام کرد که اگر یکی از آنها فوت کند دیگری از معافیت مالیاتی مخصوص زوجهای غیر همجنسگرا محروم خواهد شد و چون پیمان جفت اکسگیل تا آن زمان حق ثبت قانونی پیمان همسری خود را نداشتند، این محل را در سال 1980 تعطیل کردند. البته 9 سال بعد از آن ثبت ازدواج همجنسگرایان در دانمارک قانونی شد.

البته بعدها دو تشکل دیگر همجنسگرایان، بی بی اف (در سال 1971) و ال بی ( در سال 1974) هم تشکیل شدند ولی هر کدام فقط چند سالی دوام آوردند که بعد از انحلال آنها انجمن قدیمی اف- 48 برای پاسداری از همه تلاشهای همجنسگرایان اسم خود را به ال بی ال/ اف- 48 تغییر داد. و در سال 1975 به آکسل عضویت افتخاری اعطا نمود.

تلاشها و فعالیتهای اولیه برای قانونی شدن ازدواج همجنسگرایان در سال 1984 توسط کمیسیون دولتی رد شد اما در سال 1988 در یک آمارگیری کشوری توسط همین کمیسیون معلوم گردید که اکثریت مردم دانمارک موافق قانونی شدن ازدواج همجنسگرایان هستند( 57 در صد موافق و 25 درصد مخالف). به همین دلیل در 26 ماه مه 1989 مجلس دانمارک لایحه "همسری قانونی" همجنسگرایان را به تصویب رساند که از اول اکتبر همان سال قابل اجرا بود. 

 انجمن ال بی ال/ اف- 48 از بنیانگذار خود آکسل و دوستش ایگیل تقاضا کرد که به پاس تلاشهای خود،

در همان روز اول که قانون ثبت "همسری" تصویب میشود، رابطه خود را رسمآ قانونی کنند و به این طریق اولین زوج رسمی و قانونی همجنسگرایان در جهان همان اکسگیل دانمارکی شدند. 

از آنجا که آکسگیل نمی خواستند بعنوان تنها جفتی که در آن روز رابطه خود را قانونآ ثبت می کنند، باشند، ده جفت دیگر هم به آنها ملحق شدند؛ پس اولین جفت آکسل( 74 ساله) و ایگیل( 67 ساله)، دومین جفت کشیش لوتر بنام ایوان لارسن و روانشتاس اوو کارلسون( هر دو 42 ساله)؛ سومین جفت یک معلم بنام لی لووف (45 ساله) و دوستش، دانشجویی بنام ولکمن(27 ساله) و..... بودند. البته دیگرانی هم بودند اما بخاطر حضور خبرنگاران و .... ترجیح دادند که ازدواج خود را به عقب بیندازند.

درمراسم ازدواج معاون شهردار، توم آلبری، متنی را قرائت کرد که تقریبآ مشابه همان متنی است که در مراسم ثبت ازدواج غیر همجنسگرایان قرائت می شود. ساختمان شهرداری مملو از خبرنگاران، گزارشگران و عکس بردارن روزنامه ها و خبرگزاریهای سراسر جهان بود. رسم بر این است که در روز یکشنبه (روز تعطیلی) مراسم ازدواج در شهرداری اجرا نمی شود اما کارکنان آن داوطلبانه به سر کار رفتند تا امکان ازدواج همجنسگرایان در اولین روز اجرای قانون را ممکن سازند. البته توم آلبری ( معاون شهردار) و رئیس انجمن ال بی ال/ اف- 48 با هم دست به تلاشها و فعالیتهای وسیعی زده بودند تا  برگزاری مراسم ثبت ازدواج در روز یکشنبه (اولین روز قابل اجرا بودن قانون) را ممکن سازند؛ چرا که تاثیر سمبلیک چنین حرکتی انکار ناپذر بود. در مصاحبه با خبرنگاران آکسگیل از جمله گفته بودند : "  البته ما امیدوار بودیم که به عدالتی برسیم اما حتی خواب چنین روزی را هم نمی دیدیم. از اینکه ازدواج ما با حضور اینهمه وسائل ارتباط جمعی اتفاق می افتد ناراحت نیستیم چرا که این بهائی است که ما برای ساختن تاریخ می پردازیم.". در باره ازدواج نکردن در کلیسا گفتند: " برایمان اصلآ مهم نسیت چرا که ما مذهبی نیستیم  و رابطه همیشه بازی با هم داشته ایم." و در پاسخ این سئوال که چه حرفی برای همجنسگرایان دیگر کشورها دارید،اینگونه جواب دادند که : " باز باش و علنی. بیا بیرون، مبارزه کن. این تنها راه برای تغییرات است. اگر هر کسی بیرون بیاید و خود را علنی کند دیگر کسی پنهان نخواهد ماند."

وقتی مراسم رسمی بپایان رسید و همسران به محوطه شهرداری قدم گذاشتند جمعیت زیادی که منتظر آنها بودند با شامپاین از آنها استقبال کرده،  نقل و نبات به سر و رویشان پاشیدند.. آنها بعدآ با کالسکه مخصوصی از خیابانهای شهر گذشته به محل انجمن ال بی ال/ اف- 48 رفته و در آنجا از مهمانان دعوت شده پذیرائی کردند.

 از زندان کشیدن برای آزادی و بخاطر روابط هم پیمانی خود تا ثبت رسمی و قانونی همسری خود در ساختمان شهرداری کپنهاگ  فراز و نشیبی بود که آکسگیل با هم طی کردند و به الگوی میلیونها همجنسگرا در جهان تبدیل شدند که با تلاش و اراده میتوان فرهنگ و قانون را عوض کرد. در سال 1989 دیوار جدائی بین جفتهای همجنسگرا در دانمارک فرو ریخت  اما تاثیر جهانی آن چنان است که جهان دیگر همانی که قبلآ بود دیگر نخواهد بود. بفاصله کوتاهی بعد از آن، در سوئد (  سال 1993) و نروژ ( سال 1995) هم قانون ازدواج همجنسگرایان بتصویب مجالس آن کشورها رسید. تا امروز حدود 10 کشور مختلف چنین قانونی را تصویب و یا در حال بحث و بررسی آن می باشند.

قانون ثبت رسمی همسری همجنسگرایان در دانمارک بعنوان یکی از وقایع  مهم تاریخ مبارزات همجنسگرایان در جهان به ثبت رسیده است. (1)

آکسل و ایگیل در مجموع 45 سال با هم زندگی کردند که شش سال آخر آن همسر قانونی بودند. تا شش ماه بعد از ثبت ازدواج همچنان مورد توجه وسائل خبری و رادیو تلویزیونهای محلی و جهانی بودند. در سال آخر زندگی مشترک با هم به کشورهای زیادی سفر کردند از جمله از آمریکا، چین، کشورهای جنوب شرقی آسیا، مکزیک و چندین کشور آفریقایی دیدن نمودند.

ایگیل در سال 1995 بر اثر سکته مغزی در گذشت. او بعد از بستن اکسل سرا، در 58 سالگی راننده اتوبوس شهری شده بود و این شغل پر از استرس ضعف قلبی او را باعث شد. آکسل حالا 85 ساله است و مشغول نوشتن بیوگرافی خود می باشد.

روز 23 ماه شش سال 1998 پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن اف  48/ ال بی ال بود. قرار است  نامه ها و دست نوشته های آکسل در آرشیو مرکزی دانمارک نگهداری شود.

اینها نشان می دهد که حرفهای کسانی که همجنسگرایی  و آزادی همجنسگرایان را نتیجه فرهنگ غربی می دانند چقدر بی پایه و اساس است . و همجنسگرایان غربی برای آزادی خود تلاش کرده و با همکاری و همیاری همدیگر توانسته اند به حقوق خود دست یابند. پس اگر امروز همجنسگرایان در غرب به آزادی خود رسیده اند به این دلیل است که برای آن مبارزه کرده و حاظر به پرداخت بهای آن شده اند.

برای مطالعه بیشتر در باره آکسگیل به دو سایت زیر مراجعه کنید:

http://users.cybercity.dk/~dko12530/

 

http://andrejkoymasky.com/liv/fam/bioa2/axgi1.html

--------------------------------------------------------

 1-وقایع  دیگر شامل شورش استون وال در نیویورک در سال 1969 ( در شماره بعدی گزارشی در باره آن خواهیم داشت)، تظاهرات ششصد و پنجاه( 650000) هزار نفری همجنسگرایان در شهر واشنگتن و در دفاع از حقوق گی و لزبین ها در سال 1987 ، و جنبش 1988 همجنسگرایان بریتانیا بر علیه ماده 28 قانون.
نوشته شده توسط درس در 23:40 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

مصاحبه " ماها" با سپنتا سردبیر مجله ادبی و اجتماعی همجنسگرایان " دلکده"

از چاپ اشعار خود در وبلاگ شخصی شروع کرد، بعد از شروع انتشار مجله ماها، به همکاری با آن روی آورد و ابتدا اشعار خود را در ماها چاپ (و سپس در وبلاگ شخصی خود) منتشر می کرد. ویژه نامه " قوم لوط" که به همراه شماره 12 ماها منتشر شد را خود یک تنه آماده و برای انتشار در اختیار ماها گذاشت. اما نیرو و انرژی اش بیشتر از اینها بود، بجای مصرف کننده باید خود تولید کننده باشد، میخواست نقش فعال تری در جنبش حق طلبی همجنسگرایان کشور بعهده بگیرد. مشکلات و سختی ها و حتی بی تفاوتی ها و دلسردی ها  را میدید، اما تسلیم نشد. پس قدم جلو گذاشت تا نشان دهد که تنها آگاهی و یا نالیدن کافی نیست باید عمل کرد ، و چنین بود که هشت ماه پیش مجله دلکده بعنوان مجله ادبی و اجتماعی همجنسگرایان ایران زاده شد و سپتنا بعنوان یک فعال حقوق همجنسگرایان ایران قد علم کرد. مسلمآ آشنایی نزدیکتر با چنین شخصی، افکار و شیوه نگاه او به مسائل برای خود ما و خیلی از خوانندگان ماها جالب خواهد بود و تجارب او میتواند سرمشق دیگر دوستانی بشود که مایلند دست بکاری بزنند. پس پای صحبتش می نشینیم.

 

ماها: ممکنه خودت را در حد امکان معرفی کنی؟

 اول بذاريد يك تشكري از شما داشته باشم به خاطر اين كه اين فرصت را به من داديد

خيلي خلاصه بگويم . 23 سال دارم . يكي از هزاران دانشجوي دانشگاه آزاد هستم كه عنوان مهندسي را يدك مي كشم . همجنسگرا هستم . گاهي شعر مي گويم اما شاعر نيستم . از وقتي كه دلكده را به قول خودمون راه انداختم گاهي هم داستان كوتاه مي نويسم اما نويسنده نيستم . بچه ي تهرانم . اما ساكن تهران نيستم . فعاليت اينترنتي زياد داشته ام چه به عنوان همجنسگرا و چه به عنوان يك آدم معمولي . با اسم ها و عنوان هاي زيادي مطلب نوشته ام اما وقتي تصميم گرفتم كه ديگر خودِ همجنسگراي خودم باشم تصميم گرفتم يك اسم ثابت اختيار كنم و مطالبم را ديگر با اين اسم منتشر كنم . پس سپنتا را انتخاب كردم . البته اگر بخواهم خيلي دقيق تر سخن بگويم بايد بگم كه نام اسپنتمان را اول انتخاب كردم ولي نمي دونم چي شد كه آخر سر سپنتا شد . اين اسم شبهات زيادي را براي دوستان ديگر ايجاد كرد چون گويا كسان ديگري هم كه خيلي فعال تر از من هستند همين اسم را دارند به خاطر همين هميشه از من سوال ميشه كه تو كدوم سپنتا هستي . به هر حال فعلا با اين اسم فعاليت دارم . اميدوارم روزي بيايد كه با اسم و رسم واقعي خودم به عنوان يك همجنسگرا در جامعه ام فعاليت كنم .

ماها: در چند سالگی به همجنسگرا بودن خود پی بردی و چه عواملی بتو کمک کردند که  با این گرایش خود کنار بیایی؟ چند ساله بودی که همجنسگرایی خود را کاملآ قبول کردی؟

راستش الان كه فكر مي كنم و گذشته هاي خيلي دور رو به خاطرم ميارم ، مثلا دوران راهنمايي يا حتي دوران دبستان ، مي بينم كه من از همون اول اين گرايش را داشته ام . البته بايد اين طور هم مي بود . ولي به هرحال اون موقع به دليل عدم وجود هر گونه اطلاعي در اين زمينه ، و حتي كمي سن ، اصلا نمي توانستم كوچك ترين حدسي در اين باره بزنم . اين بي اطلاعي در من بود تا سال آخر دبيرستان كه با اينترنت آشنا شدم . بعد با سايت هاي مختلفي روبرو شدم كه در مورد همجنسگرايي مطالبي داشتند و چون از قبل با اين حس آشنا بودم منتها نمي دانستم كه چگونه بايد خودم را بيان كنم ، تازه با خواندن اين مقاله ها فهميدم كه كي هستم چي هستم و چي مي خوام . مهمترين عاملي كه در شناخت خودم فكر مي كنم موثر بود ، در واقع همين مقاله هاي علمي بود . بعد اشنايي با چند دوست كه از طريق گي ايران با آن ها  آشنا شده بودم . اين هم صحبتي ها و اين نامه نگاري ها با كساني كه مثل خودم بودند خيلي در باور من موثر بود چون قبلا فكر مي كردم توي اين دنياي بزرگ فقط من اين حالت رو دارم . بعد هم كه وبلاگهاي همجنسگرايان راه افتاد و با نوشته ها و عقايد و دردهاي مشتركي روبرو شدم كه خب اين ها هم در شناخت خودم بي تاثير نبود

ماها: خانواده و اطرافیان تو تا چه اندازه از همجنسگرا بودنت اطلاع دارند و برخورد آنها چگونه بوده است؟ و آیا معتقدی که که اگر همجنسگرایان دیگر امکانش را دارند هم بایستی گرایش خود را علنی کنند؟ چرا؟

نه . خانواده ي من چيزي از اين موضوع نمي دانند . يعني جو را براي گفتن اين موضوع مساعد نمي بينم . نميشه يك حكم كلي داد كه همه بايد گرايش خود را در خانواده خود علني كنند . هر كسي بايد با شرايط زندگي خودش تصميم بگيره . شرايط فعلي من در حال حاظر ايجاب مي كنه كه من چيزي در اين مورد به خانواده ام نگويم . شايد بعد ها اين اتفاق بيفته اما زمانش رو نمي تونم دقيقا بگم . باز بايد شرايطش به وجود بياد . به هر حال دوست دارم اين اتفاق بيفته ولي خب ..... فكر مي كنم اگر خانواده ام از كانال هاي ديگري ابتدا با اين واقعيت آشنا بشوند و بعد پي به گرايش من ببرند بهتر باشد . هرچند كه توي جامعه ي فعلي ما جلوي همه گونه فعاليت اين كانالها گرفته شده است اما به هر حال بايد اميدوار بود . در حال حاضر فقط دو نفر از بستگان نزديكم از گرايش من خبر دارند . چون يكي از آن ها خودش گي هست و يكي ديگر بايسكشوال . برخورد ما خيلي عادي هست . فقط مي دانيم كه طرف مقابلمان از جنس خود ماست . اما در زندگي شخصي هم هيچ دخالتي نداريم

ماها:  دوست داریم یک سئوال خصوصی تر هم بپرسیم و آن اینکه آیا  دوست پسر داری؟ آیا رابطه عشق و سکس بین دو فرد همجنسگرا را مربوط به هم میدانی؟ و فکر میکنی که چرا بسیاری از همجنسگرایان در روابط عشقی خود دچار شکست می شوند؟

بله دوست پسر داشتم . ولي خب اختلاف سليقه ها مانع از ادامه ي اين دوستي شد . ميشه دلايل زيادي را براي اين كه چرا اين دوستي ها در بين گي ها دوام زيادي ندارد عنوان كرد اما من فكر مي كنم كه مهمترين آن ها را ميشه در موارد زير خلاصه كرد . يكي اين كه بايد قبول كنيم كه گي هاي ايراني واقعا تنوع طلبند . هنوز اين حس رو كه بايد در قبال يك نفر خودشون رو مسئول بدانند ، در خود به وجود نياورده اند . شايد دليلش اين باشه كه اميدي به اينده ندارند . شايد دليلش اين باشه كه الگويي براي زندگي ندارند . ببينيد ... وقتي كه يك دختر مي خواد برود به اصطلاح خانه ي شوهر از طرف مادر يا حتي پدر خانواده تربيت لازم رو دريافت مي كنه . يا بر عكس يك پسر قبل از ازدواج كردن ، تربيت اين كه چگونه بايد در زندگي زناشويي رفتار كند را پيدا مي كنه . با نگاه كردن به روابط پدر و مار خود . با نگاه كردن به جامعه و زندگي ديگر افراد خانواده ، با خواندن مقاله ها ، با شنيدن حرف هاي پدر و مادر ، با صحبت هاي خصوصي كه با دوستان صميمي خود دارد و با هزار مورد ديگر . اما ميزان اين تربيت در همجنسگراي ايراني تقرييا زير صفر است . يعني همجنسگراي ايراني هيچ الگويي براي اين كه بداند بايد در زندگي مشترك خود با همجنس خود چه كار كند را ندارد . فقط ياد گرفته كه سكس داشته باشد . و وقتي هم كه فقط سكس مطرح باشه ، خب چرا آدم خودش رو به يك نفر محدود كنه ، با هر كسي مي شه سكس داشت . و چون سكس فقط در جسميت تعريف شده ، شما فقط دنبال كسي خواهيد بود كه از نظر جسمي براي شما لذت آور باشد . يعني دوست داريد طرف شما يا قد بلند باشد يا قد كوتاه ، چاق باشد يا لاغر ، ورزشي باشد يا نه ، پر مو باشد يا سفيد ، چشم آبي باشد يا چشم قهوه اي ، ديگه به اين كاري نداريد كه طرف سواد دارد يا نه . شعور دارد يا نه . اخلاق دارد يا نه . هنر دارد يا نه . معنويات وقتي كنار بروند ماديات جاي آن ها را مي گيرند و وقتي هم ماديات حاكم شدند ، خب هميشه چيزهايي بهتري نسبت به آن چيزي كه شما الان داريد پيدا مي شود . به خاطر همين انسان تنوع طلب مي شود .... بيبنيد سكس چيزي بدي نيست ولي خب همه چيز هم نيست . اگر زندگي را به صد قسمت تقسيم كنيم سكس يك صدم آن خواهد بود . متاسفانه همجنسگرايان ما در همان يك صدم در گير شده اند . سكس پست ترين پله براي تعالي انسان است ، اگر معيار زندگي در همان يك صدم خلاصه شود پس شما در پست ترين جايگاه ايستاده ايد و اگر به صدم هاي ديگري هم باور داريد پس سكس مي تواند مهمترين عامل باشد براي تحكيم روابط با شريك زندگي خود ، براي رسيدن به پله هاي ديگر .

ماها:  چطور شد که انتشار دلکده را شروع کردی؟ هدف اصلی تو از انتشار دلکده چیست، آیا هنوز تنها هستی یا کسانی هم به همکاری با دلکده روی آورده اند؟ و  کلآ دلکده چه اهدافی را دنبال می کند؟

ببينيد يك وقت هست كه شما براي همجنسگرايان سخن مي گوييد . خب مخاطب شما صد در صد همجنسگرا خواهد بود . يك وقت هم هست كه نه ، شما همجنسگرا هستيد اما فقط براي همجنسگرا سخن نمي گوييد پس مخاطب شما مي تواند طيف وسيعي باشد ، حالا چه از همجنسگرا چه غير از همجنسگرا . وقتي شما رشته تان پزشكي نباشد ، خب لزومي ندارد كه مجله هاي تخصصي پزشكي را تهيه كنيد . ولي وقتي مجله هاي عمومي و خانوادگي را تهيه مي كنيد ، حالا چه پزشك باشيد چه نباشيد حداقل اطلاعي كه لازم است شما در مورد بعضي موارد پزشكي بدانيد را در اختيارتان مي گذارد . شما مختاريد بخوانيد يا نخوانيد . مي توانيد ورق بزنيد صفحه هنري را بخوانيد .

وجود ماهنامه هاي تخصصي در مورد همجنسگرايان لازم است ( كاري كه شما در ماها و دوستان ديگر در چراغ انجام مي دهيد ) اما مجله هايي كه از طرف همجنسگرايان باشد اما به مسائل عمومي تر ديگري هم مي پردازند هم بايد وجود داشته باشد . من فكر مي كنم اين مجله ها راحت تر دست افراد ديگر خواهد چرخيد تا مجله هاي تخصصي در اين زمينه .

به خاطر همين هم هست كه دلكده در كنار مسائلي كه گاه به همجنسگرايي مي پردازد و گاه به مسائل زنان و كلا جنسيتي ، از حافظ هم سخن مي گويد . از داستان هاي مثنوي مولانا سخن مي گويد ، از تاريخ ايران باستان هم مي گويد ، از فلسفه مي گويد ، از فرهنگ عامه و جاري جامعه مي گويد ، از زندگي شخصيت هايي مي گويد كه هيچ ربطي به همجنسگرايي ندارند ، از شعرهايي مي گويد كه هيچ مضمون همجنسگرايي ندارند  . اين ها مطالبي هست كه همه مي توانند از ان ها استفاده كنند و هدف من هم از ايجاد دلكده همين بود كه مجله اي داشته باشم كه فقط تهيه كننده و سردبير آن همجنسگرا باشد ولي مسائل وسيع تر و عمومي تر ديگري را بيان كند كه مخاطب بيشتري را جذب كند . اگر اين مخاطب همجنسگرا باشد كه هيچ ولي اگر نباشد حداقلش اين خواهد بود كه در كنار مطالبي كه از مجله استفاده مي كند اين هم در ذهش تداعي خواهد شد كه اين مجله متعلق به همجنسگرايان است . كاري كه مجله ي بيداري هم دارد انجام مي دهد . يعني گردانندگان اين مجله همجنسگرا هستند اما اخبار آن ها صرفا مربوط به همجنسگرايي نيست بلكه موضوعات وسيعي را شامل مي شود كه مي تواند هر خواننده اي را جذب كند . بلاخره همجنسگرايان امروز هم بايد در كنار مسائل شخصي خود ، از دنياي اطراف هم اطلاع داشته باشند .

در مورد اين كه هنوز هم تنها هستم يا نه بايد بگويم كه البته دو سه نفر هستند كه در تهيه مطالب همكاري دارند اما به هر حال باز تمام كارهاي مجله به عهده ي خودم هست و هنوز كساني را پيدا نكرده ام كه با آن ها تقسيم كار كنم . مثلا بهش بگويم ويراش متن ها از من ، صفحه بندي مجله از تو . همه ي كارها به عهده ي خودم هست و فقط دو سه نفر با دلكده در ارسال مطالب همكاري مداوم دارند كه از همه ي آن ها تشكر مي كنم 

ماها:  انتشار دلکده تا چه اندازه به رشد شخصی خود تو کمک کرده است؟

بايد بگويم خيلي زياد در رشد شخصيتي من موثر بوده است . دليلش هم واضح هست من بايد تمام مقاله ها را براي ويرايش مي خواندم . اين يعني يك توفيق اجباري براي دانستن . از طرفي با خيلي از همجنسگرايان ديگر هم اشنا شدم كه اين از همه مهمتر بود . با كساني كه خارج از جنسيت همجنسگرايي هستند اما در اين زمينه فعاليت دارند توانستم ارتباط برقرار كنم . مهمترينش همان آقاي دكتري بودند كه خيلي به من لطف كردند و به سوالات من پاسخ دادند و تمام مصاحبه ي من با ايشان در شماره هاي نخستين دلكده تحت عنوان ميزگرد سفيد آمده است . ايشان خيلي روي اين موضوع وقت گذاشتند كه از همينجا از ايشون تشكر مي كنم . نامه نگاري هاي خصوصي ما خودش حاوي كلي مسائل در مورد مشكلات همجنسگرايان است كه من اميدوارم اين نامه ها را هم در آينده چاپ كنم . در حال حاضر هم با دو شخصيت ديگر هم در تماس هستم كه فعلا نمي توانم از ماهيت آن ها چيزي بگويم ولي در صدد هستم كه يك مصاحبه ي مفصلي هم با موضوع همجنسگرايي با آن ها داشته باشم كه اميدوارم به صورت يك ويژه نامه چاپ كنم . فعلا منتظر جواب هستم

ماها: دلکده یک مجله ادبی و اجتماعی است. آیا معتقدی که ادبیات می تواند محرکی باشد برای پیوستن همجنسگرایان به جنبش خودشان؟

ببينيد براي هر كاري و براي جمع كردن مخاطب در مورد آن كار ، بايد از ادبيات ويژه اي كه همان كار ايجاب مي كند استفاده كرد . شما نمي توانيد روي سِن برويد با اين نيت كه براي دانشجويان علاقه مند ، از هنر سخن وري سعدي حرف بزنيد ، اما گفتار و زبان و ادبياتي كه براي اين منظور به كار مي بريد به صورت زبان لاتي و چاله ميداني و بازاري باشد . شما براي جذب مخاطب در مورد موضوعي كه مي خواهيد در مورد آن صحبت كنيد بايد از ادبياتي استفاده كنيد كه در شان همان موضوع و همان مخاطب باشد . با عطار باشي كه نمي شه زرگري حرف زد . به خاطر همين ما بايد ادبيات منحصر به خودمان را براي جذب مخاطب حالا چه همجنسگرا و چه غير همجنسگرا بدست بياريم ..... نمي دونم .... حتما داستان اون پسرك فلوت زن را شنيديد كه توانست با نواختن فلوت تمام موش هاي يك خانه را دنبال خود بكشاند و از شهر خارج كند . در صورتي كه صاحب همان خانه كه مورد تهاجم موش ها قرار گرفته بود نتوانسته بود كه با هزار جور فريب كاري و لنگه كفش پرت كردن و جارو توي سر موش ها زدن و غيره آن ها را از خونه ي خودش بيرون كند . صداي فلوت مي تواند نماد نوعي زيبايي و فن بيان باشد كه توانست گروهي از جانوران موذي كه خود نمايانگر مردم بي حوصله و نفهم هستند را به دنبال خود بكشاند . اسم اين فن بيان رو مي شه گذاشت ادبيات ميشه گذاشت هنر . من الان در تهيه يك ويژه نامه اي به اسم اواي سكوت هستم كه در آن مجموعه اي از اشعار همجنسگرايان ايران جمع شده است . و قصدم از تهيه اين ويژه نامه ، اين نيست كه آن را فقط به دست همجنسگرايان بسپارم . بلكه قصد و نيتم اين است كه آن را به تمام سايت هاي ادبي ، به تمام پايگاه هايي كه سخن از شعر و شاعري دارند ارسال كنم و به گونه اي كه در بالا به آن اشاره كردم نوعي ادبيات تازه اي در بين ديگر انواع ادبيات كشور ايجاد كنم ، آن هم به نام ادبيات همجنسگرايان ايران . حداقلش اين هست كه عرض اندامي خواهيم كرد و حضورمان را يك بار ديگر اعلام خواهيم كرد . آن هم براي قشري كه ادعا دارند كليد فرهنگي و ادبي جامعه ي ايران در دستان آن هاست . من فكر مي كنم ما بايد ادبيات خودمان را به اديبان كشور تحميل كنيم . كاري كه خيلي از گروه هاي ديگر انجام مي دهند و اسمش را هم گذاشته اند ادبيات زيرزميني ايران . يا ادبيات غير رسمي ايران .

ماها: بغیر از وبلاگ نویسی و انتشار دلکده آیا فعالیتهای اجتماعی دیگری هم داری؟ و آیا به این فکر کرده ای که مثلآ  با کمک دوستان همجنسگرای دور و بر خود یک گروهی برای خود درست کنید و نوعی فعالیت را به پیش ببرید؟

قبلا هم اشاره كردم كه به عنوان يك آدم معمولي و نه همجنسگرا وبلاگ داشته ام . اما در زماني به اين نتيجه رسيدم كه از منِ همجنسگرا هم بايد سخني بگويم . اين بود كه وبلاگ حرف هايي از اين باب را راه انداختم كه به عنوان يك همجنسگرا مطلالبي در آن مي نويسم . البته بيشتر به صورت شعر . الان مدتي هست كه دوباره دوست دارم منِ همجنسگرا را كنار بگذارم و با اسم و رسم واقعي ام بدون اين كه اشاره اي داشته باشم به اين كه چي هستم و كي هستم وبلاگي راه بيندازم . منتها هنوز وقش رو پيدا نكردم .

در مورد درست كردن گروه ، در راستاي همون نظرم كه گفتم ما بايد ادبياتمان را به اديبان كشور تحميل كنيم ، خيلي وقت است كه فكري به ذهنم رسيده و ان هم ايجاد يك مركزي به عنوان كانون وبلاگ نويسان همجنسگراي ايراني است . با اين هدف كه همه ي دوستاني كه وبلاگ دارند ، به محض اين كه پست جديدي در وبلاگ خود قرار دادند ، رونوشتي را هم براي اين كانون بفرستند تا اين مركز در آخر هر ماه ، در قالب يك مجله ايي ، تمام اين نوشته ها را به عنوان آثار چاپ شده ي همجنسگرايان اين ماه انتشار بدهد و روي سايت خود قرار دهد . در واقع ايجاد ادبيات جديدي به نام ادبيات همجنسگرايي در فرهنگ زيرزميني ايران .

به طوري كه تمام سايت هاي ادبي ديگر ، لينكي هم به اين سايت داشته باشند تا علاوه بر اين كه ادبيات همجنسگرايي در جايي ثبت بشود ، افرادي هم كه مايل به تحقيق در اين زمينه هستتند از روي آثار چاپ شده بفهمند كه همجنسگرايي چيست . و همجنسگراي ايراني از چه سخن مي گويد و چه مي خواهد . خيلي وقت است كه اين موضوع فكرم را درگير كرده است كه البته مشغله هاي زيادي هنوز نگذاشته روي اين موضوع بيشتر كار كنم . شايد در آينده دور ، و باز شايد بعد از رها شدن از كارهاي دلكده ، در اين مورد اقدامي بكنم . البته اگر كسي تا آن موقع اقدامي انجام ندهد . بلاخره براي اظهار وجود بايد از جايي شروع كرد . و من بهترين شروع رو ، هدف گرفتن انديشه هاي اديبان و متفكرين كشور مي دانم . براي اين كار هم ما بايد سايت ادبي مخصوص به خودمان را داشته باشيم . يك سايتي كه در خور معرفي كردن به سايت هاي ديگر باشد

ماها: فعال حقوق همجنسگرایان در این دوره را چگونه تعریف می کنی؟  چه خصوصیاتی دارد و کلآ به چه کسی فعال حقوق همجنسگرایان گفته می شود؟ مختصات  این فرد کدامها هستند؟

از نظر من آن پسر 17 ساله اي كه تازه خود را شناخته و براي اثبات هويت خود وبلاگي راه انداخته و به بيان و دفاع از خود مي پردازد ، تا آن مرد 30 ساله ي همجنسگرايي كه در سازمان هاي بين المللي درباره ي وضعيت همجنسگرايان ايراني سخن راني مي كند ، تا آن زن و مرد 40 ، 50 ساله ي دگرجنسگرايي كه از هويت همجنسگرايي آن هم به دليل دفاع از كرامت انساني ، سخن مي گويند ، مطلب مي نويسند و هزار جور برنامه و نشست و جلسه تشكيل مي دهند ، همه ي اين ها در جايگاه خودشان به نوعي جز فعلان حقوق همجنسگرايان محسوب مي شوند . البته مطمئنا نقش آن كسي كه در مجامع و سازمان هاي بين المللي فعاليت دارد مهم تر است اما نمي توان فعاليت هاي كوچك و اندك بسياري از آدم هاي ديگه كه در جهت روشن شدن افكار عمومي دخالت دارند را ، ناديده گرفت . همه ي اين ها به نوعي آگاهي رسيده اند كه دارند فعاليت مي كنند . آگاهي آن پسر 17 ساله از اين كه همجنسگرايي را انتخاب نكرده است بلكه از همان ابتدا در او بوده است . آگاهي آن مرد 30 ساله از اين كه چه ستمي بر همجنسگرايان ايران شده و دارد مي شود . و آگاهي آن زن و مرد ديگر از اين كه چه تضادهايي بين گفتار و رفتار حكومت ها وجود دارد . به نظر من آگاهي ، آگاه شدن و دانستن مهمترين عاملي است براي اين كه شخص به دفاع از يك پديده يا يك موضوع بپردازد . به خاطر همين هم هست كه دولتها و دولتمردان ، هميشه حقايقي را كه باعث آگاهي مردم و در پي آن باعث بيدارشدن و بوجود آمدن عكس العمل آنها مي باشد را كتمان مي كنند . كه ما اسم اين قطع و جلوگيري از آگاهي ها را سانسور گذاشته ايم .

ماها: نکات مثبت و منفی نشریات فعلی همجنسگرایان ( بیداری، چراغ، دلکده و ماها) کدام ها هستند. و فکر میکنی که این نشریات تا چه اندازه در انعکاس نیازمندیها، مسائل و مشکلات  جامعه همجنسگرایان کشور و ارائه راه  برون رفت از این مشکلات موفق بوده اند؟

ببينيد بيان كردن نكات منفي اين مجلات بدون در نظر گرفتن شرايطي كه باعث بوجود آمدن آن نكات منفي شده قدري بي انصافي است . شايد نكات منفي خيلي زياد وجود داشته باشد اما همين كه دانسته شد كه اين مجلات با چه مشكلاتي تهيه مي شوند ، با كمبود چه امكاناتي تهيه مي شوند ، شايد بشود از خيلي از نكات منفي آن چشم پوشي كرد . چون شرايط ايجاب كرده است كه اين مجلات اين روند فعلي را طي كنند . به طور حتم الكترونيكي بودن يك مجله ( منظور همان مجله ي اينترنتي با پسوند پي دي اف هست ) محدوديت هاي زيادي را به وجود مي آورد . ما براي اين كه حجم اين مجلات را كم كنيم تا راحت تر منتقل شوند مجبوريم از كيفيت مجله بكاهيم ، از عكس هاي كمتر يا بي كيفيتي استفاده كنيم . مطالب كمي را ارائه دهيم . كه اين خودش يك نكته اي است كه تا وقتي مجلات ما الكترونيكي باشند نمي شود بر طرف كرد

مشكل ديگر عدم همكاري هاي خواننده ها با اين مجله هاست . مسلما اگر تعداد افرادي كه در يك مجله همكاري مي كنند زياد تر باشد ، سليقه هاي وسيعي را مي توانند پوشش دهند كه خب اين اتفاق در مورد مجلات همجنسگرايان هنوز نيفتاده .

به هر حال با هر كمبودي كه هست اين مجلات دارند به كار خود ادامه مي دهند . و نكته ي مثبت اين مجلات در واقع همين هست . كه در بدترين شرايط ، با كمترين امكانات ، هنوز دارند فعاليت مي كنند . و در اين شرايط خفقان و بحران زده ي سياسي ، و در اين شدت سانسور ، عده ي كثيري از همجنسگرايان توسط اين مجلات با يكديگر ارتباط پيدا كرده اند كه اين خودش مهمترين نكته ي مثبت اين نشريات هست . بدون شك اين مجلات در انعكاس مشكلات جامعه ي همجنسگرايان مفيده بوده و هستند . مشكلاتي هست ، كمبودهاي هست ، اما با توجه به شرايط فعلي و شرايطي كه اين مجلات دارند كار مي كنند ، فكر مي كنم بيان كردن اين نكات منفي كمي بي انصافي باشد .  

ماها: شرایط کلی و عمومی همجنسگرایان در این دوره را چگونه ارزیابی می کنی و چشم انداز آینده را چگونه می بینی؟

شرايطي كه فعلا ما در آن داريم زندگي مي كنيم ، محصول تمام كارها و انديشه ها و عملكردها و تدبيرهايي است كه گذشتگان ما بنابر آن چيزي كه بر آنان اتفاق افتاده است انجام داده اند . و كارهايي كه ما در حال حاضر انجام مي دهيم همه آجرهايي هستند كه قصر فرداها را مي سازند . اينكه شرايط همجنسگرايان در آينده چگونه خواهد شد بستگي به اين دارد كه ما در حال حاضر چه كارهايي براي آينده مان داريم انجام مي دهيم ... همجنسگرايان ايراني روزي شروع كردند به وبلاگ نويسي ، از دل اين نوشتن ها ما الان داراي چهار مجله در مورد همجنسگرايان هستيم . گي هاي ايراني روزي شروع كردند به دفاع از حق خودشون ، از دل اين دفاع كردن ها بود كه ما الان سازمان همجنسگرايان ايراني داريم .... بدون شك ما با داشتن اين مجلات ، و اين وبلاگ ها و اين سازمان با تمام برنامه هايي كه دارد ، در آينده چيز بهتري دستگيرمان خواهد شد . حالا در مورد اين كه اين چيز چه خواهد بود نمي شود فعلا حرفي زد . شايد ما صاحب يك كانال ماهواره اي شديم ، شايد صاحب يك فركانس راديويي ، شايد صاحب يك سازمان داخلي ، شايد صاحب يك نماينده پارلماني و شايد هزاران چيز ديگر .... فعلا ماهيت اين چيز براي ما مهم نيست . البته خوبه كه تصوري از آن داشته باشيم و بر مبناي رسيدن به آن برنامه ريزي كنيم . ولي بيشتر منظورم اين است كه تمام آنچه در آينده نصيب ما خواهد شد همه بستگي به اين دارد كه ما امروز چه مي كنيم

ماها: آیا بر این نظر هستی که حاکمیت بطور سیستماتیک همجنسگرایان و فعالیتهای آنان را زیر نظر دارد و آنها را سرکوب می کند یا معتقدی که حاکمیت کاری به این مسائل ندارد؟

ببينيد من فكر مي كنم كه حكومت به اين نتيجه رسيده كه عملا كاري در قبال همجنسگرايان نمي تواند انجام دهد اما آن قدر موذيانه عمل مي كند كه نمي شود گفت بلاخره فعاليت هاي همجنسگرايان را زير نظر دارد يا نه . مثل گربه ي وحشي نيمه خوابيده اي مي مونه كه به موش ها اجازه رفت و آمد داده اما هر از گاهي با عناوين و كارهاي مختلفي به موش ها مي فهمونه كه فكر نكنيد كه كاري باهاتون ندارم ، دُم به تله بدين پدرتون رو هم در ميارم . فعلا سيستم با اين روش داره كار مي كنه . من فكر مي كنم در اين سيستم خيلي بايد محتاط تر عمل كرد و مواظب رد پاهاي خودمون باشيم . چون به طور حتم و يقين ميشه گفت كه جزو محالات است كه حاكميت كاري به مسئله ي همجنسگرايان نداشته باشد . اما خب همان طور كه گفتم اين رفتار خيلي موذيانه است .

ماها: میتوان شروع تاریخ مبارزات همجنسگرایان ایران را از زمان تشکیل گروه هومان در سال 1367 در اروپا ( کشور سوئد) دانست. اما از چند سال پیش به این سو انتشار نشریات همجنسگرایان و گستره وسیع خوانندگان آنها در داخل کشور بسیار برجسته بوده. آیا فکر می کنی که سطح تحرک و فعالیت همجنسگرایان در کشور با سطح اگاهی رسانی و روشنگری صورت گرفته در اینهمه سال مطابقت دارد؟ اگر جواب منفی است علت آن را چه می دانی و چگونه میتوان این مشکل را برطرف کرد؟

ببينيد ... شيوه ي آموزش دادن يك پرنده مادر به جوجه اش براي پرواز ، چه در قفس باشد چه در جنگل ، يكي است ، اما مسلما جوجه اي كه در جنگل باشد راحت تر پرواز را ياد مي گيرد تا هنگامي كه در قفس باشد . در صورتي كه گفتيم شيوه ي آموزش دادن يكي است . ولي خب محيط هم روي تربيت و روي انگيزه بي تاثير نيست . در مورد همجنسگرايان ايراني هم تقريبا مي شود همين مثال را زد . اگر جامعه ي ما در يك محيط دموكرات بود ، و مردم ما هم با همجنسگرايي مشكل داشتند ، شايد با آگاهي رساني و روشنگريهاي صورت گرفته خيلي زودتر به يك باور منطقي در قبال همجنسگرايي مي رسيدند تا اين زمان كه كل جامعه ما گرفتار يك حكومت خودكامه ي ديكتاتوري شده است . نه تنها در باور ديگران بلكه در سطح فعاليت هاي همجنسگرايان هم فرق مي كرد . ما اصلا در چنين سيستمي حق نفس كشيدن نداريم چه برسد به اين كه حالا بخواهيم بر اساس آگاهي هايي كه در مورد حقوق خودمان پيدا كرده ايم فعاليت هاي علني هم داشته باشيم ... بنابراين فكر مي كنم در چنين شرايطي همجنسگرايان ما خيلي محکم و خيلي آگاهانه دارند كار مي كنند .... اگر شرايط را بپذيريم مي توانيم از خيلي از كمبودها و عقب ماندگي هايي كه گريبانگير همجنسگرايان ما شده و حتي نتوانسته اند آن ها را جبران كنند ، چشم پوشي كنيم . حداقل به دليل كه مي دانيم كه توجيه آن چيست ...

ماها: به نظر تو امروز عمده ترین و مهمترین مشکل پیش روی جنبش همجنسگرایان کدام است و چگونه باید از سد آن گذشت؟ ( قانون مجازات همجنسگرایی یا افکار و فرهنگ اجتماعی)

ببينيد قانون يك چيز ماوراي زميني نيست ، هرچند كه در اسلام همين طوره ولي به طور كلي دارم مي گم ، قانون زاييده افكار و فرهنگ هر جامعه اي است كه مي تواند فقط مختص همان جامعه باشد . بنابراين مبارزه براي لغو قانون مجازات همجنسگرايان ، با فرهنگ سازي و كار كردن بر افكار عمومي ، نه تنها دو راه مجزا از هم نيستند بلكه كاملا مترادف يكديگر هم هستند . يعني اينكه نمي شود يك ستاد تشكيل داد و به او گفت كه كار تو فقط فعاليت در حوزه لغو قانون مجازات همجنسگرايان باشد ، و يك حوزه ي ديگر را هم تعيين كرد و به او گفت كه كار تو فقط فرهنگ سازي و تغيير افكار عمومي . چون اين دو تا در واقع يكي هستند. شما زماني كه توانستيد قانون مجازات همجنسگرايان را لغو كنيد يعني از قبل به اين موفقيت رسيده اي كه فرهنگ اجتماعي و افكار عمومي را در قبال همجنسگرايي تغيير دهي . چون همان طور كه گفتم قانون زاييده ي افكار هر جامعه ي انساني است . يك چيز قراردادي است فقط براي نظم دادن . همين . چيز بيشتري نيست . موفقيت در هر يك از اين ها ، پيروزي ديگري را هم در بر خواهد داشت ... با توجه به اين تعريف مهمترين مشكل همجنسگرايان ايراني از نظر من افكار و فرهنگ اجتماعي است . چون تغيير قانون در يك جامعه مشروط به تغيير افكار عمومي همان جامعه است . البته مي دانم چنين تعبيري در يك جامعه ي اسلامي زياد معنا و مفهومي ندارد دليل عمده اش هم اين است كه در كشورهاي اروپا و آمريكايي ، اين مردمان هستند كه در مورد قانون تصميم گيري مي كنند . اما در جوامع اسلامي مثل ايران ، به دليل عقيده اي كه نسبت به قانون دارند و آن را قانون الهي مي دانند ، و كاملا هم غير قابل تغيير ، در چنين جوامعي اين قانون است كه بر مردم كشور محيط شده است . و نه مردم بر قانون ... خب البته مبارزه در چنين جوامعي اندكي فرق خواهد كرد اما به هر حال در تعريف ها تغييري ايجاد نخواهد شد .

ماها: آیا بر این باور هستی که در جمهوری اسلامی امکان لغو قانون مجازات همجنسگرایی وجود دارد و جنبش همجنسگرایان باید بر جنبه اجتماعی و عدالتی مسئله خود بیشتر تآکید کند یا نه معتقدی که جمهوری اسلامی همجنسگرایی را قانونی نخواهد کرد و جنبش همجنسگرایان باید نقش فعالی در جنبش حقوق مدنی و شهروندی بعهده گرفته، به همکاری با نیروهای مخالف حکومت روی آورد و رادیکالیزه شود؟

ايران جزء معدود كشورهاي است كه حاكميت آن به دست نيروهاي مذهبي است . مذهب في نفسه چيز بدي نيست . مهم اين است كه به دست چه عواملي اجرا مي شود . و متاسفانه مذهب در ايران به دست علماي بنيادگرايي اجرا مي شود كه در قبال هيچ مسئله اي خارج از دين انعطاف پذير نيستند . وگرنه در ميان علماي تجدد طلب و پيشرو ، هستند كساني كه در مورد مسئله ي همجنسگرايي نظريه هاي روشن فكرانه اي داده اند . اما مشكل اينجاست كه اين علما نقشي در حاكميت ندارند و در حاشيه هستند .

بنابراين حاكميت فعلي كه در دست علماي بنيادگرا ( يا همان خشكه مذهبي ها ) است به هيچ وجه قانون مجازات همجنسگرايان را لغو نخواهد كرد . مگر مي شود حرفي روي حرف خدا و حرف دين و پيامبر زد ؟ جز محالات است كه حكومت فعلي قانون مجازات هاي همجنسگرايان را ملغي اعلام كند . و تازه اين حكومت آن قدر موذي و رذل هست كه با عناوين ديگري شما را مهتم كند . تجربه نشان داده كه تهمت زدن به افراد براي اجراي عدالت اسلامي! يكي از بهترين روش هاي حكومت براي كتمان حقايق هست . او شماي همجنسگرا را مجازات مي كند اما نه به جرم همجنسگرايي بلكه به جرم تجاوز به عنف . وقتي واژه ي تجاوز به ميان مي آيد ديگر كسي نمي تواند مخالفتي داشته باشد . در همه فرهنگ ها تجاوز قبيح شمرده شده . مخالفت با آن در نوع خودش نوعي جرم محسوب مي شود . پس اگر هم در ظاهر قانون مجازات همجنسگرايان ملغي اعلام شود باز دست دولت براي تعقيب همجنسگرايان و مجازات آن ها باز است اما اين بار با اسمي ديگر . بنابراين از هر دري كه وارد شويد بهانه اي براي ازار دادن همجنسگرايان در دست حاكميت هست . چه زماني كه قانون مجازات همجنسگرايان باشد و چه زماني كه نباشد . به خاطر همين هم هست كه من عملكرد حاكميت را در قبال مسائل همجنسگرايان ، يك عملكرد موذيانه معرفي كردم . شما در قبال كسي كه به شما مي گويد اگر بايستي مي زنم زير گوشِت . اگر هم بنشيني بازم مي زنم زير گوشِت چه كاري مي توانيد انجام دهيد ؟

ماها: آیا جنبش همجنسگرایان بدون توجه به مسائل و خواسته های عمومی اقشار مختلف  مانند حقوق بشر و دمکراسی می تواند به اهداف خود برسد؟

خير . در واقع مهمترين كاري كه همجنسگرايان بايد انجام بدهند همين است كه افكار عمومي را نسبت به مسائل حقوق بشر و دمكراسي آگاه كنند . شما تنها كاري كه در مقابل آن شخصي كه ميگه چه بشيني چه نشيني در هر دو صورت مي زنم توي گوشِت ، مي توانيد انجام دهيد اينه كه مردم و افكار عمومي را به حقوق خودشون آگاه كنيد . و به مردم بفهمونيد كه هيچ حكومت و هيچ دولت مردي حق اين كه در زندگي خصوصي شما دخالت كند را ندارد . هيچ دولتي حق اينكه زندگي را از شما بگيرد آن هم به جرم نوع جنسيتي كه داريد يا تمايل جنسيتي كه داريد ، ندارد . و هيچ كس حق ندارد تا زماني كه شما به حقوق او لطمه نزده ايد ، او به حقوق شما لطمه بزند . اين ها سر فصل ها و بندهاي مهم متن حقوق بشري است كه حكومت جمهوري اسلامي ايران ، ادعاي رعايت آن ها را دارند . آن هم بهتر و كامل تر از كشورهاي اروپايي و آمريكايي . مهمترين كار همجنسگرايان اين است كه علاوه بر اين كه مفهوم حقوق بشر و دمكراسي را براي عموم مردم روشن كنند ، وظيفه دارند اين ادعاهاي پوچ و تو خالي حاكميت فعلي ايران را هم بر ملا كنند .

ماها: خود تو وبلاگ نویس هم هستی. آیا فکر میکنی که وبلاگ های همجنسگرایان یک مسیر رو به جلو را طی کرده اند یا اینکه در جا زده اند؟ اگر در وبلاگ های ما همجنسگرایان تحولی صورت گرفته این تحولات کدامها هستند؟

نه . فكر نمي كنم كه وبلاگ نويسان همجنسگراي ما درجا زده باشند . البته كاهش كيفيت داشته اند ولي خب در هر زماني ، هم وبلاگ هاي خوب بوده و هم وبلاگ هاي بد . البته تفكيك اين ها سليقه اي است و در حال حاظر انجام دادن اين تفكيك و جداسازي كار جالبي نيست ، ولي من فكر مي كنم كه وبلاگ نويسان همجنسگراي ما داشتند يك دوران طلايي را آغاز مي كردند كه متاسفانه با حمله ي وحشيانه ي پرشين بلاگ و مسدود شدن اين وبلاگ ها ، اين دوران طلايي هيچ گاه شكوفا نشد . مي دونيد كه اين پاك سازي و اين سانسور در دو مرحله صورت گرفت آن هم به فاصله ي چند ماه ( فكر مي كنم شايد يك سال ) ، به نظر من بهترين وبلاگ ها در همين فاصله به وجود آمدند كه اگر حمله ي دوم پرشين بلاگ ، اين جمع طلايي را پريشان نمي كرد ما الان موفقيت بيشتري داشتيم . اين دوران را فكر مي كنم از اواسط تابستان 82 تا اواخر بهار 83 بايد بدانيم . بعد از مسدود شدن دوباره ي وبلاگ ها از طرف پرشين بلاگ با اين كه تازه هاي ديگه اي پا به ميدان گذاشتند اما ديگه خاطرات اون وبلاگهاي قديمي تكرار نشد . البته الان هم وبلاگ هاي خوبي دارند فعاليت مي كنند . اما حال و هواي اون وبلاگ هاي اوليه چيز ديگري بود . البته گفتم كه اين تفكيك ها سليقه اي است شايد دوستان ديگر نظر ديگري داشته باشند . اما به هر حال نظري بود كه چون پرسيديد گفتم . حقيقت غير قابل انكاري نيست . 

 ماها: فکر میکنی که امروز وبلاگ نویسی همجنسگرایان چقدر مهم است و چه نقشی در جنبش همجنسگرایان برای وبلاگ ها قائل هستی؟ و فکر میکنی که وبلاگ ها تا چه اندازه میتوانند در اصلاح فرهنگ اجتماعی نسبت به همجنسگرایی مؤثر باشند؟

ببينيد جنبش وبلاگ نويسي خيلي وقت است كه شروع به كار كرده . همون طور كه گفتم دوران طلايي هم داشته . و اصلا يكي از عمده ترين دلايل پرشين بلاگ براي مسدود كردن وبلاگ هاي همجنسگرايان همين جلوگيري از رشد آن ها بوده است . يا همان سانسور . يا همان جلوگيري از آگاهي و دانستن كه در پاسخ سوالات قبلي مطرح شد . و اين نشان دهنده ي اين است كه وبلاگ هاي همجنسگرايان اتفاقا داشتند درست حركت مي كردند كه باعث نوعي ترس و آشفتگي براي رشد اين نوع سيستم وبلاگ نويسي شده كه نظام حاكم را وادار به سانسور و پاك سازي اين وبلاگ ها كرده .

منتها يك مسئله اي است و اون اين كه زماني وبلاگ هاي ما مي توانند براي رشد جامعه در قبال مسئله ي همجنسگرايي مفيد باشند كه مخاطبان غير همجنسگرا هم داشته باشند . شما وقتي كه مي خواهيد نظر مردم را در مورد من عوض كنيد ، بايد با مردم صحبت كنيد نه اين كه با خود من حرف بزني . وبلاگ هاي ما و حتي وبلاگ من – هيچ فرقي نداره -  ما الان داريم با خودمون حرف مي زنيم نه با مردم يا حداقل با كساني كه با اينترنت سروكار دارند و وبلاگها را مطالعه مي كنند . الان شما به تمام وبلاگ هاي همجنسگرايان و به قسمت نظرخواهيشون سر بزنيد . حداكثر اين كامنت ها شايد به 18 يا 19 تا برسه . و وقتي اين كامنت ها را مي خونيد متوجه مي شيد كه تمام كساني كه نظر داده اند دقيقا همان كساني هستند كه خودشون به عنوان يك وبلاگ نويس همجنسگرا محسوب مي شوند . هيچ فرد جدا از اين قشر براي اين وبلاگ ها كامنتي نمي ذاره . اين يعني اين كه ارتباط وبلاگ نويسان ما با ساير افراد ديگر زير صفر است . يا حداقلش اينه ما هيچ متن قابل توجهي براي نظر خواهي افراد ديگر نداريم . متن ها و نوشته هاي ما بيشتر به درد خودمون مي خوره .

البته وجود اين وبلاگ ها در حالت كلي خيلي براي همجنسگرايان ما و براي ارتباط آن ها با يكديگر مفيد هست . اين چيز قابل كتماني نيست . اما وقتي بحث اين مي شود كه وبلاگ هاي همجنسگرايان چه تاثيري در اصلاح جامعه نسبت به همجنسگرايي داشته اند بايد بگويم كه در واقع هيچي . چون ما توي يك دايره اي نشسته ايم كه فقط داريم براي هم مي نويسيم . البته گفتم اين هم در نوع خودش خيلي موثر بوده است . اما خب .... اين ايراد رو هم ميشه به آن ها وارد كرد . شايد دليل اصلي اش عدم تبليغ خود همجنسگرايان و ارتباط آن ها با وبلاگ هاي ديگه باشه . همجنسگرايان ما بايد در تمام وبلاگها و در تمام نظرخواهي ها شركت كنند ان هم به عنوان يك وبلاگ نويس هجنسگرا . چه اشكالي داره كه من به عنوان يك وبلاگ نويس همجنسگرا به ساير وبلاگ هاي معروف و پر بيننده سر بزنم ، مثلا به وبلاگ هايي كه در مورد مسائل ديني مطلب مي نويسند ، يا وبلاگهاي كه در مورد مسائل هنري مطلب دارند ، يا وبلاگ هايي كه در مورد مسائل سياسي نوشته دارند ، سري بزنم و نظر خودم را به عنوان يك همجنسگرا بيان كنم و در زير نظراتم اسم آدرس وبلاگم رو هم قرار بدهم ؟ من همجنسگرا هستم . خب درست .... اما اين دليل نمي شود كه فقط به وبلاگ هاي همجنسگرايان سر بزنم . ما بايد در تمام زمينه ها و در تمام وبلاگها نظر خواهي داشته باشيم تا ديگران را با خودمون آشنا كنيم . فكر مي كنم اين جوري بشود افراد ديگري را هم به سمت وبلاگ هاي همجنسگرايان كشيد و آنان را با اين قشر آشنا كرد . وبلاگ نويسان ما بايد يك كمي دايره ي فعاليت خودشون را گسترده تر كنند و فعاليت بيشتري داشته باشند . به خاطر همين هم هست كه گفتم هدف من از ايجاد ويژه نامه ي آواي سكوت ، بيشتر اين است كه ديگران را با انديشه هاي همجنسگرايان آشنا كنم . و اين موثر نخواهد شد مگر با تماس گرفتن و در اختيار قرار دادن اين ويژه نامه به آن ها. ما نبايد صبر كنيم تا ديگران به سمت ما بيايند . ما بايد خودمان ابتكار حركت داشته باشيم .

ماها: با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم به نظر تو بهترین و مؤثرین شیوه فعالیت همجنسگرایان کشور کدامها هستند؟ و فکر میکنی که امروز همجنسگرایان باید در کدام عرصه های دیگر شروع به فعالیت بکنند؟

ببينيد ما امروز خطوط اينترنتي و خطوط الكترونيكي رو فتح كرده ايم . با ايجاد وبلاگ ها . با ايجاد مجلات . با ايجاد سايت سازمان . اين ها در حد خوش خيلي خيلي موثر واقع شده است . اما از اين بيشتر هم مي توان موفقيت كسب كرد و آن زماني است كه ما خطوط تصوير و امواج ماهواره اي را هم فتح كنيم . زماني اين موفقيت دو چندان خواهد شد كه ما خطوط صدا و امواج راديويي را هم فتح كنيم . من فكر مي كنم بزرگ ترين موفقيت ما و موفق ترين برگ پيروزي ما در برابر اين رژيم خفقان آور اين است كه ما داراي يك كانال تلويزيوني ماهواري به زبان فارسي باشيم . وقتي داراي اين شبكه ماهواره اي شديم ديگه وارد شدن به خانه هاي مردم كار مشكلي نيست . اگر با ايجاد مجلات ما در عرض يك سال توانسته ايم به آن معيارهاي دلخواه برسيم ، با راه اندازي يك كانال تلويزيوني ما در عرض يك ماه مي توانيم به پيروزي هاي چشم گيري دست پيدا كنيم . من فكر مي كنم كه همجنسگرايان ما و مخصوصا كساني كه امكان و تخصص اين كار را دارند بايد كم كم شروع به فعاليت كنند تا اين عرصه هاي ديگر را هم باهم فتح كنيم .

ماها: معروف است که ترس بزرگترین دشمن است. فکر میکنی که ترس و واهمه همجنسگرایان کشور تا چه اندازه واقعی است؟ و آیا این گوشه گیری و انزوایی که مشاهده می شود با درجه مخالفت حاکمیت همخوانی دارد یا نه؟ چگونه باید بر ترس موجود در بین همجنسگرایان غلبه و آنها را به فعالیت تشویق کرد؟

ترس همجنسگرايان يك ترس كاذب نيست . اتفاقا خيلي هم واقعي است . به خاطر مسائلي كه پيش آمده ، چه در جامعه چه در خانواده ، به خاطر مطالبي كه نوشته شده و در رسانه ها پخش شده و همه هم بر ضد همجنسگرايي بوده ، و به خاطر هزار مسئله ي ديگر اين ترس به وجود آمده است . همين طور الكي كه آدم از چيزي نمي ترسد كه ... البته نمي شود كه ترس را فقط در وجود حكومت خلاصه كرد ... بله ترس از حكومت باعث انزوايي همجنسگرايان شده است اما براي خيلي ها هم فقط اين نيست . ما هنوز همجنسگراياني داريم كه به خاطر ترس از مسائل ديني و اعتقادي و ايماني كه دارند منزوي شده اند . ترس از افشا شدن در محيط جامعه خودش يك مسئله ي ديگر است . من خودم تا مدت ها از بيرون رفتن خودداري مي كردم . چون مي ترسيدم از اين كه شناخته بشوم . تمام همجنسگرايان ما هنوز در خود اين ترس را دارند كه مبادا خانواده شان چيزي از موجوديت آن ها بفهمد .. پس مي بينيم كه ما با ترسهاي گوناگوني روبرو هستيم . فقط بر طرف كردن ترس همجنسگرايان از حكومت مهم نيست . بلكه ما بايد ترس آن ها را هم در قبال مسائل ديني از بين ببريم . ترس از اين كه اگر احيانا در خانواده خود هويتشان معلوم شد . حكومت يكي از دلايل وجود ترس در بين همجنسگرايان و در نتيجه منزوي شدن آن هاست اما همه ي ترس همجنسگرايان نيست . ما بايد در زمينه هاي ديگر هم كار كنيم ...

ماها: آیا احساس می کنی که فعالیتهای همجنسگرایان در این سالها در تغییر افکار عمومی نسبت به همجنسگرایان تآثیر مثبت داشته است؟ چگونه و تا چه اندازه؟

راستش اين كه چه قدر تاثير مثبت داشته يا نه ، دقيقا نمي توانم بگويم . نمي شود گفت كه اين فعاليت ها باعث شده كه عموم مردم نسبت به همجنسگرايان ديد بهتري پيدا كرده باشند ، يا بر عكس از آن ها بيشتر روي گردان شده باشند ، اما به طور حتم و يقين مي توان گفت كه ذهن جامعه ، يا حداقل كساني كه با اينترنت سروكار دارند و اخبار را دنبال مي كنند ، با واژه همجنسگرايي آشنا شده است . و اين به نظر من خودش كلي غنيمت است . حالا اگر اين افراد ديد مثبتي پيدا كرده اند كه خب بايد به فال نيك گرفت ، اما اگر نظر خنثي دارند يا حتي منفي ، ولي حداقل همجنسگرايي برايشان ديگر يك واژه ي غريب و ماورا زميني يا يك پديده اي خارج از مرزهاي ايران نيست ، حداقل ديگر فهميده اند كه در ايران هم همجنسگراياني هستند كه مي خواهند از حقوق انساني خود دفاع كنند ..... به نظر من زياد مهم نيست كه عموم مردم نسبت به همجنسگرايي ديد مثبتي پيدا كرده باشند يا نه ، مهم اين است كه بپذيرند گرايش فطري به يك همچي زندگي در بعضي از انسان ها وجود دارد . چه خوب چه بد بايد با آن كنار آمد ... در همه جاي دنيا هم همين طور هست . حتي در همان كشور آمريكا كه از نظر بسياري از همجنسگرايان ايراني ، بهشت گي هاست ، با اين كه روابط همجنسگرايي مورد قبول قانون واقع شده است اما هستند مردماني كه نظر خوبي به اين گروه از افراد ندارند اما به هر حال به نوعي ياد گرفته اند كه بايد به زندگي طبيعي هر انساني احترام گذاشت ... من فكر مي كنم مردم كشور ما فاقد اين خصيصه ي جهاني هستند . يعني به راحتي به خودشان اجازه مي دهند كه در زندگي طبيعي ، شخصي و خصوصي ديگران دخالت كنند و حتي براي آنها حق نفس كشيدن تعيين كنند ... از اين ديدگاه اگر بررسي كنيم شايد بتوان گفت كه فعاليت همجنسگرايان ايراني در دفاع از خودشان ، حداقل اين تاثير اخلاقي را در عموم مردم مي تواند داشته باشد ، و يا اين تاثير را داشته است كه به انسان ها بفهماند كه زندگي خصوصي هر كسي به خود او مربوط است نه به ديگران ... اگر شخصي چنين ديدگاهي داشته باشد خب مسلما با همجنسگرا و با همجنسگرايي كنار خواهد آمد حالا چه با نگاه مثبت چه با نگاه منفي . به هر دو صورت اين ترتبيت اخلاقي را دارد كه بايد به انسان ها احترام گذاشت . فارغ از هرگونه مرز بندي جنس و جنسيت و گرايش .

ماها: آیا فکر میکنی وقت این رسیده که تعدادی از افراد جدی و فعال حقوق همجنسگرایان (مثلآ در تهران) دور هم جمع شده و تشکلی نسبتآ علنی (یا پوششی) برای دفاع از حقوق همجنسگرایان در کشور ایجاد کنند؟

خيلي خوبه كه همجنسگرايان ايران دور هم جمع بشوند ، صحبت كنند ، در مورد حقوق بشر و مشكلات خودشان و غيره و غيره ... خيلي خوبه . اما به هر حال بايد قبول كنيم كه وضعيت جامعه ي ما زياد امن نيست . ممكنه بعضي از همجنسگرايان دوره هاي مخصوص خودشان را داشته باشند ، اما زياد نمي شود كه اين دوره ها و اين جلسات را علني كرد .... در يكي از نامه هايي كه آقاي دكتر به من نوشتند عنوان كرده اند كه هر از گاهي ترنسجندرهاي ايراني در بيمارستان امام خميني گرد هم جمع مي شوند . با هم اشنا مي شوند . صحبت مي كنند . از مشكلاتشان مي گويند ، از سختي هايشان مي گويند . و از طرفي ديگر با دكترها و روانپزشكان هم مشورت مي كنند . و همه ي اين قرار ملاقات ها زير اين عنوان برگزار مي شود كه اين ها بيمار هستند و احتياج به مداوا دارند . آقاي دكتر پيشنهاد داده بودند كه همجنسگرايان هم مي توانند زير اين عنوان قرار بگيرند و خودشان را به روانپزشكان معرفي كنند تا حداقل مورد سواستفاده قرار نگيرند . و از اين طريق گردهمايي هاي خودشان را داشته باشند ، آن هم در كنار چندين متخصص . منتها من همان موقع هم به ايشان گفتم كه جامعه ي همجنسگراي ايران هيچ تمايلي به اين كه خود را بيمار معرفي كند ندارد .... خود اقاي دكتر هم اشاره داشتند كه با اين كار خيلي راحت تر مي توان با همجنسگرايان ارتباط برقرار نمود و در مورد ان ها اطلاع رساني كرد . اما به هر حال اين احتياج به يك تصميم همگاني دارد كه در شرايط فعلي اصلا فكر نمي كنم كه بشود روي اين پيشنهاد مانور داد ... در هر صورت بيشتر منظورم اين بود كه بگويم بله مي شود در تهران همجنسگرايان دور هم جمع بشوند و در مورد حقوق خودشان صحبت كنند مثل ترنسجندرها ، اما بايد كاري كرد كه كه وجه ي قانوني داشته باشد كه از طرف حكومت مشكلي ايجاد نشود . به نظر آقاي دكتر بهترين كار همين است كه همجنسگرايان خودشان را به عنوان بيمار معرفي كنند .... در واقع به قول قديمي ها يك نوع پوليتيك بزنند .... اما فكر نمي كنم كه همجنسگرايان ايراني براي پيش برد مقاصد خود چنين ترفندي رو قبول كنند .... ما اگر مي خواهيم در اين حكومت فعاليت كنيم ناچاريم كه كارهايمان مطابق تعريف ها و چارچوبهاي همين حكومت باشد . البته اگر مي خواهيم كه اندكي علني تر و جدي تر فعاليت كنيم كه نتيجه ي بهتري دريافت كنيم . وگرنه از اين دوره همايي ها و جلسات و ميزگردهاي دوستانه و در عين حال مخفيانه در بين همجنسگرايان ، مخصوصا در تهران زياد داريم

ماها: حرکت ها، و اقدامات اعتراضی همجنسگرایان در کشورهای دیگر در حمایت از بی حقوق همجنسگرایان ایران را چگونه ارزیابی می کنی و معتقدی که فعالان حقوق همجنسگرایان ایران باید چگونه رابطه ای با جنبش جهانی همجنسگرایان برقرار کنند؟

مسلما ما در ايران هيچ فعاليتي در مورد دفاع از حقوق همجنسگرايان نمي توانيم انجام دهيم . پس مي ماند فعاليت كساني كه در خارج از مرزهاي ايران هستند . اين افراد دو گروه هستند ، يا اينكه خودشان ايراني اند يا اينكه مليتي ديگر دارند ولي به دليل نوع دفاعي كه از حقوق بشر دارند از ايرانيان داخل كشور هم حمايت مي كنند . به نظر من فعاليت اين گروه دوم خيلي نتيجه بهتري خواهد داشت . مخصوصا اگر همراه و هم راي با فعاليت هاي ايرانيان خارج از ايران باشد كه نتيجه ي آن دو چندان خواهد بود . اگر كمي دقت كنيم مي بينيم كه از زماني كه همجنسگرايان ايراني در كنار فعاليت هاي همجنسگرايان كشورهاي ديگر قرار گرفته اند و فعاليت بچه هاي ايراني كمي رنگ و بوي بين المللي گرفته است ادبيات و لحن مقامات حكومت هم در قبال وضعيت همجنسگرايان ، و به اصطلاح خودشان همجنسبازان ، تندتر شده است . و اين دقيقا نشان دهنده ي اين است كه اين فعاليت ها خيلي روي آنان فشار آورده است . چون حالا ديگر با جمعيت و نهادهاي جهاني روبرو هستند . بر خلاف گذشته كه فقط وجود چند فعال ايراني خارج از كشور در مورد حقوق همجنسگرايان را سد راه خود مي دانستند حالا با دنيايي از فعالين حقوق بشر روبرويند . و اين خود فشار بيشتري وارد مي كند . جامعه ي همجنسگراي ايراني بايد از اين موقعيت به خوبي استفاده كند . و مي دونم كه نمايندگان ما در سازمان همجنسگرايان ايراني به بهترين نحو در پي برقراري اين همكاري ها و اين تعامل ها با نهاد هاي بين المللي هستند . كه نتيجه ي مهم آن را در نام گذاري 28 تيرماه همين امسال به نام روز جهاني مقابله با سركوب هموفوبيك در ايران مي توان مشاهده كرد . بايد منتظر واكنش شديد رسانه ها و سايت هاي وابسته به حكومت در قبال چنين واقعه اي بود . هرچه اين واكنش شديتر باشد و هرچه توهين به همجنسگرايان در اين رسانه ها بيشتر باشد نشان دهنده ي اين خواهد بود به شدت تحت فشار قرار گرفته اند . و اين برگ برنده اي براي ما خواهد بود

ماها: از آنجا که می دانیم انتشار دلکده مسلمآ کاری سخت ، وقت گیر و طاقت فرسا است. از مشکلات و سختی هایی که در تهیه و انتشار دلکده تحمل می کنی بگو و همچنین دوست داریم بگوئی که نیازمندیهای دلکده کدامها هستند و خوانندگان ماها چه کمکی میتوانند به دلکده بکنند؟

تنها مشكل تمام مجلاتي كه براي همجنسگرايان منتشر مي شوند ، كه خود دلكده هم شامل آن مي شود ، عدم همكاري كساني است كه به عنوان يك همجنسگرا مشترك اين مجلات هستند . اين صداي گلايه و شكوه اي است كه حتي گاهي از خود مجله ي شما هم بلند مي شود .... يك مثال خيلي روشن اگر بخواهم بزنم ، ... ببينيد .... من اسم مجله ام را گذاشته ام ادبي اجتماعي ، در واقع منظورم از واژه ي ادبي اين بود كه مجله دلكده محلي باشد براي قرار گرفتن نوشتارهاي همجنسگرايان در قالب هاي مختلف ادبي ، مثل شعر ، داستان كوتاه ، داستان بلند ، يك متن ادبي ، و يا هر چيز ديگر . اما حالا شما نگاه كنيد . من از فروردين ماه به اين طرف ، در قسمت گل واژه هاي خيس ما كه قرار بود شامل اشعار همجنسگرايان باشد ، فقط دارم از شعرهاي خودم استفاده مي كنم . يعني اين ستون از دلكده ، شده مخصوص شعرهاي من . حتي خود مجله ي شما هم دچار همين مشكل است . يعني فقط دو سه اسم هست كه قسمت اشعار ماها رو تشكيل مي دهند نه بيشتر . و اين در حالي است كه اگر به بيشتر وبلاگ هاي دوستان همجنسگراي خود سر بزنيم ، متوجه مي شويم كه تم بيشتر آن ها شعر و شاعري است .... اين همه مجله ي دلكده ، ماها ، چراغ ، تبليغ دادند ، در خواست كردند ، از دوستان ، از كساني كه مجله ها را مي خوانند و دستي در نوشتن دارند ، مقاله هاي خودشان را يا ترجمه هاي خودشان را به آن ها ارسال كنند تا به دست ديگران هم برسد . اما باز با آن ها هيچ همكاري نمي شود ... چند روز پيش بود كه به طور اتفاقي با وبلاگ تازه اي اشنا شدم ، البته اسمش را نمي آورم ، ديدم شروع كرده به ترجمه كردن يك متني كه در مورد همجنسگرايي است . همان موقع به فكرم رسيد كه به اين شخص نامه بدهم و بنويسم كه آخه دوست عزيز ، تو كه داري زحمت ترجمه را مي كشي چرا به جاي اينكه اين مقاله را در وبلاگت قرار بدهي كه آخر سر 30 خواننده داشته باشد ، چرا به يكي از اين سه مجله نمي دهي كه چيزي حدود 3000 نفر را اطلاع رساني مي كنند ! ... فكر مي كنم بچه ها يك كمي دارند كم لطفي مي كنند .. من توي هيچ زمينه اي مشكل ندارم . فقط دوست دارم كه مطالب مجله ام چيزهايي باشد كه از دل خود همجنسگرايان برآمده باشد . وگرنه براي من كاري ندارد كه از اين طرف و آن طرف مقاله تهيه كنم و در مجله ام قرار بدهم ، بلاخره خواننده ي خود را پيدا مي كنند ، ولي دوست دارم كه در ميان اين چند مقاله كه از سايت هاي ديگه برداشته شده ، چند تا نوشته هم از خود همجنسگرايان باشد . همين . فكر نمي كنم چيز زيادي باشه . البته مي دونم كه همه كار دارند ، همه درس دارند ، همه مشكلات خودشان را دارند ، همه وقت كم دارند ، اما به هر حال برايم غير قابل توجيه كه وبلاگ هاي ما پر باشه از بهترين مقاله ها و دست نوشته ها ، آن وقت مجله هاي ما خالي خالي باشند ... اين فكر مي كنم عمده ترين مشكل دلكده باشد ، يعني عدم همكاري دوستان ... اما از سختي هاي دلكده ... خيلي صادقانه بگويم .. اين قدر با علاقه كارم را دنبال مي كنم و آن قدر با عشق با دلكده ام بازي مي كنم كه ديگه فكر نمي كنم زياد مهم باشد ، حالا اگر بر اثر نشستن زياد روي صندلي براي آماده سازي مجله ، چند روزي هم كمر درد گرفته باشم . يا براي تايپ متون مجله كه گاهي شبانه روزي وقتم را گرفته است ، گاهي مچ دستم هم گرفته باشد . يا براي تصحيح مقاله ها و ويراش آن ها چند روزي هم گردنم درد گرفته باشد ... همه ي اين ها رو به خاطر اون همه عشق بازي كه با مجله ام كرده ام فراموش مي كنم .

ماها: اگر درست متوجه شده باشیم برنامه ات این است که فقط 12 شماره از دلکده منتشر و بعدآ انتشار آن را متوقف کنی. چرا چنین تصمیمی داری و در چه شرایطی از این تصمیم خود منصرف و انتشار دلکده را ادامه می دهی؟

تصميم من قطعي است . يعني شماره ي 12 دلكده كه مربوط مي شود به آذرماه 1385 آخرين شماره ي دلكده خواهد بود . اما تغييري در اين تصميم گرفته ام كه اگر امكان آن مهيا شد شايد دلكده به فعاليت خود ادامه دهد . از همان اول قصدم اين بود كه دلكده بعد از شماره ي 12 براي هميشه تعطيل شود اما حالا تصميم گرفته ام كه اگر كساني پيدا شدند كه بتوانند گروهي دلكده را ادامه دهند ، مجله را به دست آن ها بسپارم و خودم را كنار بكشم . يعني حتي كوچك ترين دخالتي هم در تهيه دلكده نداشته باشم . اگر توانستم يك همچي گروهي را پيدا كنم دلكده را با كمال ميل در اختيار آنان خواهم گذاشت تا به فعاليت خود ادامه دهند. در غير اين صورت اگر كسي پيدا نشد دلكده را براي هميشه تعطيل خواهم كرد . بعد از بستن دلكده يا بعد از سپردن آن به دست افراد ديگر ، شايد بعد از مدتي استراحت كار ديگري را شروع كنم . البته الان نمي دانم دقيقا چه كاري خواهم كرد . ولي مطمئنا بيكار نخواهم نشست. دليلي خاصي هم براي اين كناره گيري از دلكده ندارم جز اين كه فكر مي كنم بعد از 12 شماره يا همان گذشت يك سال ، هر مجله اي احتياج به نوعي تغيير و تحول دارد تا از آن روند قبلي خود كمي خارج شود و راه ديگري را انتخاب كند ، تا با اين تغييرات از كسالت و رخوت خوانندگان و تكراري بودن خود جلوگيري كند . يقينا اين تغيير و تحول بايد از تراوشات فكري و ذهني شخص ديگري باشد . چون من كار خودم را با هر چه در توان داشته ام كرده ام . اما اين افراد ديگر هستند كه مي توانند فكر هاي تازه تري داشته باشند و ايده هاي جالب تري را ارائه بدهند به خاطر همين تصميم دارم كه اگر هم حتي اشخاصي براي ادامه دادن دلكده پيدا شدند هيچ گونه فعاليتي با آن ها نداشته باشم تا هرگونه كه خود صلاح مي دانند عمل مي كنند . من آن چيزي كه صلاح مي دانستم را انجام داده ام . چه مورد قبول واقع شده باشد چه نه به هر حال زحمت خود را كشيده ام و دوست ندارم كه با تكرار مكررات ، وجه ي دلكده را خراب كنم و خوانندگان آن را خسته . 

ماها: با سپاس فراوان از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. اگر حرف و پیامی برای خوانندگان ماها داری، بفرما. 

فقط معذرت خواهي مي كنم اگر با پريشان گويي هايي كه كردم وقت شما و خوانندگانتان را گرفتم ... ممنونم كه اين ارج را بر من گذاشتيد كه در مجله ي شما مصاحبه اي داشته باشم ... به عنوان يك انسان آروز مي كنم كه همه ي انسان ها آزاد و آزاده باشند . عقل و خردشان را به دست دكانداران مذهب هرگز نفروشند . به عنوان يك ايراني ، اميدوارم كه هرچه زود تر ملت و كشورم از زير يوغ اين متجاوزين غاصب رها بشود. به عنوان يك همجنسگرا ، دعا مي كنم كه تمام همجنسگرايان ايراني به يك زندگي توام با آرامشي دست پيدا كنند. و به عنوان يك سردبير مجله همجنسگرايان ، اميدوارم كه دوستانم كم كاري و كوتاه كاري هاي من را بر من ببخشند .. از شما هم تشكر مي كنم ... خسته نباشيد ...

نوشته شده توسط درس در 23:38 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

مصاحبه با کریس اسمیث همجنسگرای نماینده سابق مجلس انگلیس

( تر جمه از یکی از مجلات همجنسگرایان بریتانیا)

 

در سال 1984 (21 سال پیش)  به نمایندگی مجلس انتخاب شدید. شرایط آن روزها یادت هست؟

نگاه به گذشته نشان می دهد که ما چه ساده شرایط آن روزها را فراموش کرده ایم. دوره نخست وزیری مارگرت تاچر و حزب محاظه کار انگلیس بود. طبق قانون آن دوره سن قانونی شروع سکس برای همجنسگرایان 21 سال بود. کانال 4 تلویزیون فشار می آورد که مرزهای بحثها را بازتر کند و در مورد انواع مسائل جنسی  برنامه بحث و مناظره پخش می کرد. در حالی که تلاش ماری وایت هاوس و همدستانش در تبلیغ برای رعایت عفت عمومی با شکست مواجه شده بود اما آنها اتوریته اخلاقی خود را حفظ کرده بودند.

چطور شد که همجنسگرائی خود را علنی کردید؟

من هیچوقت همجنسگرائی خودم را یک راز خصوصی نکرده ام و در جریان انتخابات مجلس در سال 1983 آمادگی آن را داشتم که اگر مسئله مطرح می شد موضوع را علنی اعلام کنم. من یکی دو نفر از نمایندگان مجلس را دیده بودم که همجنسگرا بودند  ولی آن را مخفی میکردند و روزنامه ها با انواع سئوالات خود فشاری سرسام آور به آنها وارد میکردند تا گرایش جنسی خود را علنی کنند . من با خودم گفتم که نمی خواهم با من هم اینگونه رفتار شود و تنها راه خاتمه دادن به قضیه را علنی شدن میدانستم.

در نوامبر سال 1984 حزب محاظه کار که در انتخابات شهرداری شهر راگ بی

(Rugby)

پیروز شده بود اعلام کرد که  سیاست استخدام مبنی بر تبعیض جنسی که قبلآ کنار گذاشته شده بود را دوباره از سر می گیرد و همین به انجام اعتراضات و راهپیمایی هایی از طرف همجنسگرایان منجر شد. از من دعوت شده بود که در یکی از این تجمعات اعتراضی سخنرانی کنم. تنها پنج دقیقه قبل از آنکه روی سکوی محل سخنرانی بروم برایم مسجل شد که این همان لحظه ای است که رازم را برملا کنم. پس سخنرانی ام را با این جمله که بعدها معروف هم شد شروع کردم: " اسم  من کریس اسمیث است. نماینده حزب کارگر از شهر ایسلینگون در مجلس می باشم و من گی هستم."

بعد از آن سخنرانی واکنش ها و بخصوص برخورد حزب کارگر با شما چگونه بود؟

همه مرا مورد تشویق و حمایت قرار دادند. برای مدتهای مدیدی من تنها فرد علنی همجنسگرا در مجلس بودم. و در سال 1997 در سراسر جهان تنها یک وزیر همجنسگرا وجود داشت که من بودم و دارای پست وزارت( وزیر فرهنگ) در دولت  حزب کارگر ( به نخست وزیری تونی بلیر) بودم. اما هیچگونه واکنش منفی مشاهده نکردم و این دال بر آن بود که ما موفق شده بودیم برخوردها و قضاوتهای جامعه را اصلاح کنیم. البته امروزه اغلب مردم در همه اقشار جامعه در دور و بر خود افراد همجنسگرا را می شناسند که صادقانه و علنی گرایش جنسی خود را بر ملا کرده اند. بعد از آن تاریخ که ذکر کردم اوضاع خیلی بهتر شده هرجند که هنوز هم میتوان آثاری از هموفوبیا را مشاهده کرد اما نسبت به سالهای قبل ما پیشرفت زیادی داشته ایم.

پس نمایندگان دیگری در مجلس هستند که همجنسگرا می باشند و شما فکر می کنید بهتر است که آنها هم خود را علنی کرده و برای حقوق همجنسگرایان مبارزه کنند؟

من همیشه گفته ام که این موضوعی است کاملآ شخصی و خود فرد باید در باره آن تصمیم بگیرد. من با وارد کردن فشار به افراد برای علنی کردن خود مخالفم. با اینهمه بسیاری از دستاوردها نتیجه بیرون آمدن و علنی شدن افراد معروف بوده است. من با آن دسته از نمایندگان مجلس که همجنسگرا هستند ولی برضد همجنسگرایان تبلیغ می کنند مشکل اساسی دارم. ولی کسانی مثل آلن دانکن

 نماینده حزب محافظه کار در مجلس هم هستند که تا مدتها (Alan Duncan)

همجنسگرایی خود را پنهان می کرد اما در عین حال در همان زمان هم چه در حزب خود و چه در جاهای دیگر بشدت از حقوق جامعه همجنسگرایان دفاع می نمود.

شما اعلام کرده اید که در انتخابات امسال مجلس خود را کاندید نمی کنید ولی آیا همجنان به دفاع از حقوق همجنسگرایان ادامه می دهید؟ و آیا فکر می کنید که همجنسگرایان باید خود را درگیر سیاست بکنند؟

من به دخالت در مسائل سیاسی ادامه خواهم داد. به اعتقاد من باید گی و لزبین ها را قانع کرد که برای اصلاح موقعیت خود در جامعه و برای اصلاح بیشتر اجتماع ما ناچار به دخالت در سیاست هستیم. وظیفه ما این است که از راههای گوناگون به احزاب سیاسی فشار آورده و آنها را قانع کنیم که مسائل و حقوق همجنسگرایان را جدی بگیرند و ما نباید از این امر غفلت کنیم. یک گرایش عمومی در جامعه همجنسگرایان حاکم است و آن اینکه اکثرآ می گویند ما به سیاست علاقه نداریم. ولی من این را نمی فهمم. تمام دستاوردهای ما در سالهای اخیر به این علت بوده که ما در سیاست فعالانه شرکت و مبارزه کرده ایم، دلیل و برهان آورده ایم و حرفهای خود را بگوش همه رسانده ایم. برای رسیدن به حقوق برابر با دیگران ما نیازمند این هستیم که همچنان به مبارزات خود ادامه دهیم و در این راه کمک و نیروی تک تک همجنسگرایان مورد نیاز است.

شما اخیرآ اعلام کرده اید که به اچ.آی.وی ( ویروس عامل ایدز) مبتلا هستید. در این رابطه چه واکنش هایی تجربه کرده اید؟

واکنش های مثبت و حمایتی زیادی دریافت داشته ام. قبل از آن من تا حدودی از احتمال واکنش های منفی واهمه داشتم و خودم را آماده کرده بودم که چند روزی در خانه یکی از دوستان بمانم تا سر و صدا بخوابد. بجز یک مقاله در روزنامه دیلی میل، صدها نامه و ایمیل حمایتی دریافت داشته ام و خب در بین این نامه ها حدود 10-9 تایی هم منفی بوده اند. چیزی که مرا تحت تاثیر قرار داد نامه ها و ایمیلهایی بود که از طرف افراد مبتلا به اچ. آی.وی برایم ارسال شده بودند که در آنها علاوه بر حمایت و تشویق گفته بودند که علنی کردن ابتلا خودم به اج.آی.وی تاثیر خیلی مثبتی بر روی آنها گذاشته و باعث تقویت روحیه و اعتماد به نفس آنها شده ام.

چه چیزی به شما توان امیدواری به آینده را می دهد؟

من در دهه شصت میلادی رشد کردم. دهه ای که مردم امیدوار بودند و هر کسی فکر میکرد که میتوان جامعه را عوض کرد و از طریق آن زندگی انسانها را بهبود بخشید. امروز هم من همین اعتقاد را دارم که ما اگر بخواهیم، با اراده و تلاش میتوانیم شرایط زندگی خود را بهتر کنیم بشرطی که حاظر باشیم برای آن کار کنیم و منتظر ننشینیم که دیگران برای ما کار کنند. درسی که میتوان از تجارب سالهای گذشته گرفت این است که همجنسگرایان با کمک اراده و استعداد و توان در هدایت و پیشبرد آگاهانه و دفمند تلاشها و مبارزات خود توانسته اند شرایط را به نفع خود عوض کنند.

نلسون ماندلا رهبر مبارزات مردم آفریقای جنوبی سرمشق خوبی برای من بوده و هست. درگذشت پسر ماندلا به علت ابتلا به ایدز و برخورد خوب ماندلا با قضیه به من کمک کرد تا مبتلا بودن خودم به اچ.آی.وی را علنی کنم. چیز خیلی جالبی که روز بعدش برایم اتفاق افتاد این بود که وقتی به دفتر کارم رفتم پیامی دریافت کردم که نلسون ماندلا زنگ زده و شماره تلفن داده که برایش زنگ بزنم. وقتی زنگ زدم او گفت که " فقط میخواستم ازتو برای شهامتی که به خرج داده ای تشکر کنم و امیدوارم که  که شما قهرمانا آن حمایتی را که واقعآ سزاوارش هستید، دریافت کنید." این موضوع برای من خیلی امیدبخش و نیرو دهنده بود.

شما یکبار با علنی کردن همجنسگرایی خود و یکبار با پرده برداشتن از ابتلا خود به اچ. آی.وی به دیگران امید و الهام داده اید. پیام امروزتان چیست؟

پیام من به جامعه همجنسگرایان این است که از تلاش و مبارزه دست نکشید. ما امروزه در شرایط خیلی بهتری نسبت به هشت سال پیش قرار داریم. ما نباید هدف نهایی خود که همانا برابری و مساوات کامل در جامعه است را فراموش کنیم. و برای افراد مبتلا به اچ.آی.وی پیام من این است که مایوس نشوید. مصم باشید. شما مبارزه ای را باید به پیش ببرید و این امکان عملآ وجود دارد که علیرغم ابتلا به اچ.آی.وی ولی همچنان زندگی شاد و باارزشی را برای خود و جامعه داشته باشید.

 

بیوگرافی کریس اسمیث

در 24 جولای 1951 در ادینبوگ اسکاتلند متولد شد

1975-1968 تحصیلات مقدماتی

1976-1975 تحصیل در دانشگاه هاروارد آمریکا

1983-1978 شهردار شهر ایسلینگتون

1985-1983 نماینده حزب کارگر در مجلس بریتانیا

1984 اعلام علنی همجنسگرایی خود

1987 ابتلا به اچ.آی.وی. در همان سال با دوست و شریک زندگی خود دوریان جبری آشنا می شود.

1997-1987 سخنگوی حزب کارگر در مسائل گوناگون و در دوره های مختلف( اقتصاد، بازنشستگی و بهداشت)

2003 اعلام ننصراف از شرکت در انتخابات امسال مجلس بریتانیا

2005 در مصاحبه ای با روزنامه ساندی تلگراف اعلام کرد که 17 سال است که به اچ.آی.وی مبتلا میباشد.

دو سایت برای اطلاعات بیشتر:

http://www.theyworkforyou.com/mp/chris_smith/islington_south_and_finsbury

 

http://news.bbc.co.uk/1/shared/mpdb/html/233.stm
نوشته شده توسط درس در 23:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

مصاحبه با بابک از فعالان سابق گروه هومان (گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران)

اکثر ما اسم گروه هومان را اینجا و آنجا شنیده ایم. تاریخ گروه هومان و مبارزات و تلاشهای آن بخشی از تاریخ همجنسگرایان ایران و مبارزات آنهاست و نباید گذاشت که تاریخ ما فراموش شود. اما هومان چی بود؟ چطور شکل گرفت؟ چه کاری می کرد؟ اعضا آن چه کسانی بودند؟ چه اهدافی داشت؟ چرا منحل شد و..... همه اینها سئوالاتی بودند که باید پاسخی برای آنها می یافتیم.

بابک یک همجنسگرای ایرانی است که در اروپا سکونت دارد از فعالان گروه هومان بوده و به ایران هم رفت و آمد می کند و چند وقت فرصتی پیش آمد تا پای صحبت ایشان نشسته و سئوالات خود را مطرح کنیم.

کی و چرا از ایران خارج شدید؟

بابک: من جزء یکی از اقلیتهای دینی تو ایران هستم، در دوره انقلاب هنوز بیست سالم نبود و بعد از روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی فشار زیادی به اقلیتهای دینی و همچنین گروههای مخالف حکومت وارد شد.و چند سال بعد که موج پناهنده شدن به خارج در اوج خودش بود من هم از کشور خارج شدم. اما از چند سال قبل به این طرف شروع کردم به رفت و آمد به کشور. چون کشورم را دوست دارم و دلم می خواهد شرایطی پیش بیاید که بتوانم برای همیشه در ایران سکونت کنم.

شما گویا از بچه های فعال گروه هومان بوده اید. چطور شد که هومان را تشکیل دادید؟

بلافاصله بعد از انقلاب،  تعقیب، دستگیری، ضرب و شتم و حتی اعدام همجنسگرایان در ایران شروع شد. در دوره شاه هم ما حق و حقوق چندانی نداشتیم ولی کسی کاری به همجنسگرایان نداشت و تازه در باره هویدا که زمانی نخست وزیر بود هم گفته می شود که او همجنسگرا بوده است. این مطلب در کتاب " زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا" که در سال 1372 در تهران چاپ شد هم به شکلی مطرح شده.، طبق بعضی از آمار تآئید نشده گفته می شود که حدود چهار هزار نفر از همجنسگرایان ایران در بعد از انقلاب اعدام شده اند. حتی اگر این آمار غلو شده باشد ولی در اعدام تعدادی از همجنسگرایان آنهم به شکل خیلی وحشیانه ای مثل پرتاب کردن از کوه، در بعد از انقلاب شکی نیست. شما میتوانید با مراجعه به  آرشیو روزنامه های بعد از انقلاب، اطلاعیه های دادستانی و کمیته ها و پاسداران انقلاب در باره دستگیری و حتی اعدام همجنسگرایان  را در آنها پیدا کنید. خوب این سرکوبها در خارج از کشور و بخصوص در بین همجنسگرایان کشورهای غربی بازتاب خیلی گسترده ای داشت و همه شوکه شده بودند. و سازمانهای همجنسگرایان غربی  تظاهرات زیادی در حمایت از همجنسگزایان ایران و در اعتراض به اعدامها، در مقابل سفارت ایران در کشورهای گوناگون برگزار کردند که بصورت جسته و گریخته ( و البته جهت دار) در روزنامه های داخل هم منعکس می شد. جالبه بدانید که میشل فوکو ( همجنسگرا و فیلسوف معروف فرانسوی) که در ابتدا از انقلاب ایران حمایت کرد هم بعد از انقلاب به ایران آمد و با مسئولین ملاقات کرد ولی وقتی متوجه  برخورد حکومت ایران با همجنسگرایان گردید از انقلاب زده شد و با آن مخالف شد. در سال  1368 وقتی سازمان ایلگا کنفرانس جهانی خودش را در استکهلم پایتخت سوئد برگزار کرد یکی از مباحث جانبی کنفرانس مسئله اعدام همجنسگرایان ایران بود و در روز پایان کنفرانس هم یک راهپیمایی برگزار کردند که سخنرانان به موضوع ایران هم اشاره کردند و گویا یکی از بچه های ایرانی هم در آنجا حضور داشته. بعد از این بود که جرقه دست زدن به یک حرکت جمعی از طرف همجنسگرایان ایران زده شد و مدتی بعد یکی از بچه های گی ایرانی مقیم سوئد مطلبی در یک روزنامه گی های سوئد نوشت و از ایرانیان گی که ممکن بود خواننده آن روزنامه  باشند درخواست کرده بود که با ایشان تماس بگیرند و بدنبال آن یک سری تماسها برقرار شد که نتیجه آن اولین نشست مؤسسان گروه هومان بود و دقیقآ یادم می آید که آن روز مصادف بود با  روز شنبه 27 بهمن ماه   1369 . من هم در آن نشست شرکت کرده بودم و تعداد کل حاظرین هم 12 پسر و یک دختر بود که یکی از این 13 نفر هم ساکن نروژ، کشور همسایه سوئد، بود. این اولین نشست در ساختمان صلیب سرخ در شهر استکهلم برگزار شد چون در آن زمان یکی از بچه های همجنسگرای ایرانی در بخش اطلاع رسانی در باره اچ. آی. وی و ایدز این سازمان کار می کرد و او توانست اتاقی مجانی برای جلسه بگیرد.

نتیجه آن نشست شما چی بود؟

در آنجا درباره ضرورت تشکیل یک گروه برای ایرانیان همجنسگرا و اهمیت آن بحث شد و بعد از توافق سر اسم گروه و اینکه چه کارهایی باید انجام دهد هم توفقاتی صورت گرفت که عمده آنها از این قرار بود: تعیین اسم - گروه هومان ( گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران)، تصویب یک اساسنامه و تعیین یک هیئت مدیره 3 نفره، که یکی از وظایف هیئت مدیره تهیه یک آدرس پستی برای گروه، افتتاح یک شماره حساب، تماس مرتب با اعضا، تشکیل جلسه سالانه و انتخابات جدید و انتشار یک مجله بعنوان ارگان گروه و تلاش برای دور هم جمع کردن همجنسگرایان ایرانی در خارج از کشور بود که بعنوان صدای کل همجنسگرایان ایران در داخل و خارج باشد و بتواند در آینده بشکلی با بچه های داخل هم تماس برقرار کند و در آگاهی رسانی و متشکل شدن بچه های داخل کمک کند.

بعد از آن شروع کار چطور بود؟

تهیه آدرس کار سختی نبود چون در عصر روزی که کنفرانس پایان یافت سخنگوی سازمان همجنسگرایان سوئد که از جریان با خبر شده بود، از همه شرکت کنندگان برای یک نشست دوستانه دعوت کرد و در آن نشست اعلام کرد که سازمان آنها با تمام وجود از حرکت ما حمایت می کند و برای شروع کار ما میتوانیم روی حمایت آنها حساب کنیم. در نتیجه مسئله آدرس هومان خود بخود حل شد و ما توانستیم از آدرس پستی آنها استفاده کنیم چون آنها ساختمان بزرگی در مرکز شهر استکهلم دارند. همچنین ما برای شروع کار به بودجه نیاز داشتیم که تقاضا نامه ای برای حمایت مالی هم به آنها تحویل دادیم و چیزی حدود 2 هزار کرون بما کمک کردند که پول حداکثر 2-3 آگهی را می داد. خود اعضا هم حق عضویت سالانه خودشان را پرداخت کردند. بعد از آن 

هیئت مدیره یک آگهی در باره تشکیل گروه هومان و آدرس آن بزبان انگلیسی نوشت و آن را برای تعداد زیادی از مجلات همجنسگرایان در کشورهای مختلف ارسال کرد( آن روزها اینترنت نبود) که بعضی از آنها استقبال کرده و خبر تشکیل یک گروه ایرانی همجنسگرایان را چاپ کردند. همین باعث شد که تعداد کمی از ایرانیان گی در کشورهای دیگر از جمله آمریکا، کانادا، انگلیس، آلمان و فرانسه با ما تماس گرفتند. دقیقآ یادم نیست ولی نتیجه همین تماسها بود که بعدآ جلسه ای با شرکت دوستانی از کشورهایی که گفتم با شرکت خود بچه های ساکن سوئد، در استکهلم تشکیل شد و همین بچه ها در برگشت به کشور محل سکونت خود هر کدام شعبه گروه هومان را درآن کشور تاسیس کردند که بعضی بیشتر و بعضی کمتر موفق بودند.

انتشار مجله ارگان گروه به اسم مجله هومان که با حداقل امکانات و خیلی ابتدایی تهیه و پخش می شد کم کم وضع بهتری بخود گرفت و ما توانستیم از انستیتوی بهداشت سوئد برای انتشار این مجله تقاضای بودجه کنیم. این انستیتو از دولت مستقل است ولی دولت سوئد سالانه پولی در اختیار آن می گذارد تا به سازمانها و گروههای غیر انتفاعی کمک کند. سازمان همجنسگرایان سوئد که تا حدودی در این انستیتو نفوذ دارد ما را با آن آشنا کردند. و بودجه ای که این موسسه سالانه در اختیار هومان می گذاشت به ما امکان داد تا مجله را با کیفیت بهتری تهیه و منتشر کنیم.  البته این را هم بگویم که بودجه ای که به هومان داده می شد کفاف همه فعالیتها را نمی داد. مثلآ زنگ زدن به خارج و تماس با بچه های کشورهای مختلف، یا مسافرت یا.. همه بچه ها از جیب خودشان پرداخت می کردند چون ما  سالانه گزارش کاملی از اینکه بودجه تحویل گرفته شده  صرف چه کارهایی شده را می بایست به آن انستیتو گزارش می دادیم و در صورت تآئید آنوقت می توانستیم برای سال بعد درخواست بودجه کنیم. تا یادم نرفته این را هم بگویم که مؤسسه ای در نروژ هم به شعبه هومان در آن کشور کمک محدودی می کرد و بچه های هومان در لس آنجلس آمریکا جشن هایی همراه با صرف غذا برگزار می کردند که تعداد زیادی در آن شرکت می کردند و پول بدست آمده از طریق فروش بلیط ورودی صرف مخارج گروه می شد.

گفتید که هومان تلفن مشاوره ای هم داشت. ممکنه بیشتر توضیح دهید؟

بله هومان مدتی بعد از شروع فعالیت یک خط تلفن به اسم سنگ صبور هم راه انداخت که در سوئد بود و روزهای چهارشنبه  بمدت 2 ساعت باز بود که یک نفر پشت آن می نشست و افراد همجنسگرای ایرانی چه از سوئد و چه خارج از سوئد که سئوالی در باره همجنسگرایی یا ایدز یا هر مشکلی داشتند میتوانستند زنگ بزنند و درد دل کنند یا راهنمائی شوند. البته گاهی دوستان یا افراد خانواده های همجنسگرایان هم زنگ می زدند تا اطلاعاتی در باره همجنسگرایی بدست آورند. تلفن سنگ صبور تا سالهای آخر فعالیت هومان کار می کرد ولی بعدآ تعطیل شد.

به غیر از تلفن سنگ صبور و انتشار مجله ماها هومان چه فعالیتهای دیگری داشت؟

تشکیل جلسات هیئت مدیره، جواب دادن به نامه هایی که می رسیدند، پست کردن مجله به تعداد زیادی از ایرانیان( چندین نسخه هم به داخل کشور ارسال می شد)، برگزاری جشن ها بمناسبت نوروز، شرکت در چشن پراید همجنسگرایان سوئد در استکهلم و یک بار هم در پاریس، سعی در ایجاد شعب گروه در کشورهای مختلف و کمک به تقویت شعب موجود، چاپ آگهی برای مجله هومان و تلفن سنگ صبور در نشریات و مجلات ایرانی همه اینها از جمله فعالیتهای گروه بود.

شما در صحبتهای خصوصی از فریدون فرخزاد صحبت کردید. ممکنه این مسئله را برای خوانندگان بیشتر توضیح بدین؟

فریدون فرزاد یک شومن تلویزیون و یک همجنسگرای علنی بود و  همه این را می دانستند. فریدون قبل از انقلاب در آلمان تحصیل و کار می کرد ولی بعد از انقلاب به ایران آمد که مدت چندانی طول نکشید و دوباره به آلمان برگشت( با توجه به شرایط بعد از انقلاب). فریدون مثل خواهرش (فروخ فرخزاد) اهل شعر و ادب هم بود و کتاب شعر هم به فارسی چاپ کرده از جمله  کتاب شعر " در نهایت جمله آغاز است عشق". این کتاب را فریدون به دوستش سعید محمدی تقدیم کرده است. فریدون اهل سیاست هم بود و وقتی برای بار دوم به آلمان برگشت به همراه نهضت مقاومت ملی برهبری دکتر شاپور بختیار فعالیتهای خودش را بر علیه حکومت اسلامی شدت داد. او در یک برنامه رادیویی نهضت مقاومت که در آن زمان از کشور مصر به فارسی و برای ایران برنامه پخش می کرد همکاری داشت و مرتب به مصر رفت و آمد داشت. او همچنین برنامه های شووهای خود را در کشورهای مختلف که ایرانیان پناهنده در آنجا بودند اجرا می کرد. در جریان تماسهای اولیه برای تشکیل گروه هومان، یکی از دوستان با ایشان تماس گرفت که فریدون استقبال کد ولی بدلیل مشغولیت خودش در فعالیتهای سیاسی و شوهایی که اجرا می کرد امکان شرکت عملی در فعالیتهای هومان را نداشت. بفاصله خیلی کوتاهی بعد از تشکیل گروه متاسفانه فریدون در خانه خودش در آلمان بقتل رسید که هنوز معلونم نیست عامل یا عاملان قتل چه کسانی هستند.  جالبه که فریدون در شوهای خودش گرایش جنسی اش را هم ابراز می کرد و همه می دانستند که او همجنسگرا است. یکی از آرزوهای فریدون این بود که حکوت اسلامی سرنگون شود و او به ایران برگردد و بتواند بعنوان نماینده مجلس انتخاب شود و در آنجا مسائل و حقوق همجنسگرایان را دنبال کند.

فعالیت هومان چه تآثیری در بین بقیه ایرانیان مقیم خارج داشت؟

برداشت من این است که هومان در موقعیت خیلی مناسبی شروع بکار کرد؛ یعنی شکست انقلاب، سرکوبهای خشن بعد از آن و هزیمت میلیونها هموطن به خارج و آشنایی با دمکراسی و حقوق بشر و آزادی آن جوامع باعث بوجود آمدن یک بحران جدی هویتی در ایرانیان مقیم خارج شد. و این سئوال مطرح شد که چرا ما  آزادی ، حقوق بشر و دمکراسی اینحا را در ایران نداریم؟ آیا تقصیر از حاکمان ما است یا از فرهنگ ما. چرا هر کسی که در ایران بقدرت می رسد دیکتاتور می شود؟ آیا این بخاطر وجود فرهنگ غیر دمکرات  در جامعه است؟ چرا مردم ما نبود دمکراسی را تحمل می کنند و..... همین سئوالات باعث شد که نسخه های قبلی کنار نهاده شوند و کم کم همه چیز مورد نقد و پرسشگری قرار گیرد. تازه کشورهای معروف به اردوگاه سوسیالیست که شامل شوروی و کشورهای اروپای شرقی می شد هم از هم پاشیده شد و این خودش بحران فکری نیروهای سیاسی، روشنفکران و فعالان فرهنگی ایرانی مقیم خارج را دوچندان کرد، بار و غم غربت و احساس رانده شدن از وطن هم بود. همه اینها زمینه طرح مسائل جدید از جمله نقد نگاه سابق به همجنسگرایی را هموار کرد و به همین دلیل اعلام تشکیل گروه هومان و فعالیتهای آن با مانع و برخورد جدی از طرف هموطنان خارج مواجه نشد و در ابتدا همه تقریبآ سکوت کردند تا اینکه کم کم یخها آب شد و اینجا و آنجا شروع به نوشتن در باره مسئله کردند. برای نمونه کیهان لندن که یک روزنامه با کیفیت و در بین ایرانیان خارج رواج دارد و درهمه کشورها خوانده می شود تا چندین سال از چاپ یک آگهی برای هومان ( حتی پولش را هم می دادیم) خود داری می کرد اما 7-8 سال بعد براحتی چاپ میکرد. یا آقایی بنام نادر ثانی در سوئد که گی هم نیست خودش کتابی بنام " بار دیگر عشقی ممنوع" چاپ کرد که در باره فشار تاریخی به همجنسگرایان و دفاع از حقوق آنهاست. گروهها و مجلات فرهنگی ایرانی در خارج هم هر کدام بشکلی اخبار مجله هومان یا نامه های همجنسگرایان که برایشان ارسال می شد را چاپ میکردند، اما گروههای سیاسی ایرانی ابتدا با احتیاط برخورد کرده و فقط سکوت کردند اما سالها بعد متوجه شدند و برای اولین بار در تاریخ ایران یک گروه چپ بنام " راه کارگر"  اصل دفاع از همجنسگرایان را وارد برنامه خود کرد که این یک پیروزی بزرگی بود ومجله هومان هم مصاحبه ای با آنها ترتیب داد. بعد از آن سه چهار گروه دیگر هم همین کار را کردند و امروز دیگر گروهی نیست که با همجنسگرایی مخالفت کند. حتی نیروهای مذهبی مسلمان دور و بر بنی صدر، رئیس جمهور سابق که در خارج هستند هم بشکلی آزادی جنسی را وارد برنامه خود کرده اند.

منظورتان این است که نیروهای ایرانی مخالف حکومت در خارج نظر مثبتی به همجنسگرایان دارند و اگر به قدرت برسند به ما آزادی خواهند داد مثلآ اجازه خواهند داد که انجمن یا سازمان مخصوص همجنسگرایان در کشور تشکیل شود یا خواهیم توانست کلوب خاص خودمان را داشته باشیم.

 خوب شما در ابتدای صحبت گفتید که زیاد وارد سیاست نشویم اما من برای جواب دادن به سئوال شما ناچارم تا حدودی وارد سیاست بشوم. نظر من این است که اگر این حکومت عوض شود  بدون شک بسیاری از مشکلاتی که همجنسگرایان امروز در کشور با آن مواجه هستند برطرف خواهد شد، از لغو قانون مجازات اسلامی گرفته تا شلاق و اعدام تا بستن سایتهای اینترنتی و..

اما مهمترین موضوع این است که در فردای روزی که این سختگیریهای حکومتی از بین می روند خود همجنسگرایان چه مقدار آماده بهره برداری از این آزادی بوجود آمده را خواهند داشت  و این بستگی دارد به اینکه  در شرایط فعلی همجنسگرایان تا چه حد فرهنگ سازی کنند، خود را بشناسند و متشکل شوند( حتی بصورت نیمه علنی). ولی من شک ندارم که اگر این حکومت عوض شود همجنسگرایان داخل خواهند توانست آزادانه هم تشکیل انجمن بدهند و هم کلوب خاص خود را داشته باشند.

آیا اعضا و فعالان هومان بیشتر پسر و مرد همجنسگرا بودند یا زنان و دختران لزبین هم در آن نقش داشتند؟

همانطور که گفتم در اولین جلسه تشکیل هومان یک زن حضور داشت، بعدآ تعداد بیشتری از زنان و دختران لزبین با هومان آشنا شدند و بچه ها واقعآ تلاش کردند این خانمها را قانع کنند که بیایند و در گروه مسئولیت بعهده بگیرند ولی این تلاش به جایی نرسید. تنها یک دختر لزبین بمدت دو سه سال در بخش مالی گروه فعالیت زیادی داشت و خیلی کمک کرد و  یکسالی هم در هیئت مدیره آن فعال بود ولی این خانم که تا امروز هم با هم دوست هستیم هیچ مطلب یا مقاله ای در مجله هومان ننوشت حتی ترجمه هم نکرد و دلیلش را علاقه نداشتن عنوان می کرد.

ولی گویا یکی از انتقادات وارد شده به هومان این بوده که بقول معروف مردسالار بوده و بیشتر در باره مردان و پسران گی می نوشته تا دختران و زنان لزبین.

من توی مجله هومان نقشی نداشتم و هیچ مطلبی هم ننوشتم ولی در ارتباط تقریبآ نزدیکی با سردبیران و دست اندرکاران مجله قرار داشتم و این را صد در صد مطمئن هستم که بدون استثنا هر مطلبی در باره لزبین ها یا کلآ زنان به مجله هومان می رسید آن را چاپ می ردند. دلیلش هم این بود که میخواستند مجله و گروه را از صرفآ گی بودن در بیاورند.من یادم هست که برای انجام مصاحبه با یک خانم لزبین چقدر بچه ها زور زدند ولی تا آخرش هم حاظر به مصاحبه نشد، خوب وقتی خود لزبین ها عقب می نشینند طبیعی است که مجله بیشتر مردانه می شود. به این دلیل من با مرد سالار بودن هومان و مجله آن موافق نیستم، و علت اصلی را ضعف فعالیتی زنان و دختران لزبین می دانم. حالا گیریم که هومان مردسالار بود خوب چرا خود زنان لزبین دور هم جمع نشدند و کاری نکردند؟ اینجاست که ضعف فعالیتی آنها روشن می شود. بد نیست بدانید که تقریبآ همزمان با تشکیل گروه هومان تعدادی از لزبین های ایرانی در ایالت کالیفرنیا در آمریکا گروهی بنام حاشا برای خود درست کردند ولی چندان طولی نکشید که از هم پاشید ولی هیچوقت دلیل از هم پاشیدگی آن را اعلام نکردند.

یک چیز دیگر را هم دوست دارم اضافه کنم که شاید این یک اشکال کلی ما باشد. و آن این است که وقتی چند نفری دور هم جمع می شوند و سعی می کنند بر اساس اطلاعات نسبی خودشان کاری بکنند طبیعی است که کارشان خالی از نقص و اشکال هم نباشد. ولی همینکه اراده کرده اند و زور می زنند و وقت می گذارند  خودش کلی ارزش دارد. حلا من نوعی گی یا لزبین وقتی می بینم که حرکتی شروع شده نباید از دور بنشینم و هی انتقاد کنم. باید بروم جلو بگویم حرکت شما درست است اما این ضعف و اشکال هم دارد و من یک گوشه کار را می گیرم که این ضعف که به نظر خودم عمده هست را رفع می کنم.  بعضی از افراد متاسفانه اینکار را نمی کنند بلکه هی دورادور انتقاد می کنند و همین چند نفری که زور می زنند را هم دلسرد می کنند. در جایی خواندم که به مجله شما هم انتقاد شده بود و درست همان انتقادات وارده به هومان را به شما هم نسبت داده بودند. با خودم گفتم اینها باز سر و کله اشان پیدا شده تا  افراد را دلسرد کنند. حالا همان افرادی که به هومان انتقاد می کردند تا بحال چند مطلب در باره زنان و لزبین ها برای خود شما فرستاده اند که چاپ نکرده اید؟ چقدر مجله شما را معرفی کرده اند؟ هیچی. آیا ارزش مجله شما از فلان سایت ایرانی که یک مطلب نیم بند در باره مسئله

جنسی نوشته کمتر است که به فلان و بهمان سایت غیر گی لینک می دهند ولی به مجله شما نه؟ حالا مجله شما هم حتمآ بدون اشکال نیست ولی همانطور که خودتان بهتر می دانید توان و دانش و نیروی شما در همین حد است. آیا بهتر نیست که بجای دور نشستن و گفتن لنگش کن افراد بیایند و یک گوشه کار  مجله که فکر می کنند نقص دارد را بگیرند و کمبودها را رفع کنند؟ و یا با ارسال مطالب و ترجمه و ... ضعف ها و کمبودها را جبران نمایند؟ ولی می بینید که نه این دسته از افراد همان حرفه خودشان یعنی انتقاد از راه دور، را ترجیح می دهند ولی جای خوشحالی است که تعداد این افراد زیاد نیست. و من خوشحالم که بنا به صحبت خودتان در مورد مجله شما وضع بهتر است و لزبین ها بخصوص در تهران به همکاری با مجله رو آورده اند.

چطور شد که هومان به  فعالیتهایش خاتمه داد؟

این سئوال جواب طولانی لازم دارد و امیدوارم حوصله شنیدن داشته باشید چون به نظر من مهم است که آیندگان این چیزها را بدانند.

از ابتدای فعالیت هومان تنها چند نفر محدودی در اروپا فعالیت جدی داشتند، زور می زدند، تماسها را برقرار می کردند، دنبال جمع آوری کمک مالی برای انتشار مجله بودند، خود مجله را سردبیری می کردند و مطلب می نوشتند و.... خوب هر کسی بعد از یک مدت فعالیت خسته می شود و احتیاج به استراحت دارد یا دوست دارد که دیگران هم بیایند و مسئولیت قبول کنند. از طرف دیگر دختر لزبینی  که در شعبه هومان در آمریکا فعالیت می کرد و یک لزبین دیگر که دوارادور با هومان تماس داشت مرتب انتقاد می کردند که هوامان مردانه هست و به زنان لزبین توجه نمی کند. به همین دلیل در ماه اکتبر 2001 جلسه ای در آمریکا برگزار شد که دو نفر از بچه های اروپا هم در آن شرکت کردند. قبل از آن تمام جلسات هومان در سوئد برگزار می شد. از صحبتهای مقدماتی قبل از جلسه هم قرار بر این بود که همه چیز  بعهده برگزارکنندگان جلسه در آمریکا واگذار شود از جمله تصمیم گرفتند که جلسه باز باشد و هر کس میخواهد شرکت کند ولی ذهنیت این بود که اینبار فرصت و امکانی فراهم شود تا لزبین ها که اینهمه شاکی بودند بیایند و خودشان آنطور که می خواهند تصمیمات و دستور جلسه را پیش ببرند.

از همان ابتدای جلسه یکی از آن دخترانی که ادعا می کردعضو هومان نیست ولی در کنار هومان هستش، این مسئله را مطرح کردکه کلآ اسم هومان باید عوض شود و بجای اسم  هومان(گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران) باید اسم گروه فراهنجارهای ایرانی را انتخاب کنیم یا چیزی شبیه این که دقیق یادم نیست . این باعث می شد که روی تاریخ 12-13 ساله هومان خط کشیده می شد. ولی از آنجا که هدف راضی کردن افراد و تشویق آنها به همکاری بود حاضرین قبول کردند که اسم پیشنهادی پذیرفته شود. بعد از آن همان دختر بلافاصله پیشنهاد داد که باید کل اساسنامه هومان را هم عوض کنیم و یکسری پیشنهادات هم آورده بود. این دو مسئله باعث بحثهای زیادی شد و و بخصوص دو نفری که از اروپا رفته بودند با پیشنهاد تغیر اسم و اساسنامه مخالف بودند و بحث های مفصلی هم در گرفت. در وقت استراحت یکی از بچه های ( مرد) ساکن آمریکا گفت اساسنامه و اینکه چه چیزی در آن نوشته شود مهم نیست مهم این است که افراد مسئولیت بگیرند و کار کنند و از آنجا که ما میخواهیم و دوست داریم که اینبار لزبین ها مسئولیت بیشتری بگیرند پس بهتر است با  اساسنامه و اسمی که خودشان پیشنهاد می کنند موافقت شود چون در آن صورت برای گرفتن مسئولیت رغبت بیشتری هم خواهند داشت. در نتیجه تمام پیشنهادات آنها در باره اسم و اساسنامه پذیرفته شد. بعد نوبت انتخاب هیئت مدیره جدید رسید. وقتی افراد داشتند خود را کاندید می کردند یا دیگران را کاندید می کردند یکی از حاضرین همان دختری که خودش را عضو هومان نمی دانست و پیشنهاد تغییر اساسنامه و اسم هومان را هم داده بود، کاندید کرد ولی در کمال تعجب جواب داد که من عضو هومان نیستم و نمی خواهم در فعالیتهای گروه شرکت مستقیم داشته باشم. این برخورد آب سردی بود که روی حاضرین ریخته شد. ای بابا، تو که اینهمه برای تغییر اسم و اساسنامه زور می زدی و همه هم به این دلیل قبول کردند که دیگه هومان به مردانه بودن متهم نشود، قبول کردند و حالا هم اسم و هم اساسنامه همان چیزی است که میخواستی پس چرا نمی آیی مسئولیت بگیری؟ مگر قبلآ نمی گفتید که هومان مردانه است پس چرا تو که لزبین هستی کاندید نمی شوی که هومان از مردانه بودن خارج شود؟ کلی بحث در این باره هم صورت گرفت ولی بی نتیجه بود. این چیزها هم باعث افسردگی و هم ناراحتی فعالان قبلی شد و بچه های اروپا گفتند ما مسئولیتی نخواهیم گرفت. با این اسم و اساسنامه جدید ما احساس غریبی می کنیم و چون بعد از سالها فعالیت احتیاج به استراحت داریم و گروه نیازمند نیروهای تازه است ما مسئولیتی نمی گیریم اما به خاطر اهمیتی که برای بودن گروه قائل هستیم قول می دهیم که با افراد هیئت مدیره جدید هر گونه کمک و همکاری بکنیم. سرتان را درد نیاورم در پایان کار چند نفر مسئولیت گرفتند  که شامل سه زن و دو مرد می شد و آن دختری که خودش را عضو نمی دانست هم قول داد که کمک کند ولی بدون آنکه عضو هیئت مدیره باشد. که بعد از آن هیئت مدیره جدید که همه بجز یک نفر ساکن آمریکا بودند تماسها و فعالیتها را ادامه ندادند. البته یادآوری کنم که آن خانمی که گفتم،  شماره 18 مجله هومان( آخرین شماره مجله) را در همان حول و حوش زمانی سردبیری کرد که در سخن سردبیر باز هم یک سری انتقادات قدیمی به هومان و مردانه بودن و... تکرار کرد و بعد از آن دیگر شماره جدید چاپ نشد چرا که هیئت مدیره جدید همانطور که گفتم تماسها را ادامه نداد. اما زمانی تیر خلاص  به هومان شلکیک شد که بعضی از بچه های مقیم آمریکا ( از جمله همین خانمی که شماره 18 را سردبیری کرد ) در  آخرهمان جلسه عنوان کردند که هومان نباید به داخل ایران کار داشته باشیم و گروه هومان فقط باید بعنوان یک گروه خارجی در امریکا و اروپا در کنار اقلیتهای جنسی و گروههای زنان و صلح و حقوق بشر کار کند. در حالی که کلآ فلسفه تشکیل هومان از همان ابتدا این بود که با جمع کردن همجنسگرایان ایرانی در خارج، انتشار مجله بزبان فارسی، زدن وب سایت فارسی و غیره  بتواند در داخل تاثیر بگذارد و بمرور با بچه های داخل تماس برقرار کند و فعالیتها را در داخل به پیش ببرد و تمام فعالیتهای قبلی هومان هم در همین مسیر بود

 چون هدف نهایی هم همین بود که وضع همجنسگرایان در داخل کشور بهبود پیدا کند و گرنه همجنسگرای آمریکایی یا اروپایی خودش خیلی چلوتر از ماست و اگر من ایرانی مقیم اروپا به ایران کار نداشته باشم دیگر چه لزومی هست که گروه ایرانی تشکیل بدهم یا با یک ایرانی مقیم آمریکا تماس بگیرم و با او همکاری کنم خیلی راحت میتوانم بعنوان یک شهروند یک کشور اروپایی در همین گروهای موجود در کشور محل سکونتم وارد فعالیت  شوم. و بچه های اروپا که این را دیدند کلآ از گروه کنار گرفتند و به این طریق هومان هم متلاشی شد

ولی هنوز هم یک سایتی به اسم هومان ال ای وجود دارد؟

من با هر سایت و وبلاگ و مجله ای که بشکلی به مسائل همجنسگرایان بپردازد موافقم، گیرم که کلی اشکال هم داشته باشد یعنی بودن را بر نبودن ترجیح می دهم چون بهتر از هیچی است اما دایر بودن سایتی به اسم هومان ال ای را واقعآ توهین به گروه سابق هومان و اهداف آن می دانم و ای کاش فرد یا افراد پشت این سایت  اسم  سایت خودشان را عوض کنند و از اسم هومان سوء استفاده نکنند. چون هومانی دیگر وجود ندارد و هومان به بخشی از تاریخ گذشته فعالیت همجنسگرایان ایران تبدیل شده. این سایتی که به اسم هومان ال ای هستش در واقع از اسم و شهرت هومان سوء استفاده کرده و آن را بی جهت پشتوانه و اعتباری برای خود کرده اند. شما ببینید در این سایت چند مطلب جدید نوشته شده؟ تمام این سایت شامل چندین مقاله و مطلب هستش که  چندین سال قبل نوشته شده اند؛ یعنی  زمانی که سایت اصلی هومان در اروپا فعالیت میکرد در آن سایت قرار داشتند و وقتی هومان در اروپا کارش را تمام کرد اینها بلافاصله همان مطالب را کپی کرده و در سایت خود گذاشتند و بعد از آن حتی یک مطلب جدید هم در سایت خود ننوشته اند. شاید متوجه شده اید که اینها در سایتهای خود مثلآ سازمان پی جی ال او یا مجله شما یا وبلاگهای بچه های داخل را معرفی نمی کنند هم به نظر من یک بخش عمده آن به همین دلیل است که آنها اعلام کرده اند که کاری به ایران ندارند و این درست برعکس اهداف و فعالیتهای هومان هست و به این دلیل هم معتقدم که اینها صرفآ از اسم هومان سوء استفاده کرده و می کنند.

در مورد ساویز شفایی بگوئید گویا ایشان خیلی فعال بوده اند؟

طبق اطلاعاتی که من بعد از شروع همکاری ساویز با هومان بدست آوردم، ایشان در سال 1356 که در دانشگاه شیراز بوده برای اولین بار گویا در باره همجنسگرایی در آن دانشگاه صحبت کرده ولی نه متن سخنرانی و نه نوشته ایشان را ندیده ام. ساویز بعدآ به آمریکا می رود و با گروههای مختلفی از گروههای طرفدار صلح و محیط زیست گرفته تا گروههای طرفدار حقوق زنان تا گروههای مدافع حقوق همجنسگرایان فعالیت می کند. حدود سه سال بعد از شروع فعالیت هومان هم با ما تماس گرفت و یک تنه شعبه هومان در فلوریدای آمریکا را بوجود آورد و از منطقه کالیفرنیا که در واقع اولین شعبه هومان در آمریکا در آنجا شکل گرفت بسیار دور بود. ساویز یک امکان و توان بسیار خوبی برای هومان بود بخصوص که علنی بود و از اینکه با مجلات و روزنامه ها مصاحبه کند و از او عکس بگیرند یا در کنفرانسها بعنوان نماینده هومان شرکت کند هیچ واهمه ای نداشت. خوبی دیگر ساویز علاقه و آشنایی او با ادبیات بود که در رساندن پیام همجنسگرایان از زبان خودش به او کمک می کرد. ساویز شماره 14 مجله هومان را سردبیری کرد( سردبیری مجله هومان تا حدودی بصورت ادواری بود و سعی میشد که هر شماره را یک نفر سردبیری کند تا نظرات هر چه بیشتری مجال طرح شدن داشته باشند)، ساویز همچنین بعنوان نماینده هومان و به اتفاق مادرش در چهاردهمین کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ایران در آمریکا شرکت کرد و سخنرانی جالبی هم ایراد نمود. مادرش هم بعنوان مادر یک همجنسگرا در همان کنفرانس سخنرانی کرد که دیدم  شما متن سخنرنی مادر ساویز را در ویژه نامه همجنسگرایی و خانواده به همراه شماره چهار ماها چاپ کرده بودید. ساویز شعر هم می گفت و گویا کتاب شعر هم بیرون داده ولی من ندیده ام. از اینها گذشته ساویز در نوشتن نامه و مطلب برای مجلات ایرانی غیر گی هم نسبتآ فعال بود. ولی ساویز بیشتر تمایل داشت که دیگران را به شرکت در کارها و گرفتن مسئولیت تشویق کند. متاسفانه ساویز  بیماری سرطان هم داشت و مسلمآ مبارزه با این بیماری خیلی از نیروی او را تحلیل می برد. که متاسفانه چند سال قبل هم بر اثر همین بیماری درگذشت. روانش شاد.

در مورد فعالیت همجنسگرایان داخل کشور چه نظری دارید؟

شرایط همجنسگرایان داخل خیلی بهتر از سابق شده اما تا رسیدن به یک وضع ایده آل هنوز راه درازی در پیش است. اینترنت در آشنا شدن همجنسگرایان به مسائل و خواسته ها و احساس خودشان خیلی کمک کرده. تعدادی از دوستان وبلاگ دارند و.... اما هنوز که هنوز است شاید بتوان گفت که درصد بالایی از همجنسگرایان به شناخت کافی از گرایش جنسی خود نرسیده اند ولی انتشار مجلات، وجود اینترنت و سایتهای فارسی زبان همجنسگرایان این امیدواری را تقویت می کند که همجنسگرایان ایران در مسیر صحیحی کار می کنند و خواه ناخواه به آزادی خود دست خواهند یافت. هر چه تعداد بیشتری از دوستان وارد فعالیت شوند به همان نسبت رسیدن به آزادی هموارتر خواهد شد. مهم این است که هر کسی در حد خود کاری بکند. منظورم این است که احساس مسئولیت و عمل به آن خیلی مهم است ، به نظر من هر چند که وبلاگ زدن و یا چاپ مجله در جای خودش ارزش دار و مفید است اما تجربه همه جا این را به ما می گوید که بدون متشکل شدن همجنسگرایان و ایجاد گروهها و سازمان خاص برای دفاع از حقوق خود، رسیدن به نتایج ملموس مشکل خواهد بود. هدف من نسخه پیچیدن نیست و دوستان داخل خود بهتر می دانند که چه می کنند و چه باید بکنند.

با تشکر از صحبتها و اطلاعاتی که در اختیار ما گذاشتید. برایتان آروزی موفقیت می کنیم. ماها
نوشته شده توسط درس در 23:35 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

مبارزات کارل هنریش در المان

در سال 1867 (حدود 138 سال پيش) 500 تن از اعضای انجمن وکلای آلمان برای بررسی مسائل حرفه ای خود در مونيخ گرد هم آمده بودند. يکی از اين وکلا که گرايش همجنسخواهی هم داشت، کارل هنريش اولريخ بود.  او در آن روز در مقابل همه 500 نفر شرکت کننده جلسه به دفاع علنی از حقوق همجنسگرايان پرداخت و چنين بود که نام او به عنوان اولين همجنسگرايی که برای حقوق همجنسگرايان مبارزه کرده، در تاريخ ثبت شد.

اولريخ، متولد سال 1825، در سخنرانی خود که از روی نوشته مي خواند، با صدای بلند و با غرور برای شرکت کنندگان کنفرانس مذکور اعلام کرد که گرايش به همجنس، نه گناه  است، نه جرم و نه بيماری، بلکه امری است طبيعی.  نتيجه و ثمره تلاش و کوشش ها و روشنگري های او بود که يخ های ذهنيت آلماني ها در باره عشق همجنسانه شروع به ذوب شدن کرد.

ناگفته نماند که در آن سال ها کلمه «گی» مرسوم نبود و اولريخ کلمه « اورانيسم »  (Uranism)را بکار می برد.

اولريخ بدرستی، عميقآ بر اين باور بود که همجنسگراها همه جا هستند و به اين دليل از امرعلنی شدن و خودی نشان دادن همجنسگرايان سرسختانه دفاع ميکرد؛ چراکه اگر همجنسگرايان خود را علنی می کردند، آنوقت همه می ديدند که همجنسگرايان آدم های عجيب و غريبی نيستند و مانند ديگران زندگی می کنند، پس طبيعی بودن همجنسگرايی ثابت می شد و هم اينکه همه متوجه می شدند که گی ها  در جامعه کم نيستند. کتاب ها و نوشته های او به زبان- های ديگر ترجمه می شد و او نامه های حمايتی زيادی، هم از آلمان و هم از کشورهای ديگر دريافت می کرد.

علنی شدن همجنسگرایی خود اولريخ زندگی راحتی برايش به ارمغان نياورد. در سال 1850 از يک کلوب ادبی که عضو آن بود اخراج شد و بلافاصله او را از شغلش هم اخراج کردند، به اين دليل که شايعاتی در باره همجنسگرايی او سر زبانها بود.

او دو بار، ظاهرآ به خاطر عقايد سياسی خود - که خواهان حکومت پادشاهی است- به زندان افتاد و کتاب های او جمع آوری شدند. (به عقیده برخی به دليل آگاهی حکومت از گرايش جنسی او). 

او برای باز پس گيری کتاب های خود و همينطور جلوگيری از ممنوعيت قانونی آنها به دادگاه  مراجعه کرد و موفق هم شد.

او، بنا به اعتقاد خود، برای پنهان کردن گرايش جنسی اش، تلاش نمی کرد، بلکه برعکس در سال 1862  همجنسگرايی خود را برای خانواده و بستگانش علنی نمود. و در ادامه همين علنی کردن بود که در سال   1867(حدود 138 سال پيش) در مقابل 500 تن از وکلا و قضات  آلمانی برای اولين بار در تاريخ، از همجنسگرايی (سال ها قبل از اينکه کلمه هموسکشوال ابداع شود) دفاع کرد و خواستار لغو قوانين تبعيض آميز در رابطه با حقوق همجنسگرايان شد.  با وجود همه مخالفت خوانی ها اما، صدای او همچنان بگوش می رسيد و در نتيجه هر چند که کماکان تعداد بيشتری از پزشکان گرايش به همجنس را بعنوان يک بيماری تلقی می کردند اما، بعضی از دست- اندرکاران امور پزشکی با او همصدا شده و خواهان لغو قانونی شدند که بر اساس آن همجنسگرايی جرم محسوب میشد، و دست اندرکاران سياست و قانون گذاران هم برای تعديل قوانين تمايل نشان دادند. امری که تا به امروز هم ادامه دارد و هر روز قوانين بهتری در جهت برابری و عدالت جنسی در آلمان و کشورهای ديگر به تصويب می رسند.

آنچه که احتمالا مايه غم و غصه و تاسف اولريخ بوده باشد اين است که خود همجنسگرايان هيچگونه حمايت علنی از او ابراز نکردند. تنها چيزی که بود صرفآ نامه های حمايتی خصوصی بود که بدستش می رسيد. او اين احساس خود را اينطور بيان می کند: « اکثريت بزرگ اورنينگها (گی ها) برای مبارزه جهت رسيدن به آزادی و عدالت، ترقی معنوی خويش و قرار گرفتن در جايگاه انسانی خود در جامعه، تمايل نامحسوسی از خود بروز می دهند. برای خلاص شدن و رهایی از اين گله ی کله پوک، که مشکل بتوان گفت ارزش آزادی را دارند، من روزانه تا حدود زيادی از احساس خرسندی و طبع خاطر  از ناحيه مصاحبت با حلقه دوستان روشنفکر و محترمی که مثل خودم هستند، برخوردارم.»

با گذشت سال ها و بالا رفتن سن او و همزمانی ميليتاريزم پروس که هر چه بيشتر بر نواحی آلمان مسلط می شد و با شدیدتر شدن قوانين ضد همجنسگرايی، اولريخ شهر خود هانوور را ترک کرد و تصميم گرفت به ايتاليا، جايی که قوانينی بر عليه همجنسگرايان در کار نبود، مهاجرت کند.  او در آنجا به کار نوشتن ادامه داد و به عنوان متخصص زبان لاتين شهرت جهانی يافت. او زندگی ساده و پر ثمری داشت و در سال 1895 در شهر  L'Aquila در ايتاليا در گذشت.

کشف اولريخ و اهمیت تلاش های او در راه کسب حقوق همجنسگرايان، مسير کندی را پيموده و تنها از اواسط سالهای هفتاد ميلادی است که علاقمندان به تاريخ مبارزات همجنسگرايان شروع به معرفی او ، کتابها و خدمات و فداکاري هايش کردند. امروز محل دفن او يکی از زيارتگاه های مهم جنبش همجنسگرايان جهانی است و از آگوست سال 1988 تا به امروز، هر ساله تعداد زيادی از هوادارانش برای بزرگداشت زادروز تولد او در محل دفنش در ايتاليا گرد هم می آيند.

علاقمندان برای کسب اطلاعات بيشتر مي توانند به سايت زير مراجعه کنند:

http://www.angelfire.com/fl3/celebration2000

و کسانی که امکان خريد اينترنتی دارند می توانند کتاب های او را از طريق سایت http://www.amazon.com و  يا کتابفروشی http://www.prometheusbooks.com  تهيه کنند.

 

 

نوشته شده توسط درس در 23:33 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

مصاحبه با جک نيکلز, يکی از پيشروان جنبش همجنسگرايان آمريکا

مقدمه: دورادور و از طريق سايت خودش در اينترنت می شناسمش. از همان دوران کودکی اش با ايران آشنا ميشود، به ايران بخصوص مولوی ( و شمس) ارادت خاصی دارد و در ميان ايرانيان مقيم آمريکا هم دوستانی دارد،

 به دنبال کردن اخبار ومسائل همجنسگرايان ايران علاقمند است و تاکنون چندين و چند مطلب در اِينباره در اينترنت

و مجلات همجنسگرايان آمريکا منتشر کرده است. زندگی پر تلاشش برای برابری جنسی و حقوق همجنسگرايان و سادگی

 و صداقتش پر از نکات آموزنده است. يکی از مسائل مورد بحث انتخابات اخير آمريکا مسئله ازدواج همجنسگرايان بود. از

فرصت استفاده کرده و مصاحبه ای از طريق ايميل از طرف ماها با ايشان ترتيب دادم. باشد که دوستانی که توان دارند کتابها و نوشته های جک را به فارسی ترجمه کنند.

 

ماها: در ابتدا خود را معرفی و مختصری از فعاليتهای خود در مبارزات همجنسگرايان آمريکا برای کسب حقوق مدنی را بازگو کنيد.

جک: در سال 1950، در 12 سالگی، با چند پسر ايرانی که پدرانشان ديپلماتهای ايران در واشنگتن بودند، آشنا شدم  رابطه من و اين دوستان ايرانی نه جنسی بلکه صرفآ دوستی بود ولی آنها دست در دست با من راه ميرفتند، در آغوشم ميگرفتند، مرا ميبوسيدند، و مشتاقانه و صميمانه ميگفتند که مرا دوست دارند و خانه هايشان هميشه بروی من باز خواهند بود. اين آن زمانی بود که من پی بردم که پسران آمريکايی همسايه در واشنگتن دی سی بايد چيزهای زيادی درباره دوستی ياد بگيرند.

در بيست سالگی، يعنی در سال 1958، زمانی که تقريبآ هيچکس نميدانست " گی" يعنی چه، من يک رفيق گی داشتم که ملوان بود و او بود که يادم داد که راه ايجاد رابطه جنسی با مردانی که هويت خود را هتروسکسول معرفی ميکنند، چقدر آسان است. گفتش کافی است که دوتا قاعده را رعايت کنی و اگر اين قانون ساده را فراموش نکنی ديگه همه چيز آزاد است: 1- بوسه ای رد و بدل نکن 2- صبح که بيدار شدين در باره موضوع حرفی نزن.

بعد از اينکه فهميدم دوستم راست گفته، به خودم گفتم که بايد راه ميانه ای بين تجربيات خودم با پسران ايرانی و برخوردهای ماچو مردان آمريکايی وجود داشته باشد. بله، بای سکسواالها همه جا فراوانند. رهبران مذهبی با گرفتن تخم مردان آنان را به صف ميکنند.

درسال 1961 در امر ايجاد اولين تشکل- اقدام مستقيم- برای حقوق مدنی همجنسگرايان  در آمريکا، در منطقه واشنگتن دی سی که زادگاهم است، کمک کردم.

مورخان  بياد می آورند که من چگونه در سال 1963 از جنبش خواستم که کارکنان حرفه ای شاغل در بهداشت ملی را به چالش بکشند، آن شعبده بازانی که حقوق دريافت ميکنند تا به ما گی و لزبينها بگويند که مريض (روانی) هستيم.

در 17 آوريل 1965 به همراه 10 نفر از اعضائ گروه، اولين تظاهرات اعترضی برای حقوق مدنی همجنسگرايان در برابر کاخ سفيد را سازماندهی کردم.

بهمراه ليج کلارک اولين روزنامه همجنسگرا ( با نام گی) را در آمريکا منتشر کردم. ليج کلارک دوست قشنگ و شريک زندگی ام  بود که در فاصله 1964 تا 1975 با من زندگی ميکرد و در همان سال در يک راهبندانی معما گونه، به ضرب گلوله ای بقتل رسيد. همينطور با کمک دوستم ليج ( اولين کتاب  يک جفت مشترک مذکر) بنام :

I Have More Fun with You Than Anybody

را نوشتم. کتاب عمده من بنام 

Men’s Liberation: A Definition of Masculinity

هم به دوستم ليج تقديم شده بود که مدتی قبل از کشته شدنش آن را تمام کردم و او همه کتاب را خواند و پی برد که تا چه اندازه دلداده و دلبسته اش هستم. اين کتاب  در سال 1975 توسط انتشارات پنگوئن بچاپ رسيد و بعدآ به زبانهای آلمانی و يونانی هم ترجمه شد.در بخش آخر (اين) کتاب در باره اثر عظيم شعر در دو فرهنگ ايراانی و اسکاتلندی صحبت کرده ام.

 من برای شاعر خودمان ( درآمريکا) والت وايتمن که اشعارش در وصف اتحاد جهانی، برابری جنسی و عشق مرد به مرد است، ارزش بسِار زيادی قائلم.

 

ماها:آيا خود را گی يا هموسکسوئل يا کوئير ميدانی؟ و هر کدام از اينها چه مفهومی برايت دارند؟

جک: در سال 1969 سردبير اولين شماره "گی" کلمه

Joy   

را ستود و اين مد نظرش بود که روزی اين کلمه مترادف اسم روزنامه (گی) باشد.

اتيکت ها برای زمانی خاص ضروری اند، شايد برای برجسته کردن بخشی از انسانيت ما کمک ميکنند اما بقول

بای سکسوال علنی و متفکر آنارشيست پل گودمن، چيزی به اسم "آنها" وجود ندارد آنچه هست "ما" می باشد.

 من رؤيای روزی را دارم که در آن  رهايی هر دو جنس به آنجا برسد که ما همه را به چشم انسان ببينيم. بقول والت وايتمن: " احساسات در هر کسی هست."

 عشق ورزی همجنسگرايانه يک بعد برجسته اجتماعی دارد که که من از آن کيف ميکنم و آن ايفای  نقش يک کاتاليزاتور

 اجتماعی است، يعنی بچالش کشيدن امر توزيع  سياست و مذهب.

من اينطور با مسئله برخورد ميکنم که همه مردها بايستی ترس و واهمه اينکه  " اوا خواهر" يا " ابنی" ناميده شوند را کنار بگذارند. اين کلمات قدرت آتش گداخته ای دارند که ازآتش خود جهنم هم بهتر عمل ميکند. چرا؟ به اين دليل که اين لغات مردها را از ترس اينکه مبادا ارزشهای زنانه به آنها نسبت داده شود، همچنان به صفتهای "مردانه" خود افتخار ميکنند. نمونه اينکه مردان معمولآ شنونده خوبی نيستند در حالی که گوش دادن يک صفت بسيار خوبی است.

 

ماها: معروفه که جلب همجنسگرايان به شرکت در مبارزه برای حقوق اجتماعی/شهروندی و مدنی خودشان کار سختی است دليل اين امر را چه ميدانی و گروهای همجنسگرايان  آمريکا برای جلب فعالين جديد چگونه عمل ميکنند؟

جک: توده ها، در هر کشوری، معمولآ زمانی درگير ميشوند که دعوا پايان يافته و پيروزی حاصل شده است. وقتی موفقيت کسب شد و تحولات به چشم آمدند، آنوقت است که آنها با عجله خود را به رديف اول صف ميرسانند. اما در روزهای مبارزه تنها گروه کوچکی متشکل از چند نفر افراد از خود گذشته، عاقل، آگاه، برجسته و نترس هستند که در مقابل چنگ اندازان به فرهنگ جنسی، ( بخوان خرافاتی های مذهبی و سياسيون آنها) قد علم کرده و مقاومت ميکنند.

 

ماها: بعضی گی ها حقوق همجنسگرايان را صرفآ يک مسئله اجتماعی-مدنی تلقی ميکنند نه يک موضوع سياسی. به همين دليل نه تنها از پيوند زدن درخواستهای خود با سياست می پرهيزند بلکه حتی از اينکه يک تشکيلات همجنسگرا

 به بعد سياسی مسئله بپردازد هم اظهار ناخشنودی ميکنند. نظر شما چيست؟

جک: فمينيستها و ديگر مخالفان فرهنگ حاکم در اوائل دهه هفتاد ميلادی شعار " آنچه شخصی است سياسی هم هست" را سر دادند  و اين يعنی کار ما آخرش رنگ سياسی بخود ميگيرد چون ما شکل و روش خاصی از زندگی شخصی را انتخاب ميکنيم.  مثلآ پرخوری نه تنها فرد را چاق ميکند بلکه حتی ممکن است روی جهت گيری او به نفع افراد غنی هم تاثير بگذارد. نميتوان سياست و فرهنگ را جداگانه دسته بندی کرد، اُنها در روی يک سکه اند.

 

ماها: دست آوردهای جنبش همجنسگرايان آمريکا کدامها هستند و در مقايسه با جنبش همجنسگرايان در  اروپا فکر ميکنی کداميک موفقتر عمل کرده اند؟

جک:   پيشرفتهای بدست آمده در اين نيم قرنی که از شروع جنبش (اقليتهای جنسی) آمريکا می گذرد، و تغييرات حاصل شده در مراکز قدرت، يعنی دولت و کارکنان و شاغلان در امور بهداشت که چقدر حرفها و استدلالهايشان عوض شده،

بسياری از سازمانهای مدنی که همه جا مدافع سرسخت همجنسگرايان هستند و...، ما  که از ابتدا تحقق قدم بقدم اين تحولات را شاهد بوده ايم، به حيرت می اندازد. برخی ايالتها و شهرهای بزرگ تبعيض جنسی را غير قانونی اعلام

 کرده اند و ديد شهروندان آمريکا در مورد زنان و مردان همجنسگرا کاملآ عوض شده و از شخصيتهای همجنسگرا

در تلويزيونها استقبال می کنند. در مورد اروپا بايد بگويم که اتحاديه اروپا نظرات خيلی پيشرفته ای در مورد همجنسگرايی از خود نشان داده است.

 

ماها: در انتخابات اخير آمريکا ازدواج همجنسگرايان يک تم مبارزه انتخاباتی بود. همجنسگرايان آمريکا چگونه توانستند  مسئله خود را تا اين حد به سطح بالا بکشانند؟

جک: من مطمئن نيستم که ازدواج همجنسگرايان- که بعضی ها ادعا ميکنند، تنها موضوعی بود که جرج بوش را در کاخ

سفيد نگه داشت. اما بله مسئله بزرگی بود.

بعد از قانونی اعلام کردن همجنسگرايی در سال 2003 توسط دادگستری کل کشور، ايالت ماسوچوست قانون ازدواج همجنسگرايان را تصويب نمود. همچنين شهردار سان فرانسيسکو با ازدواج همجنسگرايان  در سالن شهرداری موافقت کرد و تصاوير گی ها و لزبينها که بعد از اجرای مراسم  رسمی ازدوج، همديگر را بغل ميکردند و ميبوسيدند از تلويزيون

ملی و سراسری هم پخش شد. مذهبيون متعصب خشکه مذهبی ديگه داشتند ديوانه می شدند و همه چيز را ول کرده

(البته بجز غير قانونی کردن سقط جنين) و به ازدواج همجنسخواهان بند کردند. اين ديوانه های مذهبی

 دلائل خودشان برای مخالفت ( با سقط جنين ) را طرفداری از حق حيات معرفی ميکنند اما با تمام وجود از قانون اعدام دفاع ميکنند. واکنش های آنها طوری است که گويا عشق ورزی همجنسخواهانه وسوسه اشان ميکند- که اغلب هم همينطور است.

 

ماها:  حالا چه برنامه ای برای عبور از موانع ايجاد شده توسط نيروهای مذهبی-سياسی داريد؟

جک: شماره امروز روزنامه نيويورک تايمز نوشته بود که جنبش همجنسگرايان خواسته قانونی کردن ازداج را فعلآ

برای مدتی مسکوت خواهد گذاشت. در حالی که به اعتقاد من، دو مسئله باقی مانده- يکی ازدواج همجنسگرايان و

ديگری حق علنی بودن آنها در ارتش، توهينی است به حقوق مدنی و شهروندی آمريکا.

خود منوقت و نيروی عمده ام را در راه تضعيف هر چه بيشتر ارزشهای ناظر بر برتری مرد و در نتيجه زن ستيز متمرکز

 خواهم کرد و برای  برابری دو جنس تلاش خواهم کرد. آزادی همجنسگرايان خود بخود از چنين مسيری زاده خواهد شد.

 

ماها: بدليل حمايت جان کری از ازدواج همجنسگرايان، اکثريت قابل ملاحظه ای  از آنها بدفاع از او برخاستند. لطفآ از چگونگی و اشکال فعاليت  فعالان و سازمانهای همجنسگرا در کارزار انتخابی رياست جمهوری اخير صحبت کنيد و

 اينکه همجنسگرايان جمهوريخواه و مذهبيون مسيحی همجنسخواه چه برخوردی در اين باره داشتند؟

جک:  جان کری در ايالت خودش از لايحه مخالفت با ازدواج همجنسگرايان پشتيبانی کرد اما با درخواست بوش

برای تصويب چنين لايحه ای در سطح ملی-کشوری مخالفت نمود.

طبق بعضی نظرسنجی ها امسال حدود 23 درصد همجنسگرايان به جرج بوش رای دادند. اما سازمانها وتشکيلات همجنسگرايان جمهوريخواه ( يعنی همجنسگرايان عضو و هوادار حزب جمهوريخواه- حزب جرج بوش) قبل از انتخابات اعلام کردند  که به بوش رای نخواهند داد. البته پيش از انتخابات بوش اعلام کرد که او با ثبت مدنی-شهری پيمان مشترک

بين همجنسگراها مخالفتی ندارد و در مراسم سخنرانی پيروزی انتخاباتی اش، دختر معاون رياست جمهوری ( دختر ديک چينی) که لزبين است به همراه دوست دخترش در صف پشت سر بوش ايستاده بودند.

با اينهمه، جبهه سياسی هوادار بوش، حاميان مذهبی اش، همه از او درخواست لغو قوانين مربوط به حمايت از همجنسگراها را درخواست ميکنند. در رابطه با سازمانها و تشکيلات همجنسگرايان مذهبی مسيحی بايد اعتراف کرد که آنها در سالهای اخير در تلاش و مبارزه برای قانونی کردن و ثبت رسمی ازدواج همجنسگرايان نقش خيلی مهمی

ايفا کرده اند اما اينروزها در مورد قانونی کردن ازدواج در يک حالت سردرگمی بسر مي برند (مانند همه فعالين حقوق همجنسگرايان). با اينهمه عملی شدن حق ازدواج همجنسگرايان بيشتر از هر چيز به تلاش و کوشش گروههای سکولار

همجنسگرا و همينطور گی و لزبين های حقوقدان و وکيل مثلآ شبکه دفاع قانونی لامبدا يا اتحاديه آزادی مدنی آمريکا

بستگی دارد.

 

ماها:  قدم بعدی شما (همجنسگرايان آمريکا) چيست و فعالان و تشکيلات همجنسگرای آمريکا چه برنامه ای

برای مقابله با تعدی راستها و مذهبیون متعصب دارند؟

جک: از ناحيه انتخاب بوش اينجا  دلهره و نگرانی چندانی مشاهده نميشود. تعداد زيادی از افراد مراحل مختلفی را طی

 ميکنند، از حالت عصبيت و خشم گرفته تا در خود فرو رفتن و دپرشن . اين چيزها گذرا هستند. در آمريکا چندين

 و چند سازمان ملی (سراسری) همجنسگرايان هستند. حدس ميزنم اين سازمانها در ماههای پيش رو وقت خود را

 صرف مبارزه و افشا رياکاری، تعصب و خرافات لشکر ديوانگان مذهبی خواهند کرد.

 

برای شناخت بيشتر جک به سايت زير مراجعه کنيد:

http://www.gaytoday.com/garchive/jackbio.asp

نوشته شده توسط درس در 23:29 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

شورشهای استون وال

هر سال در ماه ژو ئن، همجنسگرایان با رژه رفتن      و جولان دادن در خیابانها ماه افتخار به   همجنسگرایی (گی پراید)[1] را جشن می گیرند.   تاریخ جشن های گی پراید به سال 1969 در دهكدة  «گرینویچ» شهر نیویورك سیتی، در «مهمانخانة   استون وال»[2]  برمی گردد.

          در آن زمان در سراسر ایالات متحدة آمریكا    یورش پلیس به كافه های گی و لزبین امری عادی    بود. با آنكه پلیس ظاهرا به دنبال جرائمی از قبیل    تخلفات مربوط به مشروبات الكلی می گشت، اما     افراد پلیس مشتریان كافه ها را دستگیر كرده و       بدون هیچ اتهام موجهی به زندان میكشاندند. اسامی دستگیر شدگان غالبا در روزنامه ها به چاپ میرسید و در نتیجه بسیاری از این افراد از مشاغل خود اخراج می شدند.

          در سال 1969 "كافه ها" تقریبا تنها جایی بودند كه همجنسگرایان می توانستند بطور علنی دور هم جمع شوند. با این حال در اكثر مواقع هنگامی كه پلیس به یك "كافه" یورش می برد، مشتریان گی و لزبین از در پشتی فرار كرده و یا در گوشه و كناری كز می كردند. اما در شب بیست هفتم ژوئن 1969 اتفاق دیگری رخ داد. وقتی پلیس به مهمانخانة استون وال حمله كرد لزبین های دارای سر و وضع مردانه[3] و مردانی كه لباس و آرایش زنانه داشتند[4]، در مقابل پلیس ایستادند. مشتریان كافه نیزبه سوی پلیس بطری و سنگ پرتاب كرده و شعار "قدرت همجنسگرایان" را سر دادند. طی چندین شب متوالی هر شب بر تعداد تجمع كنندگان در بیرون مهمانسرای استون وال افزوده شد. خبر ایستادگی همجنسگرایان در مقابل پلیس بسرعت در سراسر كشور پخش شده و این واقعه با نام طغیان یا شورش های استون وال شهرت یافت. اگرچه قبل از واقعة استون وال جنبشهای كوچكی در زمینة حقوق همجنسگرایان در سراسر كشور صورت گرفته بود اما پس از سال 1969 نهضت روند تازه ای به خود گرفت.

  دهة 1960 دوران   تحول بود. جنبش   حقوق مدنی به اوج   خود رسیده بود و مردم  برای اعتراض به   جنگ ویتنام به خیابان   ها می ریختند. در   ادامة همین روند،   همجنسگرایان نیز   برای دفاع از حقوق   خود به پا خواستند.

          از آن زمان   تاكنون، گی ها، لزبین   ها، بایسكشوال ها (دو   جنسگراها)، و دگر جنسیتجوها همه ساله افتخار خود را، با گرامیداشت خاطرة استون وال جشن گرفته و خواستار حقوق مدنی اساسی خود هستند. در نیویورك سیتی این راهپیمایی ها در آخرین شنبة ماه ژوئن برگزار می شود. در سایر شهرهای ایالات متحده و در سراسر كشورهای جهان نيز، همجنسگرایان همه ساله در جشن های افتخار به همجنسگرایی كه در ماه ژوئن برگزار می شود شركت كرده و مردان و زنان شجاع استون وال را بخاطر می آورند. 



2. Gay Pride

3. Stonewall Inn

4. Butch Lesbians 

5. Drag Queens

نوشته شده توسط درس در 23:27 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

گفتگوی ماها با نماینده سازمان زنان مسلمان فمینیست مالزی

اشار: کشور فدرال مالزی دارای سیستم حکومتی پادشاهی مشروطه است و با بیش از بیست میلیون نفر جمعیت در قمست جنوب شرقی آسیا واقع شده، تا سال 1957 مستعمره بریتانیا بود و در 31 اگوست 1957 استقلال یافت. 55 درصد جمعیت شهر نشین و 45 درصد در روستاها زندگی می کنند. 79 درصد زنان و 89 درصد مردان باسوادند. زبان رسمی آن زبان مالزی (معروف به بهاس ملایو) می باشد. 60  درصد مردم آن مسلمان  سنی مذهب (اقلیت بسیار کوچک شیعه هم دارد) و بقیه پیرو مذاهب مسیحی، بودایی، هندو و دیگر ادیان هستند. به همین دلیل دارای دو نوع قانون مربوط به امور خانوداه می باشد ، یکی برای مسلمانان و دیگری برای غیر مسلمانان. همین باعث شده که زنان مسلمان مالزی نسبت به دیگر زنان این کشور که تابع ادیان دیگرند، از حقوق کمتری برخوردار باشند؛ از جمله در مورد طلاق، چند همسری مردان، پوشش اسلامی و غیره.

تغییر جنسیت و همینطور همجنسگرایی در مالزی ممنوع است با اینهمه تعدادی از گروههای همجنسگرایان در این کشور فعالیت می کنند. بحث های نواندیشی دینی، فمینسیم اسلامی و سکولار،  جامعه مدنی و... که در کشور ما جریان دارد، در مالزی نیز رایج است. اخیرآ محمد خاتمی هم از کوالا لامپور پایتخت آن کشور دیداری بعمل آورد . گروههای مختلف زنان در مالزی فعالیت دارند. و یکی از این گروهها بنام " خواهران در اسلام"

که خود را فمینیست مسلمان معرفی می کند، علاوه بر انجام ملاقاتی با خاتمی،  میزبان نمایندگانی از طرف دولت ایران،  گروههای غیر دولتی و چند کارشناس ایرانی بود.  بعضی از گزوههای زنان ایرانی روابط نزدیکی با گروههای فعال زنان مالزی از جمله  گروه " خواهران در اسلام"  دارند و در کنفرانسها و نشست های همدیگر شرکت می کنند. گروه مسلمان فمینیست "خواهران در اسلام" بر خلاف گروههای زنان ایرانی، با گروههای همجنسگرا در مالزی روابط نزدیکی دارد. با هم پای صحبت یکی از فعالان این گروه می نشینیم.

 

ماها: با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشته اید. قبل از هر چیز لطفآ خود را برای خوانندگان ماها معرفی کنید.

زیتون: من زیتون محمد کاسیم (قاسم) هستم. ولی برای اختصار، شما میتوانید مرا تونی بنامید. من در سن بیست سالگی به فعالیت جذب شدم و در این 18 سال اخیر در تعداد زیادی از سازمانهای غیر دولتی ( ان جی او) که در عرصه عدالت اجتماعی کار می کنند، فعالیت داشته ام، از جمله در ان جی او هایی که

 در عرصه جندر/ جنسیت و سکسوالیته، حقوق بشر، اسلام زنان و سیاست، مخالفان تبعیض، مدیریت درست و.....فعالیت داشته ام. من همچنین در سال 1999 در دهمین انتخابات فدرالی مالزی، با پلاتفرم (برنامه) مربوط به حقوق زنان، خود را بعنوان یک کاندید مستقل نماینده زنان معرفی کردم. من از ته قلب  به عدالت، آزادی و برابری معتقدم. زندگی در جهانی که در آن یکی حقوق بیشتری دارد و حق دیگری را انکار می کند برای من عذاب آور است. همچنین نمی توانم این را تحمل کنم که کسی بخواهد مرا از حقوق طبیعی و انسانی ام محروم نماید. مادرم تا حدود زیادی در جلب من به فعالیت تاثیر داشته است. چرا که همیشه از من می پرسد که فلان کار یا حرکت عادلانه بوده یا نه و با اینکارش مرا وادار کرده که اعتقادات و باورهای خودم را مورد سئوال و پرسش قرار دهم.

 

 ماها:  شما با گروه " خواهران در اسلام"

(Sisters in Islam)

ممکن است درباره این گروه، فعالیتها و اهداف آن توضیح دهید؟

تونی: گروه ما " خواهران در اسلام" در سال 1988 یعنی حدود 18 سال پیش از تجمع تعدادی از زنانی شکل گرفت که با قرائتی از اسلام مبتنی بر برتری جنس مرد نسبت به جنس زن و تفسیر و ترجمه متون دینی

برای موجه جلوه دادن چنین قرائتی مخالف بودند. ما در این گروه احساس می کنیم و اعتقاد داریم که ادامه حق کشی نسبت به زنان ناشی از ترجمه و تفسیر نادرست از متون دینی از جمله قرآن است که باعث شده کسی صدای ما زنان را نشنود و بی حقوقی ما رانبیند و تجارب و واقعیت های زندگی ما نادیده گرفته شود. این بی عدالتی نسبت به زنان در واقع هسته اصلی مرد سالاری است. همه این حق کشی ها، شکل گیری گروه "خواهران در اسلام" را ممکن کرد. یعنی ما با قرائت یک جانبه مردانه از قرآن مخالفیم. هدف ما آگاهی رسانی در این باره است که باید قرائت و تفسیری واقعی و غیر جانبدارانه از اصول و تعالیم واقعی اسلام صورت بگیرد. یعنی نشان دادن همان پرنسیب های اسلامی که در خدمت برابری زن و مرد هستند و از این طریق ایجاد جامعه ای که عدالت اجتماعی و برابری انسانها را فارغ از جنسیت اشان، بعنوان یک اصل می پذیرد و همورا کردن راه برای آزادی و احترام به  ارزش انسانی افراد در یک حکومت دمکراتیک. بر این اساس فعالیت ما تنها شامل مبارزه برای عدالت جنسیتی  زنان و تآکید بر قوانین و ساختارهای ضد زن نیست بلکه همینطور تلاش برای ایجاد فضای عمومی که در آن گفتمانهای مختلف امکان بروز یافته و گسترده شوند.

 در شرایطی که اسلام چنان نقش مسلطی در شکل دهی و تنظیم روابط و زندگی ما دارد، کسی نمی تواند و حق ندارد که فقط و تنها یک تفسیر و قرائت از اسلام را جایز دانسته و تفسیر متون دینی را حق انحصاری خود بداند. چرا که در حالت انحصاری کردن قرائت دینی، زندگی زنان هرگز شکوفا نخواهد شد.

ماها: فعالیتهای گروه شما و ارائه قرائت های تازه از اسلام تا چه حدودی در کشوراتان، مالزی، تحمل می شود؟

تونی:  مثل هر مورد دیگری، وقتی شما نیروی حاکم، گفتمان مسلط و ساختارهای موجود را به چالش بکشید، تعدادی موافق و تعدادی هم مخالف خواهید داشت. فعالیت گروه ما همیشه توسط حزب اسلامی، دیگر فعالان مسلمان، حکومت و آن دسته از وسایل ارتباط جمعی که با گفتمان ما مخالفند،  تا حدودی " جدال آمیز،ستیزه جو و آشوب گرانه" معرفی شده و آنها وا را محکوم کرده اند. آنها اعتبار ما را مورد سئوال قرار داده و ما را متهم می کنند که از مسیر اسلام و دین خارج شده ایم.  نه تنها تفاسیر ما از اسلام را رد می کنند بلکه استناد به این فاکت تاریخی که همیشه از اسلام قرائتهای متفاوتی وجود داشته را بعنوان " رو در روی اسلام قرار گرفتن" تعبیر می کنند. هر کاری،  هر فعالیتی و هر قرائتی که ما در مخالفت با بی عدالتی، در جهت مساوات و برابری و بر علیه تبعیض ارائه می دهیم ، آنها فورآ اعتبار ما را مورد سئوال قرار می دهند. بعضی ها حتی فراتر از این رفته خواستار این می شوند که حکومت فعالیت ما را غیر قانونی اعلام کرده و ما را ماکمه کند. در واقع همین حالا که من دارم به این سئوالات شما جواب می دهم یکی از همکاران ما، در دادگاه است و به اتهامات مبتنی بر اینکه  ما اسلام و قانون شریعت را نمی دانیم و باعث تشویش اذهان زنان می شویم، جواب می دهد. من اینطور به قضیه نگاه می کنم که گروه ما باید خیلی قدرت داشته باشد و مسئولین حکومتی ما را تهدیدی جدی برای خود بحساب می آورند و به همین دلیل هم می خواهند صدای ما را خاموش کنند.

برخورد مخالفان ما، متاسفانه اسلام  را بعنوان دینی ضعیف،  خشن، بی منطق و تلخ که وزن مجادلات دینی را برنمی تابد و توان و قدرت تحمل بحث ها و نظرات دینی  را ندارد، در اذهان مردم جا بیفتد. 

اینرا را هم نباید فراموش کنیم که ما در محیط و شرایطی فعالیت می کنیم که ادعا می شود محیط دمکراتیکی است اما با انواع و اقسام قوانین و دستورات سرکوبگرانه، مردم مالزی را از آزادی تشکل یابی و حق ابراز نظر محروم کرده اند. دستگاه دولتی همیشه بر علیه گروههای اجتماعی که خواهان متشکل شدن هستند، اقدام کرده و از طرف دیگر بخش مخصوصی در اداره پلیس و نیروی انتظامی هست که مخفیانه اطلاعاتی را در باره فعالین جمع آوری می کند تا در روز مبادا بر علیه آنها وارد عمل شوند.

من فکر می کنم ما گامهای بزرگی برداشته و تا اینجا هم دستاوردهای خوبی داشته ایم و گرنه آنها کاری به ما نداشتند. اما چه بخواهند و چه نخواهند یک مسئله حتمی است؛ آنها نمی توانند ما را نادیده بگیرند.  ما در جدیدترین کارزار مبارزاتی خود به همراه دیگر گروه های زنان که در مخالفت با اضافه کردن بند ها و مواردی بسیار ناعادلانه به " قانون اسلامی خانواده" انجام دادیم، بسیار موفق بودیم و باعث خشم آنها شده است. ما حمایتهای بسیار وسیعی از طرف زنان و حتی مردان، هم مسلمان و هم غیر مسلمان، در سطوح مختلف جامعه دریافت می کنیم. میتوان این سئوال را مطرح کرد که اگر ما زنان حق مشارکت در بحث ها و مسائل مختلف اجتماعی را دارا هستیم، پس چرا نباید در عرصه دینی حق اظهار نظر داشته باشیم؟ کجای اسلام گفته شده که فقط مردان حق تفسیر اصول دینی و قرآن را دارند؟

ماها: مسلمان فمینیست؟ یعنی چه؟ واقعآ گروه شما این عقیده را دارد که اسلام دینی است که میتواند برابری را برای زنان به ارمغان آورد، در حالی که بسیاری از رهبران دینی ادعا می کنند که بر طبق اسلام مردان حقوق بیشتری از زنان دارند.

تونی: من متوجه هستم که اصطلاح "مسلمان فمینیست" برای خیلی ها تعجب آور است اما  برای من  تناقضی را تفسیر می کند به این شکل که تو اعتقاد داری که " مسلمان بودن" خود بخود یعنی اعتقاد به مادون بودن زن و کهتری او نسبت به مرد و بر همین اساس مسلمان بودن و در عین حال فمینیست بودن با هم تجانسی ندارند. مسلمآ  استناد به اسلام و عمل به آن به شکلی که امروز در جهان می بینیم، چنین تصوری را در اذهان مردم جهان ایجاد کرده است و خیلی ها اسلام را دینی خشمگین و تنبیه کننده می دانند.

اسلامی که من به آن اعتقاد دارم بر اساس اصول عدالت، برابری، آزادی و بدور از تبعیض بنا شده است. لذا کنار گذاشتن آن بخش از ساختارها و اصول سرکوب کننده و خشن از جمله بی عدالتی نسبت به زنان بسیار ضروری است. من به چیزی کمتر از این رضایت نمی دهم چرا که در غیر اینصورت ،اصول دین متناقض و بی ربط جلوه می نمایند ومن شخصآ سیستمی از اصول متناقض و بی ربط را بعنوان دین و اصول اعتقادی خودم نمی پذیرم.

من خودم اصطلاح " مسلمان فمینیست" را زیاد بکار نمی برم چرا که نامگذاری را کلآ بیهوده می دانم و هر وقت از من سئوال شده که آیا من یک " مسلمان فمینیست" هستم، ابتدا سعی می کنم برداشت و فهم خودم از مسئله را بیان کنم چرا که یک آری یا خیر ساده به چنین سئوالی، آنطور که باید و شاید مسائل را روشن نمی کند. من هم از واژه " فمینیست" و هم از واژه " مسلمان فمینیست" استفاده کرده  و با توجه به مفهوم سئوال و پاسخی که می خواهم  به آن بدهم،  یکی از این دو واژه را استعمال می کنم.

دفاع از واژه و اصطلاح " مسلمان فمینیست" در واقع به معنای رد کردن سرکوب و بی عدالتی هایی است که تحت نام و لوای اسلام صورت می گیرد. اتخاذ چنین موضعی گاهی بسیار قدرتمند است و زنان زیادی با استفاده از همین شیوه توانسته اند نیروی مقابله با سرکوب را در خود تقویت کرده  و در مقابل ظلم و بیعدالتی بایستند. مسلمآ محافظه کاران مذهبی زیادی پیدا می شوند که چنین رهیافتی به مسائل را حمل بر تسلیم شدن در برابر " ایدئولوژی و فرهنگ غربی" و رقیق کردن اسلام معرفی می کنند، و در مقابل اینها، فمینیست های سکولار هم ادعا می کنند که "مسلمان فمینیست" یعنی چپاندن زنان در سیستمی از اصول اعتقادی ( دینی) است که ذاتآ ضد زن و ناعادلانه است.

تو درست می گویی، بسیاری از مسلمانان، رهبران مذهبی مسلمان و وکلای دینی هستند که بر این ادعای دردسر ساز تاکید می کنند که اسلام حق بیشتری به مرد داده است. اما بدتر از آن، اینکه صداهای محافظه کار

توانسته اند با انحصاری کردن فضای اجتماعی و سیاسی، تفکرات و برداشتهای عدالت ستیزانه خود را بصورت یک سیستم مسلط و حاکم در آورده، آن را در شکل تنها راه درست و حقیقت اسلام به مردم قالب کنند

و بدین وسیله اسلام را به وسیله ای برای رد پلورالیسم سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، و در جهت حفظ منافع خود، بکار گرفته اند. اما جای بسی خوشحالی است که روز بروز بر تعداد افراد و گروه ها و حتی افراد مذهبی که با سیستم سیاسی و ارزشی حاکم در می افتند و می گویند که ما نمی توانیم سیستم و قوانینی را بپذیریم که فاقد عقلانیت اند و با زندگی امروزی ما همخوانی ندارند. اگر ما دلسوز اسلام هستیم باید به گذشته، حال و آینده توجه کنیم و قرائتی از دین ارائه دهیم که با شرایط تاریخی هر دوره مطابقت داشته باشد . همانطور که گفتم هر روز صداهای بیشتری در این خصوص بگوش می رسند و این مایه دلگرمی است.

ماها: بعنوان یگ گروه " مسلمان فمینیست" آیا شما با فمینیستهای سکولار در مالزی هم همکاری دارید؟

تونی: صد در صد. ما در موراد مختلف  با گروه های زیادی که در عرصه مسائل زنان، حقوق بشر، دمکراتیزه کردن عرصه های مختلف جامعه و سیاست،  گروه های خواستار لغو قوانین خشن و سرکوبگر،

مدافعین آزادی بیان و دیگر حقوق گروه های اجتماعی به حاشیه رانده شده  فعالیت دارند، همکاری داریم.

برای مثال، در مالزی کارزاری براه افتاد تحت عنوان: "برنامه برای تغییرات" که شامل 11 مورد مهمی می شد که برای دسترسی به برابری جنسی و ایجاد زمینه های رشد زنان و مردان در مالزی، بایستی تغییراتی در آنها داده شود . در این کارزار گروه ما بهمراه تعداد زیادی از دیگر گروههای زنان سکولار، گروههای حقوق بشری و دیگران  یک ائتلاف گسترده ای صورت گرفت که 65 سازمان غیر دولتی دیگر هم  از آن اعلام حمایت و پشتیبانی کردند.

گروههای دیگر در مالزی، متوجه این هستند که چرا گروه  ما در چارچوب اسلام  و حقوق بشر کار می کند، به این دلیل که شرایط سیاسی و اجتماعی محیط اینجا را خوب درک می کنند.

هربحث و گفتگویی در باره اسلام و تفسیر قوانین دینی در فضای رسمی در انحصار دو حزب مالی- اسلامی

موجود در کشور و گروههای متعصب دینی می باشد که برای هر چه بسته تر کردن فضا و تطبیق قوانین و جامعه با شریعت خشکی که آنها از اسلام قبول دارند، با هم در رقابت می باشند. اگر اینها موفق شوند، نه تنها اختلافات حقوقی بین زنان و مردان بیشتر خواهد شد بلکه روابط زن و مرد را هم تحت شعاع قرار خواهند داد. مسئله بحدی جدی است که حتی دادگاهها و وکلا هم جرائت زیر سئوال بردن قوانین شریعت منتج از تفاسیر محافظه کارانه از اسلام، را بخود نمی دهند. در چنین شرایطی، تلاش برای تاثیر گذاری و ارائه قرائتی نوین از اسلام، در چارچوب اسلمی بسیار مهم است هر چند که محافظه کاران با انواع ترفندها ما را فاقد صلاحیت ورود به اینگونه مباحث می دانند.

ماها: آیا گروه شما " خواهران در اسلام" به همه عرصه های زندگی زنان از جمله سکس و جنسیت زنان هم می پردازد؟

تونی: فکر می کنم پرداختن به همه عرصه های زندگی زنان بدون توجه به جنسیت زنان ناممکن است. از چگونگی پوشش گرفته تا بروز احساس، تا اختیار داشتن ورود به یک رابطه و کنترل آن، تا نوع رابطه،  تا تصمیم در باره بچه دار شدن و....همه و همه عرصه هایی زندگی زنان هستند، عرصه هایی که در مرکز مشاجرات و تفاسیر متفاوتند. ارزشهای مردسالار که توسط نرم ها، دگم ها و قضاوتهای یک جانبه فرهنگی پا بر جا نگه داشته شده اند، حق زن در کنترل بر بدن و جنسیت خود را انکار می کنند تا خشونت بر علیه زنان را موجه جلوه دهند. توجه  به مکانیسمهای ناظر بر زندگی زنان، کنترل آنها بر بدن و جنسیت خویش و تنظیم روابط زنان، بسیار ضروری است چرا که ما را در درک و فهم توقعات جامعه از زنان، رفتار و گفتار و حرکات آنان، یاری می دهد و چشم ها را بر ساختارها و گفتمانهای ناعادلانه  مسلط مربوط به هویت، جنسیت و سنت ها باز می کند. امروز در هر خشونتی که بر علیه هر زنی روا می شود، قبل از هر چیز رفتار و حرکات آن زیر زره بین قرار می گیرد تا ریشه های خشونت را در رفتار خود آن زن جستجو کنند و او را عامل بدبختی خود معرفی نمایند. بر همین اساس صحبت از جنسیت زنان یکی از مهمترین و اساسی ترین بخش فعالیت هر گروهی است که ادعای مبارزه برای حقوق زنان را دارد.

ماها: اگر گروه " خواهران در اسلام" که تو عضو آن هستی، از حقوق زنان در کنترل جسم و جنسیت خود دفاع می کند، آیا این بدان معنا است که شما از حقوق زنان لزبین هم دفاع می کنید؟

تونی: در عرصه بحث های مربوط به جنسیت ، زمان می برد تا مسائل حقوقی همجنسگرایان و ترانس سکشوالها  هم جایگاه خود را بیابند اما وقتی که در مالزی مسائل جنسی کلآ در یک عرصه بسته و مسکوت در نگه داشته شده باشد، پرداختن به مسائل همجنسگرایان کار آسانی نیست. علاوه بر آن در بسیاری از جوامع چنین بحثی باعث ایجاد حس ناخوشایند و بدبینی می شود. بسیاری از سازمانهای غیر دولتی ( ان جی او-ها) در طرح مسائل همجنسگرایان از زوایه اچ آی وی برخورد کرده اند که همین،  دو مشکل را بطور همزمان ایجاد می کند اول اینکه اینطور تبلیغ می شود که  همه همجنسگرایان ایدز دارند یا به ایدز مبتلا می شوند ودیگر اینکه این ذهنیت ایجاد می شود که همه بیماران ایدز همجنسگرا هستند. ولی همینکه این مسائل بهر حال مطرح می شوند خود امر مثبتی است. چرا که فرهنگ مسلط با سکوت در مورد گروههای مختلف آنها را از انظار عمومی بدور نگه می دارد و آنها را حاشیه ای می کند. پس شکستن سکوت خود کار خیلی خوبی است. در مالزی بحث مسائل جنسی با استقبال مواجه می شود و گروههای زنان و دیگر تشکلات حقوق بشری  با همه محدودیتها اما شروع به طرح هر چه بیشتر این مسائل کرده اند.

در گروه خود ما " خواهران در اسلام" ما یک برنامه کلاس های آموزشی در باره موضوع همجنسگرایی برای اعضا تشکیل دادیم تا افراد گروه با موضوع اسلام و همجنسگرایی و دلائل مخالفت و موافقت بیشتر آشنا شوند. میتوان گفت که هر چند همه اعضا گروه ما ممکن است خود را مدافع حقوق لزبین ها معرفی نکنند چرا که این موضوع جدیدی برای ماست،  اما با اینهمه گروه " خواهران در اسلام" بر این اصل اعتقادی خود پافشاری می کند که هیچ کسی نباید بخاطر گرایش جنسی خود مورد تبعیض، بی حرمتی و خشونت واقع شود.

بد نیست این را هم بگویم گه در کارزار " برنامه برای تغییرات" که در ائتلاف با دهها گروه مختلف عملی کردیم و در جواب یکی از سئوالات قبلی به آن پرداختم، ما ماده ای داشتیم به این شکل: " تبعیض نسبت به افراد با گرایش جنسی و عمل جنسی ای که ضرری به کسی نمی زند نادرست است و باید لغو شود....دولت نباید روابط جنسی انسانهای بالغ که بر اساس نیاز و گرایش خود دست به انتخاب می زنند را مورد تهدید و تبعیض قرار دهد و  تنوع گرایشات جنسی تا زمانی که ضرری به کسی نمی زنند باید مورد احترام قرار بگیرد. تحمل، مدارا و احترام  نسبت به زنان و مردانی که نوع دیگری از زندگی خصوصی را انتخاب می کنند باید مورد حمایت و تشویق قرار گیرد. افراد " دگر باش" نبایستی مورد خشونت و بی مهری قرار گیرند."

    هژمونی مسلط قرائت باریک بین  از احکام اسلامی اما هر چیزی را را رد می کند بجزء ارزشهایی  که در خدمت دگرجنسگرایی  مردسالارانه هستند و حاضر نیست به استدلالهای دیگر گوش دهد و هر چیزی که در این چارچوب نگنجد را با خشونت و تهدید و ارعاب از سر راه خود بر می دارد. اما همانطور که قبلآ اشاره کردم خوشبختانه قرائت ها و تفاسیر امروزی از احکام دینی هر روز هوادران بیشتری می یابد و در مالزی بحث های فراوانی در این رابطه در بین روشنفکران دینی در جریان است.

 

ماها: حقوق گی و لزبین ها جزئی از حقوق بشر است. با اینهمه بعضی از گروههای زنان مسلمان که خود را " مسلمان فمینیست" معرفی می کنند از صحبت در باره همجنسگرایی می پرهیزند. چرا گروه شما به همکاری با گروههای همجنسگرایان مالزی روی خوش نشان داده  و بدان هم عمل کرده است؟

تونی:  گروههایی که علنآ خود را گروههای مدافع حقوق همجنسگرایان معرفی می کنند ( منظورم به آن شکلی که در غرب معمول است)، در مالزی نه اینکه نباشند ولی نسبتآ کم هستند. اما گروههای همجنسگرایان که تحت نامهای دیگر ( پوششی) کار می کنند، زیادند. جای تاسف است که این گروهها از اعتراف علنی به گرایش جنسی خود و اینکه حق و حقوقی دارندريا، می پرهیزند یعنی صرفآ در سطح ارائه خدمات حمایتی و اطلاعاتی به همجنسگرایان باقی می مانند و از طرح مسائل خود در سطح وسیع و کشاندن آن به سطح دولتی و درخواست مستقیم از مسئولان برای تغییر قوانین می پرهیزند. دلیل این کار شاید ترس از واکنش منفی دولت و سرکوب آنها باشد. ما در گروه خود در بحثها و کلاسهای آموزشی که در مورد اسلام، جنسیت و قانون شریعت اسلامی برگزار می کنیم با چندین گروه همجنسگرایان همکاری داریم مثلآ برای نمونه از نمایندگان آنها دعوت می کنیم که در کلاس ما حاظر شده و در باره همجنسگرایی و مسائل و مشکلات جنسی همجنسگرایان صحبت کنند که تاثیر خیلی خوبی داشته است.

اینکه بعضی از گروههای معروف به "مسلمان فمینیست" در کشورهای اسلامی از صحبت در باره همجنسگرایی می پرهیزند احتمالآ به این دلیل است که بعضی از آنها واقعآ و خالصانه باور دارند که اسلام مخالف همجنسگرایی است.( البته این مختص گروههای زنان مسلمان نیست و بعضی از گروههای زنان پیرو ادیان دیگر هم همینطور هستند)، بعضی از گروهها هم بر این عقیده هستند که کلآ همجنسگرایی موضوع مبارزات زنان نمی باشد و در چارچوب آن نمی گنجد، پس آن را کنار می گذارند. چه بسا که بعضی گروهها حتی  نتوانند  با کسی که از مرد به زن تغییر جنسیت داده، کنار بیایند. و بعضی از گروههای زنان هم معتقدند که پرداختن به مسائل همجنسگرایان دست آوردهای مبارزاتی زنان را در اذهان جامعه تهدید می کند. با اینهمه کار روشنگری همجنسگرایان  برای گروههای زنان خیلی مهم است تا بر شک و تردید های خود در این رابطه غلبه کنند. بخصوص که لزبین ها هم زن هستند و مردسالاری در مقابل همه ما قرار دارد.

 ماها: آیا گروه شما " خواهران در اسلام" با دیگر گروهای زنان مسلمان فمینیست در کشورهای دیگر رابطه دارید؟

تونی: ما با بسیاری از گروههای زنان مسلمان در جهان رابطه داریم. شاید هر کدام از ما در شرایط خاص ملی و کشوری بسر ببریم اما سرکوب و و تبعیض نسبت به زنان همه جا یکی است. همکاری جهانی زنان باعث می شود تا زنانی از هر گوشه دنیا با تجارب ملی و محلی متفاوت اما با مشکلات مشترک یعنی بنام دین و تحت لوای اسلام مورد بی حقوقی، تبعیض و خشونت واقع شدن، دور هم جمع جمع شده، به هم اعتماد به نفس داده و بصورت مشترک با مشکلات برخورد کنند. این کار، ما را از تنهایی و انزوایی که ممکن است در محدوده کشوری خود احساس کنیم بدر می آورد.

ماها: چقدر در باره ایران، فعالیت فمینیستهای ایرانی و مبارزه همه جانبه برای مدرنیزاسیون در کشور ما اطلاع داری؟

تونی: مطلق گرایی کار سختی است. حدس می زنم حوادثی که به تحولات بعد از سال 1979 ( 1357)

منجر شد طوری بوده اند که نمی توان آنها را از ذهن بدور نگه داشت. یادم می آید که وقتی در باره اصلاحاتی که رئیس جمهور سابق ایران، محمد خاتمی، از آنها صحبت می کرد چقدر من خوشحال می شدم. اما گاهی حس می کنم که دو ایران متفاوت در ذهن من وجود دارند. یکی ایرانی است که من از آن می ترسم؛ و آن ایرانی است که زنان و اقلیتهای جنسی را سرکوب می کند و دیگری ایرانی است که فیلمهای فمینیستهای آن در جهان غوغا می کنند. یادم می آید چقدر از این مسئله شوکه شدم وقتی که متوجه شدم که آزادی بیان و اقلیتها در ایران خیلی کمتر از آن چیزی است که ما اینجا در مالزی داریم، با اینهمه مشاهده فیلمهای زنان کارگردان ایرانی به من قدرت می دهد وقتی که می بینم آنها با امکانات خیلی کمتری از ما، چنین فیلمهایی می سازند، فیلمها با  تم وموضوعاتی که کارگردانان مالزیایی به آنهانزدیک نمی شوند.

 ما " خواهران در اسلام" اخیرآ میزبان نمایندگانی از طرف دولت،  گروههای غیر دولتی و چند کارشناس ایرانی بودیم. آنها به مالزی آمده بودند تا از تجارب ما در چگونگی بسیج کردن افراد و جا انداختن ایده رفع هر گونه ستم بر علیه زنان، استفاده کنند. اعضا ما هم چندین بار در باره موضوعات مختلفی به ایران سفر کرده  و در کنفرانس های متعددی در کشور شما شرکت کرده اند. و اخیرآ هم دعوتنامه ای از یکی از سازمانهای زنان در ایران دریافت کرده ایم که پیشنهاد همکاری بیشتر و تقسیم تجارب را به ما کرده اند.. ما  در حال سازماندهی نمایشگاهی هستیم در موضوع زنان مسلمان و هنر. یکی از دانشگاههای ایران برای شرکت در این نمایشگاه اظهار علاقه کرده است. اعضاء گروه ما اخیرآ در سفر محمد خاتمی به مالزی با ایشان ملاقاتی داشتیم که بسیار جالب بود. امیدوارم بزودی فرصتی پیش آید تا خود من بتوانم از ایران دیدن کنم.

ماها: از صحبتهای شما بسیار متشکریم و امیدواریم بزودی شما را در ایران ملاقات کنیم.

نوشته شده توسط درس در 23:25 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم تیر 1386

آگاهی و اراده رمز موفقیت همجنسگرایان ترکیه

 

ترکیه کشور همسایه ماست، داد و ستد فرهنگی یکی از ریشه های مهم دوستی دو ملت ایران و ترکیه است، کمال آتاتورک و رضا شاه تقریبآ همزمان به قدرت رسیدند و هر دو در پی آبادی و مدرن کردن کشور خود بودند، اکثریت جمعیت هر دو کشور را مسلمانان تشکیل می دهند، اما بخشی کوچکی از خاک ترکیه در اروپا واقع شده، ترکیه عضو پیمان نظامی ناتو است و میخواهد وارد اتحادیه اروپا بشود پس ناچار است به تعدیل قوانین خود و همسو کردن آنها با قوانین کشورهای اروپایی تن در دهد. در همین رابطه است که قانون اعدام را لغو می کند، حقوق کردها و زنان را  تا حدودی برسمیت می شناسد، و طبیعی است که اینهمه باعث شود که باد در بادبان کشتی همجنسگرایان ترکیه وزیدن بگیرد، اما آیا دلیل موفقیتهای همجنسگرایان ترکیه را همین باید دانست، یعنی عامل خارجی؟ یا خود تلاشها و مبارزات و کوششهای همجنسگرایان در کشور همسایه ما علت اصلی موفقیتهای آنهاست؟

 سازمانهای مدافع حقوق بشر و همجنسگرایان ترکیه از اهمیت عضویت کشور خود در اتحادیه اروپا آگاهند اما تسلیم ناسیونالیس کور ترک که میگوید ما نباید از نقض حقوق بشر در ترکیه حرف بزنیم مبادا که اروپا عضویت ما را رد کند، نمی شوند و آگاهانه

فشار داخلی و بین المللی بر دولت متبوع خود برای رعایت حقوق شهروندان ترک را افزایش داده اند.

 کشور ما نمی خواهد به عضویت اتحادیه اروپا درآید اما به داد و ستد و روابط سیاسی و اقتصادی با اروپا و جهان نیازمند است .

سازمانهای زنان، گروههای حقوق بشری، زندانیان سیاسی و تشکلات کارگری تا حدودی از این اهرم استفاده کرده و از جهانیان می خواهند که در تنظیم روابط خود با ایران موضوع حقوق بشر را در نظر بگیرند اما موضوع حقوق همجنسگرایان ایران کماکان مسکوت مانده. چرا؟ آیا سکوت و دست رو دست گذاشتن خود همجنسگرایان ایران دلیل آن است یا تنگ نظریهای گروههای حقوق بشری کشور؟یا ...؟؟ اما بدون شک رخوت، کناره گیری و بی تفاوتی بخش بزرگی از همجنسگرایان کشور یکی از این دلائل است.

 

با هم به تجارب مبارزاتی همجنسگرایان کشورهمسایه ترکیه و موفقیت های آنان نگاهی بیندازیم

هیچوقت در قانون رسمی ترکیه همجنسگرایان ممنوع نبوده اند ( گفته می شود که در قانون زمان شاه هم همینطور بوده) با اینهمه مذهب ، فرهنگ و کدهای اخلاق عمومی و نظامیان با کودتا بقدرت رسیده، هیچوقت مجالی برای خودآگاهی همجنسگرایان نگذاشته اند. تنها در سالهای اول دهه نود میلادی  است که تعداد کمی از همجنسگرایان ترک تحرکی از خود نشان می دهند. امروز یعنی حدود 15 سال بعد، موقعیت همجنسگرایان در ترکیه با ما همجنسگرایان در ایران قابل مقایسه نیست و آنها در شرایط بسیار بهتری بسر می برند هرچند که هنوز راه درازی در پیش دارند.  امروز دو سازمان عمده همجنسگرایان در ترکیه فعالیت می کنند. یکی به اسم لمبدا استانبول و  دیگری به اسم کائوس جی ال.

گروه لامبدا استانبول در ماه هفتم سال 1993 میلادی توسط 15-10 نفر از افراد داوطلب تشکیل گردید.

 از سال 1992 تا 1993 یک سری فعالیتها با مضمون آزادی جنسی توسط گروهی که خود را گروه رنگین کمان معرفی می کرد، در شهر استانبول صورت می گرفت. وقتی شهردار استانبول فعالیت آنها را ممنوع کرد، تعداد 15-10 نفر از همجنسگرایان دواطلبانه گروهی را با هم تشکیل دادند و آن را لامبدا استانبول نام نهادند( ماه هفتم سال 1993). این گروه امروز به یکی از دو گروه عمده همجنسگرایان ترک بحساب می آید و در طی سالها فعالیت اعتبار محلی و جهانی وسیعی بدست آورده است. فعالیتهای لامبدا استانبول بصورت خودجوش و داوطلبانه صورت می گیرد یعنی اگر چند نفر همجنسگرا پیدا شوند که به کار یا موضوع خاصی علاقه دارند از آنها درخواست می کند تا خودشان دنبال قضیه رفته و برنامه را اجرا کنند. و از این طریق تعداد داوطلبان و حوزه های فعالیتا گسترش می یابند.

 جلسات دور هم جمع شدن همجنسگرایان در روزهای یکشنبه  که حدود 30 تا 50 نفر در هر جلسه شرکت می کنند،

برنامه ماهانه نمایش فیلم که درهر نمایش 50 تا صد نفر شرکت می کنند، از این جمله اند.

این گروه بر اساس تعداد افرادی که داوطلبانه حاضر به کار کردن هستند و بر اساس استعداد های موجود فعالیتهای دیگری هم انجام می دهد از جمله در سال 1994 چند نفری که به تهیه و اجرا برنامه رادیویی علاقمند بودند، دور هم جمع شده و بمدت یکسال و نیم تمام برنامه رادیویی همجنسگرایان تهیه و پخش می کردند که شبهای یکشنبه بین ساعت 12 تا یک نیمه شب اجرا می شد و با انتخاب برنامه های متنوع و موسیقی خوب توانست توجه شنوندگان غیر همجنسگرا را هم به خود جلب کند و به این طریق در جلب حمایت اجتماعی برای همجنسگرایان موفقیت زیادی داشت. کار داوطلبانه دیگر تشکیل گروهی است که هدف آن برجسته کردن مسئله خشونت بر علیه همجنسگرایان در جامعه ترکیه است. این گروه داوطلب جزوه ای در باره خشونت بر علیه همجنسگرایان منتشر کرد که در آن راههای مقابله با خشونت و اینکه فرد در زمان مواجه شدن با خشونت و بعد از آن چه کاری باید بکند توضیحات مفصلی داده شده بود و هزاران نسخه آن را پخش کردند. پروژه دیگر گروه لامبدا دایر کردن کتابخانه همجنسگرایان استانبول است که در آن کتابخانه،  مجلات، فیلم، کتاب و... در باره همجنسگرایی نگهداری میشود و همه آنها را افراد داوطلبانه در اختیار کتابخانه گذاشته اند و افراد دواطلب و علاقمند هم آن را می گردانند و هر کسی میتواند به آنجا مراجعه و به کتاب یا مجله مورد علاقه خود دسترسی پیدا کند. برگزاری سمپوزیوم ها و جلسات و نشست های مختلف از دیگر اقدامات خوب گروه لامبدا می باشد از جمله در سال 2003 و 2004 با همکاری دانشگاه بیگلی استانبول دو سمپوزیوم در رابطه با مسائل همجنسگرایان ترکیه برگزار کرد. همچنین در چندین تظاهرات مختلف با نام خود و با برافراشتن پرچم رنگین کمان شرکت کرده اند. یا برای ایجاد تغییرات به نفع همجنسگرایان در قوانین ترکیه با دیگر گروه همجنسگرایان کشور که مرکز آن در آنکارا است دست به فعالیتهای مشترکی می زند که رفتن به مجلس ترکیه و ملاقات با اعضاء کمیسیون قضایی مجلس و مذاکره در باره حقوق همجنسگرایان در قوانین یکی از نمونه های آن می باشد. تلاش گروه لامبدا در سال 1993 برای برگزاری یک نشست بین المللی همجنسگرایان در ترکیه با شرکت نمایندگان سازمانهای همجنسگرایان کشورهای مختلف، وکلا ترک، هنرمندان و تعدادی از نمایندگان پارلمان اروپا با مخالفت دولت مواجه شد و به جایی نرسید اما لامبدا عقب نشینی نکرد و با انجام اعتراضات و تماس با سازمانهای جهانی و خبرگزاریها موفق شد خبر مخالفت دولت ترکیه با حقوق همجنسگرایان را در روزنامه های محلی، خبرگزاریهای جهانی و سازمانهای جهانی حقوق بشر منعکس کند طوری که کنگره آمریکا و کمیسیون حقوق بشر پارلمان اروپا در گزارشات خود در مورد وضعیت حقوق بشر در ترکیه موضوع نقض حقوق همجنسگرایان را هم وارد کردند. این حمایت جهانی به کند شدن لبه حملات و مخالفتهای دولت با همجنسگرایان گردید و آنها را برای مبارزه بیشتر امیدوارتر کرد. لامبدا استانبول برای تثبیت حمایتهای بین المللی کسب شده، در همان سال 1993 بعضویت ایلگا ( سازمان جهانی همجنسگرایان) در آمد.

انجمن مبارزه با ایدز ترکیه هرچند که در ابتدا به مسائل همجنسگرایان بی توجه بود اما شرکت داوطلبانه همجنسگرایان در فعالیتهای آن انجمن و گرفتن مسئولیت عملی در آگاهی رسانی در باره خطر ایدز، و همچنین تلاشهای گروه لامبدا باعث تغییر رویه انجمن مبارزه با ایدز نسبت به حقوق همجنسگرایان گردید تا جایی که امروز این انجمن روابط و همکاریهای وسیع و نزدیکی با گروههای همجنسگرایان دارد که انتشار جزوه مشترکی در رابطه با راههای جلوگیری از گسترش ایدز از این نمونه همکاریها است. البته سازمان بهداشت جهانی هزینه این جزوه را متقبل شده بود.

چند سال بعد د ومین تلاش همجنسگرایان ترک برای برگزاری یک نشست بین المللی باز هم با شکست مواجه شد ولی آنها با استفاده از روابط و تماسهای بین المللی ، اینترنت و خبرگزاریها از جمله خبرگزاری رویتر اینبار بطور وسیعی به موضوع مخالفت ترکیه با حقوق همجنسگرایان جنبه جهانی دادند و همین باعث شد که سیل اعتراضات جهانی بسمت وزارت کشور و وزارت فرهنگ ترکیه سرازیر شود.

در سال 1996 کنفرانس سازمان ملل در مورد جمعیت جهانی در ترکیه برگزار گردید و گروه لامبدا با همکاری یکی از سازمانهای ترک موفق به شرکت در ان کنفرانس گردید. همین ابتکار باعث جلب حمایت و کسب اعتبار وسیعی برای همجنسگرایان گردید طوری که برای اولین بار روزنامه های ترکیه در مورد فعالیت گروه لامبدا گزارشاتی منتشر کردند.

در همین سال گروه لامبدا و کمیسیون جهانی حقوق بشر همجنسگرایان با هم بیانیه مشترکی را منتشر نمودند که در آن به سرکوب و خشونتهای وارده به همجنسگرایان و ترانس سکشوالها در خیابان اؤلکر(

(Ulker

اعتراض شده بود. این بیانیه هم در ترکیه و هم در کشورهای دیگر انعکاس خوبی داشت طوری که بعضی از نمایندگان سازمانهای حقوق بشر و دولتهای اروپایی از آن خیابان بازدید کردند تا از نزدیک با اوضاع آشنا شوند.

لامبدا استانبول در سال 1998 اولین کنفرانس رسمی و علنی همجنسگرایان در ترکیه را برگزار کرد. در این کنفرانس تعداد زیادی از همجنسگرایان ترک از جمله تعدادی از اعضاء گروه " دختران سافو" ( یک سازمان لزبین فمینیست ترکیه) و همچنین تعدادی از اعضا گروه "گی ترک" ( یک سازمان متعلق به همجنسگرایان ترک در آلمان) شرکت کردند. از آن روز به بعد این کنفرانس هر شش ماه یکبار برگزار می شود و شرکت کنندگان در مورد وضعیت همجنسگرایان کشور، حقوق آنها در قانون و راههای مبارزه و کسب حقوق بیشتر برای همجنسگرایان را بررسی می کنند.

از دیگر اقدامات لامبدا استانبول همکاری با دیگر گروههای اجتماعی است که برای نمونه میتوان به شرکت لامبدا در تظاهرات اول ماه مه ( 11 اردیبهشت - روز جهانی کارگر) و شرکت در تظاهرات زنان ترکیه بمناسبت 8 مارس روز جهانی زن، شرکت در فستیوالهای مختلف در دانشگاهها، شرکت در فستیوال موسیقی آلترناتیو و.... نام برد. هدف لامبدا از اینگونه همکاریها با دیگر گروههای اجتماعی این است که از یکطرف از مبارزات دیگر گروهها در جامعه حمایت و پشتیبانی بعمل آورد تا آنها هم از همجنسگرایان حمایت کنند و هدف دیگر علنی شدن هر چه بیشتر  و نشان دادن حظور همجنسگرایان در همه جای جامعه می باشد.

در تاریخ 26 ماه مه 2002 ( مصادف با سی و سومین سالگرد شورش معروف به استون وال همجنسگرایان آمریکا)  لامبدا استانبول برای اولین بار صاحب یک محل رسمی می شود که با ترتیب جشن بزرگی این محل را رسمآ افتتحاح می کنند که امروز دفتر رسمی لامبدا در آن قرار دارد.

گروه کائوس چی ال

(KAOS GL)

 در سال 1994 همجنسگرایان فعال در "انجمن حقوق بشر" شهر آنکارا با همکاری تعدادی دیگر، کمیسیون جدیدی بنام " کمیسیون حقوق بشر همجنسگرایان" بعنوان شعبه ای از "انجمن حقوق بشر" آنکارا درست کرده و شروع بفالیت می کنند.

بخشی از اعضا این کمیسیون جدید تقریبآ همزمان دست به انتشار مجله ای بنام کائوس جی ال میزنند در همان سال هیئت مدیره جدید "انجمن حقوق بشر" آنکارا از برسمیت شناختن کمیسیون حقوق بشر همجنسگرایان بعنوان زیر مجموعه خود مخالفت می کند و آن را تعطیل می نماید. در اعتراض به این اقدام تمام همجنسگرایان عضو انجمن مزبور از آن کناره گیری می کنند که بعدآ تعدادی از آنها به منتشر کنندگان مجله کائوس چی ال می پیوندند و سازمان کائوس جی ال را بعنوان یک گروه مستقل همجنسگرایان تشکیل می دهند که تا همین امروز هم  بعنوان یک گروه جدی همجنسگرایان ترکیه فعالیت می کند.

گروه مزبور در توضیح علت وجودی خود می نویسد: " اتحاد و متشکل شدن همجنسگرایان کلید و راه حل اصلی آزادی آنها است، تلاش برای گوش دادن به صداهای تنها و منزوی از طریق تقویت و ایجاد همبستگی بین همجنسگرایان، مبارزه با داغ وننگ و برچسب ها همچون بیمار یا منحرف جنسی خواندن همجنسگرایان، ما را به جهتی سوق داد که متشکل شویم و برای ایجاد جهانی که خواهان آن هستیم به اعمال سیاست روی آوریم.  موجودیت گروه کائوس ناشی از این نیاز است که نشان دهیم که همجنسگرایی تنها در باره سکس نیست، همجنسگرایی نه در رختخواب شروع می شود و نه در رختخواب پایان می گیرد، بلکه یک نوع روش زندگی است."

در مورد اینکه آیا کائوس جی ال یک گروه سیاسی متعلق به همجنسگرایان است و مبارزه برای حقوق آنها را یک موضوع سیاسی می کند، جواب می دهد که :" به نسل بعد از کودتای نظامی سپتامبر 1998 اینطور آموخته شده که سیاست ضرر آفرین است و دخالت در سیاست بمعنای عدول از راه حق می باشد . اما این نکته فراموش شده که خود این تعریف از سیاست، سیاسی است همچنسن همانطور که فمینیستهای دهه هفتاد اروپا اعلام کردند { آنچه شخصی است سیاسی هم می باشد.}. سیاست در بطن شیوه زندگی انسانها قرار دارد؛ چگونگی لباس پوشیدن، چگونگی ایجاد رابطه با هم و...... و این گفته که دگر جنسگرایی تنها و تنها گرایش طبیعی و قانونی است همانقدر سیاسی است که جمله عکس آن یعنی این گفته که همجنسگرایی یک  هویت طبیعی جنسی است."

 گروه کائوس جی ال از همان ابتدای تاسیس به تماس و همکاری با همجنسگرایان ترکیه ای مقیم خارج  دست زد و از آن طریق توانست ارتباط و رابطه خوبی با جنبش همجنسگرایان در کشورهای مختلف و سازمانهای جهانی همجنسگرایان برقرار کند.

این گروه ایجاد رابطه و داد و ستد با همجنسگرایان کشورهای همسایه ترکیه را هم جزء برنامه های خود می داند که البته تا حدود کمی موفق شد ه اند اما دست اندرکاران آن آرزو دارند که روزی کنفرانس وسیعی با شرکت نمایندگان همجنسگرایان کشورهای همسایه از ایران و سوریه و عراق گرفته تا یونان و قبرس و کشورهای بالکان، در ترکیه برگزار کنند.

گروه کائوس چی ال علاوه بر انتشار مجله " کائوس جی ال" دارای یک مرکز فرهنگی هم هست.: " همجنسگرایان ترکیه در خفا زندگی می کنند نه بطور علنی در جامعه، همجنسگرایی در خانه خصوصی، کلوبها، شبها در یکی دو خیابان معروف و در حمام عمومی اتفاق می افتد. اما ما معتقدیم که همجنسگرایان به بیشتر از اینها نیاز دارند. به این دلیل آپارتمانی را تبدیل به مرکز فرهنگی کائوس جی ال کردیم چرا که این یک نیاز بود، جایی که همجنسگرایان آن را متعلق به خودشان بدانند و این قدمی در راه علنی شدن است ، قدمی در راه نفی حاشیه ای بودن در جامعه ."

چه کسانی از این مرکز فرهنگی استفاده می کنند؟  " این محل بروی همه همجنسگرایان و گروههای همجنسگرایان باز است  و میتوانند از آن استفاده کنند. همچنین گروههای سیاسی که هوموفوبیک( مخالف و یا ضد همجنسگرا) نیستند هم میتوانند از آن استفاده کنند. ما سعی می کنیم این  محل را به جایی برای خلاقیت و همبستگی تبدیل کنیم. برگزاری نمایشگاه عکس،  سمینارهای هفتگی، نمایش فیلم، کنفرانس های مختلف و دایر کردن کلاس زبان انگلیسی از جمله فعالیتهایی است که در این مرکز صورت می گیرد. با این مرکز ما (همجنسگرایان) خود را به جامعه نشان می دهیم و همچنین جایی برای ارتباط و تماس همجنسگرایان با هم درست کرده ایم"

هزینه مالی این فعالیتها از کجا تامین می شود؟ "  کائوس جی ال به هیچ حزب و یا مرکز اقتصادی وابسته نیست و کاملآ مستقل می باشد. اکثر هزینه ها را خود اعضا و فعالان از جیب خود پرداخت می کنند. البته بنیاد استرا ئیآ (1)

( ASTRAEA= A National Lesbian Action Foundation in the United State)

در دو نوبت یکبار چهار هزار و پانصد دلار و یکبار پنج هزار دلار به ما کمک کرد که پول اول صرف خرید کامپیوتر، اسکانر و نمابر شد و پول دوم بخشی از هزینه ایجاد مرکز فرهنگی شد چون ایجاد یک مرکز فرهنگی هزینه ای بیشتر از پنج هزار دلار می طلبد. اما بعد از آن فقط کمک های مالی خود افراد باعث ادامه کار مرکز شده است.

برنامه آینده شما چی هست؟ " ما خوشحالیم که بسیاری از برنامه هایی که فبلآ در دستور کار ما بوده متحقق شده اند. و برای آینده فعلآ یک سری ایده داریم که شامل اینها می شود؛ ایجاد یک مرکز نشر، ایجاد یک مرکز مشاوره روانی، انجمن حقوقدانان مدافع حقوق همجنسگرایان، تشکیل شبکه همبستکی با همجنسگرایان زندانی، یک مرکز بهداشتی، و خانه ای برای نگهداری از سالمندان همجنسگرا.

یکی از دلائل موفقیت سازمانها و تشکلات همجنسگرایان ترکیه همکاری این کشور با اتحادیه اروپاو درخواست عضویت در این اتحادیه است و ناچارآ باید بخش عمده ای از قوانین خود را با قوانین اتحادیه اروپا همسو کند. لغو حکم اعدام در ترکیه، کنار گذاشتن سختگیریهای قبلی در مورد کردهای این کشور، تصویب قوانین بهتر در مورد حقوق زنان و عدم سختگیری در مورد همجنسگرایان همه در این رابطه است اما هشیاری خود همجنسگرایان ترکیه و استفاده از اهرم فشار داخلی و بین المللی به دولت مطبوع خود دلیل عمده موفقیت های آنان می باشد. برای نمونه دولت ترکیه برای همسو کردن قانون مربوط به جرائم خود با قوانین کشورهای اروپا تغییراتی را در قوانین خود وارد کرد اما تبعیض بر اساس گرایش جنسی را مسکوت گذاشت. در نتیجه سازمان کائوس جی ال طی نامه ای به رئیس پارلمان اروپا و دفتر نمایندگی این اتحادیه در ترکیه ارسال و از آنان درخواست کرد که برای وارد کردن ماده ای در مورد جرم دانستن تبعیض بر اساس گرایش جنسی افراد، در مذاکرات خود با دولت ترکیه به این دولت فشار وارد کنند یا در پائیز سال گذشته (2004) بمدت 10 ماه کنفرانسهایی را با موضوع " حقوق بشر و همجنسگرایان ترکیه" در بسیاری از شهرهای این کشور برگزار کرد که دستاوردهای زیادی به همراه داشت.  از جمله برای اولین بار در تاریخ،  دولت ترکیه با ارسال نمایندگان رسمی در این کنفرانسها شرکت کرد، همچنین از سفارتخانه های  کشورهای مختلف هم دعوت شده بود که سفارتخانه های آمریکا، استرالیا، آلمان، نروژ، بریتانیا، دانمارک و هلند نمایندگانی به کنفرانس اعزام کردند. علاوه بر آن، نمایندگان سازمانهای مختلف زنان ترکیه، نمایندگان سازمانهای مختلف حقوق بشر، مشاور سازمان ملل در امور ایدز، نماینده سازمان بهداشت جهانی، انجمن روانپزشکان ترکیه، سازمان عفو بین الملل و رئیس سازمان جهانی همجنسگرایان(ایلگا) هم در این جلسات شرکت نمودند. حضور تعداد زیادی خبرنگار و گزارشگر داخلی و خارجی باعث شد که اخبار این جلسات وسیعآ در وسائل ارتباط جمعی داخلی و خارجی منعکس شود. در ادامه همین تلاشها بود که در ابتدای سال جاری میلادی  هم انجمن حقوق بشر ترکیه کنفرانسی را با موضوع " گرایش جنسی و تبعیض" برگزار کرد که در آن در باره موضوعات " گرایش جنسی و قانون بین الملل" و " حقوق بشر و تبعیض جنسی" و  "جنبش حقوق بشر و حقوق همجنسگرایان در ترکیه" سخنرانی شد.

 

-----------------------------------------------------------

(1) در کشورهای غربی تعداد زیادی از سازمانها و بنیادهای خیریه مانند هستند که یا توسط همجنسگرایان پولدار و یا بصورت دسته جمعی  و با مشارکت همجنسگرایان ایجاد شده اند. هزینه آنها  هم عمدتآ از طریق هدایا و کمک های مالی خود همجنسگرایان تامین می شود و گاهی هم اتفاق می افتد که همجنسگرایان ارث خود را برای آنها می نویسند. هدف اینگونه بنیادها کمک مالی به گروهها و سازمانهای همجنسگرایان ( گاهی در سطح ملی و گاهی در سطح جهانی) می باشد.، گروههایی که امکان، علاقه و توان کار دارند اما بدلیل مشکل مالی نمی توانند پروژه های خود را به پیش ببرند از اینگونه سازمانها کمک مالی موقت دریافت می دارند.

 

آدرس سایت کائوس جی ال:

http://www.kaosgl.com/

آدرس سایت لامبدا استانبول:

http://www.lambdaistanbul.org/

سایت آدرس بارها و کلوبهای همجنسگرایان ترکیه که در سایت لمبدا هم میتوانید پیدا کنید:

http://www.lambdaistanbul.org/index.asp?ACTION=home&WHATDO=guide&LNG=ENG

نوشته شده توسط درس در 23:24 |  لینک ثابت   •